Skip to main content

داستان های واقعی شامل ماجراهایی هست که کاربران زندگینامه خودشان را از تلخی ها و شادی ها به اشتراک گذاشته اند.

 

جزئیات دستگیری قاتل ادمین فن پیج بهنوش بختیاری و اعترافات ایشان




 

حدود یک ماه پیش ادمین فن پیج بازیگر معروف به طرز مشکوکی به قتل رسید. اما حالا ماموران نیروی انتظامی موفق به دستگیری این قاتل شدند. او در یک مرغداری پنهان شده بود، فرمانده نیروی انتظامی پس از سه ساعت مذاکره با این جوان مسلح توانست او را برای تسلیم قانع کند. در قسمت زیر جزئیات دستگیری و اعترافات قاتل ادمین فن پیج بهنوش بختیاری را قرار داده ایم. برای افزایش اطلاعاتتان در این زمینه در Niksalehi همراه ما باشید.

ادمین فن پیج بهنوش بختیاری

یک‌ ماه پس از قتل هوادار یکی از سلبریتی‌ها در غرب تهران، مأموران انتظامی استان مرکزی موفق شدند او را که در یک مرغداری پنهان شده بود، دستگیر کنند. در جریان این عملیات فرمانده انتظامی استان مرکزی ۳ ساعت به مذاکره با جوان مسلح پرداخت و سرانجام توانست او را برای تسلیم شدن قانع کند.

شامگاه هفدهم تیرماه امسال زوج جوانی که برای تفریح به ارتفاعات انتهای بزرگراه شهید خرازی رفته بودند، در آنجا عکس سلفی گرفتند اما وقتی عکس خود را دیدند و روی بخشی از آن زوم کردند جسدی را دیدند که درست پشت سرشان افتاده بود. آنها همان موقع با پلیس تماس گرفتند و با حضور مأموران در محل کشف جسد تحقیقات در این‌باره کلید خورد. جسد متعلق به مرد جوانی بود که لباس‌های ورزشی به تن داشت و با ضربات چاقو به قتل رسیده بود.

ادمین پیج بهنوش بختیاری

ادمین پیج بهنوش بختیاری

وقتی مأموران به تحقیق میدانی پرداختند یکی از اهالی منطقه گفت چند ساعت قبل‌ از پیدا شدن جسد، خودروی پژویی را در اطراف محل حادثه دیده که لکه‌های خون روی آن به چشم می‌خورد. کارآگاهان جنایی در ادامه توانستند هویت مقتول را شناسایی کنند. تحقیقات در این‌باره ادامه داشت تا اینکه یکی از سلبریتی‌ها با انتشار استوری در صفحه شخصی‌اش اعلام کرد که یکی از هوادارانش به قتل رسیده است. هرچند این چهره مشهور اعلام کرده بود که مقتول یک روحانی است اما در ادامه مشخص شد که او اشتباه کرده و مقتول فقط یک عکس با لباس روحانیت داشته و روحانی نبوده است.

جزئیات دستگیری قاتل ادمین فن پیج بهنوش بختیاری

افسران پلیس در ادامه به سرنخ‌هایی درباره عامل این جنایت دست یافتند. شواهد به‌دست آمده حاکی از آن بود که مقتول مدیرعامل یک شرکت بود و چون خانواده‌اش در شهرستان زندگی می‌کنند یکی از اتاق‌های شرکت را تبدیل به محل استراحتش کرده و همانجا زندگی می‌کرد. او از مدتی قبل با منشی شرکت خود دچار اختلاف شده بود و عامل جنایت نیز شوهر منشی‌اش بود.

 

وقتی زن منشی تحت بازجویی قرار گرفت درباره این جنایت گفت: همسرم مرد شکاکی بود و مدام به من سوء‌ظن داشت. من برای انجام کارهای شرکت با مدیرعامل مراوداتی داشتم اما شوهرم به من بدگمان شده بود. من هم ناچار شدم در این‌باره با مدیرعامل صحبت کنم. اما او بعد از شنیدن این موضوع عصبانی شد و گفت شوهرم حق ندارد به او تهمت بزند. این زن ادامه داد: از آن روز آنها با یکدیگر اختلاف داشتند تا اینکه با بالا گرفتن اختلافات شوهرم گفت دیگر نباید سر کار بروم.

قاتل ادمین فن پیج بهنوش بختیاری

قاتل ادمین فن پیج بهنوش بختیاری

در این شرایط بود که از رئیسم خواستم با شوهرم صحبت کند و بگوید که رابطه ما کاری است. روز حادثه شوهرم و مدیرعامل شرکت حوالی غرب تهران قرار گذاشتند تا با هم صحبت کنند اما بعد از آن بود که دیگر از شوهرم خبری نشد و بعد فهمیدم که مدیرعامل شرکت به قتل رسیده است. با وجود شناسایی قاتل و روشن شدن انگیزه او از ارتکاب این جنایت اما هیچ‌کس از مخفیگاه او اطلاعی نداشت و معلوم نبود کجا مخفی شده است. با این حال تحقیقات برای دستگیری او همچنان ادامه پیدا کرد.

جزئیات این حادثه

شامگاه ۱۴ مردادماه به مأموران انتظامی اراک خبر رسید که در یکی از روستاهای اطراف صدای تیراندازی شنیده شده است. دقایقی از این خبر می‌گذشت که گروهی از مأموران برای بررسی ماجرا راهی این روستا شدند. آنطور که ساکنان منطقه می‌گفتند صدای شلیک گلوله از داخل یک مرغداری شنیده می‌شد اما هنوز به درستی معلوم نبود که در مرغداری چه اتفاقی در حال رخ دادن است.

ادمین فن پیج بازیگر معروف

ادمین فن پیج بازیگر معروف

در همین حال، مأموران در آنجا یک خودروی پژو که آثار تصادف روی آن به چشم می‌خورد دیدند و دقایقی بعد معلوم شد مردی مسلح داخل مرغداری است که شیشه مصرف کرده و در شرایط روانی مناسبی نیست. در همین حال فاش شد که او چند روز قبل در تهران مردی را با شلیک گلوله به قتل رسانده است. در این شرایط مأموران برای دستگیری او وارد عمل شدند. سردار حسن مفخمی‌شهرستانی، فرمانده انتظامی استان مرکزی که خودش را به محل حادثه رسانده بود درباره این ماجرا می‌گوید: با توجه به وضعیت روحی قاتل مسلح، ۳ سناریو برای پلیس متصور بود، نخست آنکه متهم اقدام به‌خودزنی کند، یا آنکه برای فرار با مأموران انتظامی به‌صورت مسلحانه درگیر شود یا اقدام به گروگانگیری کارگر مرغداری کند که در اتاقی در آنجا مخفی شده بود که با توجه به اهمیت موضوع، تلاش برای خلع سلاح و دستگیری متهم آغاز شد.

اعترافات قاتل ادمین فن پیج بهنوش بختیاری

سردار مفخمی‌شهرستانی ادامه می‌دهد: با توجه به بی‌نتیجه بودن مذاکرات تیم‌های انتظامی با فرد مسلح و برای پیشگیری از وقوع حادثه‌ای تلخ شخصا وارد عمل شدم و هدایت عملیات را در دست گرفتم و مذاکرات با قاتل مسلح را به‌صورت رودررو انجام دادم. در طول ۳ ساعت مذاکره او حاضر نبود که خودش را تسلیم کند اما در ادامه او راضی شد با تحویل دادن اسلحه‌اش خودش را تسلیم کند و علاوه بر کلاشینکف از او ۶۵ فشنگ جنگی نیز کشف شد.

او در ادامه می‌گوید: با انتقال متهم به مقر پلیس او اعتراف کرد به‌ علت برخی اختلافات، یک‌ماه قبل مردی را در تهران به قتل رسانده و بعد از آن به اراک فرار کرده است. به‌گفته این مقام انتظامی هم‌اکنون متهم در بازداشت به سر می‌برد و قرار است وی برای رسیدگی به پرونده قتل به تهران منتقل شود.

همشهری آنلاین

 

 

 

می‌خواهم زنده بمانم

مجموعهٔ نمایشی به کارگردانی شهرام شاه‌حسینی و به تهیه‌کنندگی محمد شایسته، محصول سال ۱۴۰۰–۱۳۹۹ است که به صورت اختصاصی توسط شبکهٔ نمایش خانگی فیلیمو پخش می‌شود.قسمت یکم این سریال ۴ اسفند ۱۳۹۹ پخش شد. با کمی توقیف در قسمت ۱۵ با درخواست نیروی انتظامی پخش این قسمت به ۱۳ خرداد موکول شد و فصل دوم این سریال در بهار ۱۴۰۱ پخش خواهد شد.

 

ژانر درام اجتماعی عاشقانه

http://نیوشا رحمانی در سریال میخواهم زنده بمانم

 

 

 

 

 

داستان سریال در سال ۱۳۶۸ خورشیدی، کمی پس از پایان جنگ عراق و ایران و قبل از ادغام کمیته، شهربانی و ژاندارمری در نیروی انتظامی، رخ می‌دهد. هما حقی (سحر دولتشاهی) و نامزدش نادر (پدرام شریفی) به همراه خانوادهٔ حقی آماده می‌شوند تا برای شب تولد همایون حقی، پدر خانواده (بابک کریمی) او را غافلگیر کنند.اما با رسیدن پدر همه ی خانواده غافلگیر می شوند.

 

 

 

 

این سریال بسیار جذاب بود‌ و افراد این سریال چه پشت صحنه چه بازیگران بسیار حرفه ای عمل کردند . بازی های زیر پوستی بازیگرانی چون سحر دولتشاهی و حامد بهداد و همچنین آزاده صمدی عزیز واقعا بیننده را به وجد می آورد.

 

 

 

فیلم سینمایی (ارثیه فامیلی)به کارگردانی حامد رضی و تهیه کنندگی مهدی احمدی در ژانر عاشقانه و کمدی و اجتماعی ساخته شده است و محصول سال۱۴٠٠ میباشد

 

 

 

 

 

 

 

خلاصه داستان فیلم سینمایی(ارثیه فامیلی)

داستان این فیلم درباره حواشی و اتفاقات زندگی دو جوان است  که از گذشته به یکدیگر علاقه داشتند و قصد ازدواج با یکدیگر را داشته اند، ولی درنهایت به هم نمی رسند، اما چند وقت بعد  طی یکسری معاملات مالی در فروش سهام با هم دچار درگیری و اختلاف می شوند و اتباقات جالب و کمدی را رقم میزند و درنهایت با هم آشتی می کنند و…

 

 

 

 

 

لیست عوامل فیلم ارثیه فامیلی :

  • کارگردان : حامد رضی
  • تهیه کننده : مهدی احمدی
  • نویسنده : محبوبه گشایشی

 

 

 

 

فیلم سینمایی ارثیه فامیلی

نیوشا رحمانی در کنار آقای ساعد هدایتی عزیز

 

زنان فداکاری که همه را شگفت زده کردند!!!

 

 

فرمانده دشمن به قلعه پیام می‌فرستد که قبل از حمله ویران کننده خود حاضر است به زنان و کودکان اجازه دهد تا صحیح و سالم از قلعه خارج شده و پی کار خود روند…

بر بالای تپه‌ای در شهر وینسبرگ آلمان، قلعه ای قدیمی‌و بلند وجود دارد که مشرف بر شهر است. اهالی وینسبرگ افسانه ای جالب در مورد این قلعه دارند که بازگویی آن مایه مباهات و افتخارشان است:


افسانه حاکی از آن است که در قرن 15، لشکر دشمن این شهر را تصرف و قلعه را محاصره می‌کند.اهالی شهر از زن و مرد گرفته تا پیر و جوان، برای رهایی از چنگال مرگ به داخل قلعه پناه می‌برند.

فرمانده دشمن به قلعه پیام می‌فرستد که قبل از حمله ویران کننده خود حاضر است به زنان و کودکان اجازه دهد تا صحیح و سالم از قلعه خارج شده و پی کار خود روند.


پس از کمی‌مذاکره، فرمانده دشمن به خاطر رعایت آیین جوانمردی و بر اساس قول شرف، موافقت می‌کند که هر یک از زنان در بند، گرانبها ترین دارایی خود را نیز از قلعه خارج کند به شرطی که به تنهایی قادر به حمل آن باشد.

 

نا گفته پیداست که قیافه حیرت زده و سرشار از شگفتی فرمانده دشمن به هنگامی‌که هر یک از زنان شوهر خود را کول گرفته و از قلعه خارج می‌شدند بسیار تماشایی بود.

 

داستان های عجیب و واقعی که برای مردم در سراسر جهان رخ داده است

اتفاقات عجیب در زندگی همه افراد رخ می دهند و برخی از آن ها دلیل منطقی دارند و برخی دیگر تا سال ها هیچ دلیل و منطقی برایشان نیست و همیشه مانند راز باقی می مانند.

به گزارش خبرنگار حوزه اخبار داغ گروه فضای مجازی باشگاه خبرنگاران جوان، به نقل از بوز فید؛ مدتی قبل یکی از کابران شبکه اجتماعی ردیت داستانی واقعی از زمانی که کودک بود و به همراه مادرش یک روح را در خیابان دید را در این پلتفرم که افراد مختلفی از سراسر جهان در آن عضو هستند، منتشر کرد. برخی از کاربران گفتند که او چرا این داستان را منتشر کرده و او نیز در پاسخ گفت که این عجیب‌ترین اتفاق زندگی من بود. در زندگی هرکس اتفاقات عجیبی رخ می‌دهد که دلیل و منطقی ندارند.

 


کاربران دیگر هم داستان‌های خودشان را منتشر کردند که در ادامه چند مورد از عجیب‌ترین داستان‌های غیر قابل توضیح را می‌خوانید:

رد دستی مرموز

” همسر من از حمام بیرون آمد و من را صدا کرد تا چیز عجیبی را به من نشان دهد. روی آینه یک اثر دستی بسیار عجیب و مشخص وجود داشت. همسرم تازه از سفر برگشته بود و من مدتی تنها زندگی می‌کردم. هرکدام از ما دستمان را کنار این اثر دست گذاشتیم، اما هیچ کدام به آن اثر دست جا مانده روی آینه شبیه نبود. من هنوز نمی‌دانم که این اثر چگونه و از کجا روی آینه حمام ما نقش بست. ”

داستان های عجیب و واقعی که برای مردم در سراسر جهان رخ داده است/// منتشر نشه

کمربند گمشده

“می خواستم شلوارم را تعویض کنم و شلوار دیگر بپوشم. کمربند شلوار قبلی را عوض کردم و روی زمین گذاشتم، خواستم کمربند را روی شلوار جدید ببندم، که دیگر اثری از کمربند نبود. هیچ کس دیگری در اتاق نبود و من ۱۰ دقیقه به دنبال کمربند گشتم. ۱۰ سال گذشته است و دیگر هرگز آن کمربند را ندیدم. ”

داستان های عجیب و واقعی که برای مردم در سراسر جهان رخ داده است/// منتشر نشه

اتاق صورتی

وقتی که کودک بودم، به خانه جدیدی نقل مکان کردیم، من یک خانم را دیدم که در یک کمد سفید در یک اتاق صورتی نشسته است. او حتی برای من دست تکان داد. وقتی از مادرم پرسیدم این کیست، او جوابم را نداد. عجیب‌ترین قسمت ماجرا این بود که وقتی به خانه نقل مکان کردیم، فهمیدیم که در خانه اتاق‌هایی با رنگ صورتی وجود ندارد، خانواده من علی رغم اینکه من نسبت به آنچه می‌دیدم جدی بودم، اما آن‌ها حرف من را گوش نمی‌کردند. چند سال گذشت و ما شروع به بازسازی خانه می‌کنیم. هنگام برداشتن کاغذ دیواری در اتاق خواب اصلی، متوجه شدیم که رنگ آن صورتی است. ”

داستان های عجیب و واقعی که برای مردم در سراسر جهان رخ داده است/// منتشر نشه

کابوس تکرار شونده

” وقتی دانش آموز ابتدایی بودم، هر آخر هفته خواب بسیار عجیبی می‌دیدم. خواب من فقط یک دسته عدد بودند، حتی هیچ اتفاقی نمی‌افتد، فقط یک دسته اعداد تصادفی و به هم ریخته در همه جا وجود داشتند و من آن‌ها را می‌دیدم. من هرگز نفهمیدم که چرا این اتفاق افتاده است. هر هفته رویای یکسانی در یک شب اتفاق می‌افتاد. من همیشه به آن فکر می‌کنم و تعجب می‌کنم که معنی آن خواب چیست، اما تاکنون به نتیجه‌ای نرسیدم. ”

خاطره‌ای وجود ندارد

“من یک خاطره زنده از حضور در کودکی در کنار مجسمه آزادی و روی شانه‌های پدرم دارم. یادم هست کشتی را که سوار شدیم، یادم می‌آید که آن روز برای ناهار چه خوردیم و غیره. من همیشه درباره این خاطره صحبت می‌کنم، اما خانواده ام می‌گویند که من در آن سن هرگز به نیویورک نرفته بودم. اولین بار در ۲۳ سالگی به نیویورک رفتم، اما به طرز عجیبی همه چیز را به یاد می‌آوردم و همه چیز برایم آشنا بود. ”

تجربه نزدیک به مرگ

“وقتی ۱۰ ساله بودم، نمی‌خواستم یک روز به مدرسه بروم. به خانواده گفتم معده درد دارم تا مادربزرگم به من اجازه دهد در خانه بمانم. من همیشه یک دروغگو یبد بودم. او به من گفت اگر من بیش از حد بیمار هستم، باید به دکتر برویم تا برای مدرسه گواهی بگیریم. سه ساعت بعد، من را به سرعت تحت عمل جراحی قرار دادند. بیماری جعلی من در واقع آپاندیسیت بود و آنقدر ملتهب بود که اگر آن روز به دکتر مراجعه نمی‌کردم، آپاندیس پاره می‌شد و باعث مرگ من می‌شد. آن روز احساس ۱۰۰ درصد خوبی داشتم. بیماری ساختگی زندگی من را نجات داد. ”

داستان های عجیب و واقعی که برای مردم در سراسر جهان رخ داده است/// منتشر نشه

تحقق رویای واقعی

” کودک بودم و در فروشگاهی یک هلیکوپتر اسباب بازی کوچک دیدم که آن را می‌خواستم. هلیکوپتر را نخریدم، اما خاطره آن همیشه در ذهنم مانده بود. چند شب بعد، خواب دیدم که با هلیکوپتر بازی می‌کنم، اما فهمیدم که این یک رویاست. در خواب فکر می‌کردم اگر هلیکوپتر را زیر بالشم قرار دهم وقتی بیدار می‌شوم باز هم آنجاست. بعد از آن که از خواب بیدار شدم مشتاقانه زیر بالشم را چک کردم. هلیکوپتر درست همان جایی بود که آن را در خواب رها کردم. هنوز هیچ سرنخ و دلیلی از نحوه قرار گرفتن هلیکوپتر اسباب بازی در زیر بالشم پیدا نکردم. ”

کودک ذهن خوان

“قسم می‌خورم کودک ۴ ساله من می‌تواند ذهن من را بخواند. من به طور تصادفی به یک غذای خاص فکر کرده ام (مانند نوع خاصی از بستنی، که به ندرت داریم) و او می‌پرسد من آن را بخرم یا اینکه به مادرم فکر می‌کنم و او می‌پرسد: “آیا می‌توانیم نزد مادربزرگ برویم؟ ”

دیو مشترک

” وقتی کودک بودم کابوسی وحشتناک می‌دیدم. چهره تاریک با چشم قرمز را می‌دیدم که در آستانه در ایستاده است. این کابوس همیشه با من همراه بود و از آن زمان او را بوگوم می‌نامم. یک روز، در حال گردش در ردیت بودم و کسی تصویری از “دیو فلج خواب” خود را نقاشی کرد. مثل این بود که آن پسر رویای من را ترسیم کرده است، گروه دیگری از کاربران اظهار نظر می‌کردند که همان موجود را دیده اند. ”

داستان های عجیب و واقعی که برای مردم در سراسر جهان رخ داده است/// منتشر نشه

توانایی عجیب

“چندین بار در سال، ناگهان فکر می‌کنم که مدتی است با یک دوست یا یکی از اقوام خاص صحبت نکرده ام و از آخرین صحبت یا ملاقات مدت زیادی (معمولاً ماه ها) می‌گذرد، درست پس از فکر کردن به این موضوع چند تماس تلفنی یا ایمیل از آن شخص دریافت خواهم کرد. نمی‌توانم این موضوع را توضیح دهم، هرگز درباره این اتفاق به آن‌ها چیزی نمی‌گویم، زیرا می‌ترسم این توانایی عجیب و غریب خود را از دست بدهم. ”

داستان های عجیب و واقعی که برای مردم در سراسر جهان رخ داده است/// منتشر نشه

صدای گربه وحشتناک

” خانه یکی از دوستانم بودم و آن‌ها در گاراژ و مشغول تعمیر دوچرخه خاکی بودند. من برای برداشتن نوشابه به داخل خانه رفتم، اما تصمیم گرفتم گربه دوستم را پیدا کنم، تمام روز را ندیده بودم. وارد خانه شدم و همانطور که گربه را صدا می‌کردم، صدای مردی آمد که گفت: “میو” این صدا درست در گوش راست من گفته شد. از جا پریدم و به طبقه اصلی دویدم و دنبال صدا و مرد گشتم، اما چیزی پیدا نکردم. ”

مادربزرگ مادر

” کودک که بودم به سختی می‌توانستم حرف بزنم، روی زمین نشسته بودم و با چند اسباب بازی با مادرم بازی می‌کردم که ناگهان بدون لکنت گفتم: “وقتی در بهشت ​​بودم، با زنی آشنا شدم که گفت مامان کاملی برای من باش. ” مادرم از من خواست که زن را برای او توصیف کنم و من از آن زن برای مادرم گفتم، حتی رنگ چشم‌های او را هم می‌دانستم؛ آن زن مادربزرگ مادرم بود. من هرگز مادربزرگ مادرم را ملاقات نکرده ام و تصویری از او ندیدمم. ”

داستان های عجیب و واقعی که برای مردم در سراسر جهان رخ داده است/// منتشر نشه

رستورانی پر از خالی

“در حال رانندگی در آمریکا بودم و به سمت سالت لیک سیتی حرکت می‌کردم. به هر دلیلی، هوس غذا کردم، از روی Google Maps مسیر‌های مربوط به رستوران را پیدا کردم و به آنجا رفتم. وارد رستوران شدم و به معنای واقعی کلمه هیچکس در آن مکان نبود. نه کارمند، نه مشتری و نه آشپز. هیچ کس. روی همه میز‌ها غذای خورده شده بود و روی میز سفارشات هم کیسه پول و کیف پول وجود داشت. تلویزیون هم روشن بود. حتی روی منقل همبرگر‌هایی بود که به آرامی در حال پخته شدن بودند. در آن مکان روح وجود نداشت. مثل اینکه همه آن‌ها یک باره ناپدید شدند. ”

گزارش از مائده زمان فشمی

انتهای پیام/

 

 

 

با سلام خدمت دوستان عزیزم

خب امروز میخوام واستون یه داستانی پر پیچ و خم از خودم بگم:
من نیوشا هستم ۲۸ ساله، شیطون ،اجتماعی و در عین حال خانوم😅!

تو خانواده ای بزرگ شدم که همه رشته ریاضی فیزیک خوندم تا مقطع ارشد و دکترا رفتن جز من ،آره دقیقا درست حدس زدید ساز‌ مخالف خانوداده ام!
چالش داشتم تو دوران دبیرستان سر انتخاب رشته که بالاخره تونستم قانع کنم بقیه رو که من ریاضی بخون نیستم و رفتم رشته ادبیات و علوم انسانی .
اما پس از ۳ سال دوباره داستان داشتیم سر دانشگاه که حداقل حقوق بخون ما وکیل داشته باشیم تو خانواده انگار من جز‌ئی از مواد تشکیل دهنده سالاد هستم خخخخ اما تو کت من نرفت که نرفت .آقا جان خب چیکار کنم روحیه خشن می‌خواد وکالت من حوصله دفاع از خودمم ندارم چه برسه به آدم های جامعه .
همیشه میگم کاری رو میخوای انجام بدی درست و با علاقه انجام بده نه واسه پز جایگاه و پول و شهرت چون از روی علاقه نباشه تهش خسته میشی و فرسوده
البته این نظر منه هاااا سو تفاهم نشه.
اینجوری شد که من سال ۱۳۹۰ رشته مدیریت رو انتخاب کردم گرایش بیمه و چشم حسودا کور ،سال ۱۳۹۳ یعنی ۷ترمه با سرعت، و نمرات خوب کارشناسیم رو گرفتم رفتم به سوی بازار کار… آخه یکم عجولم.
کارم خیلی عالی بود خداییش از همه نظر اما دلم تاب نیاورد و زدم بیرون رفتم سراغ کاری که همش اداری و روتین نباشه … احساس ماشینی بودن می‌کردم. هنری متنوع ، بلهههه
هنر بازیگری !
خب الان پیش خودتون دارید میگید چرا خب از اول نرفتی همون بازیگری؟! صبر داشته باشید الان میگم:
۱۰ سالم بود که رفتم تست دادم واسه یه فیلم سینمایی جالب اینجا بود قبول شدم اونم نقش اول ! اما امااااان از ……که نذاشتن من برم وگرنه تا الان سلبریتی شده بودم.
مهم نیست ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازه ست
سال ۱۳۹۹ تیر ماه بود استارت زدم و رفتم سراغ دنیای هنر که واقعا پیچیدست و سخت !
چیزی که از بیرون میبینید خیلی فرق داره با واقعیت و بسیار کار مشکلیه حساب کنید تو گرما و سرما شما ۱۲تا ۱۶ ساعت سرپا باشی و تو هر شرایط و ساعتی کار کنی مثلا یهو زمستون ۵ صبح آفیش شی خیلی ستمه. حالا این یه مثالش بود.
خلاصه سرتون رو درد نیارم الان که در هفدهمین روز تیرماه سال ۱۴۰۰ هستیم تقریبا یکساله تو این عرصه فعالیت دارم و احساس میکنم خوشحالم حتی اگر نه چیزی بدست آورده باشم نه پیشرفتی کرده باشم
کاری رو کن که خوشحالت میکنه مهم نیست سخت باشه یا آسون درآمدت بالا باشه یا کم، همین که شاد باشی از انجامش کافیه.
شعار نمیدمااا حرف دلم بود.
فقط خواستم واستون کمی از مسایلی که تجربه کردم تو این چند سال بنویسم تا واسه خودتون ،زندگیتون ،عشقتون بجنگید هر چقدر هم سخت باشه اما میشه خواستن توانستن است.
دلسرد نشید تنبلی نکنید بعد بگید شانس نداریم !
شانس تلاش ماست ،خود ما هستیم
پس شانست رو بساز
که همیشه ته ذهنت نگی کاش میرفتم سراغ علاقمون حیف شد. ترس نداااره تو میتونی قدم بردار آیندت رو بساز
یادت باشه :
بازدارنده ترین کلمه ” ترس” است … با آن مقابله کن.
با نشاط ترین کلمه ” کار ” است … به آن بپرداز.
پوچ ترین کلمه ” طمع” است … آن را بکش.

خاطرات چالش برانگیز نیوشا