Skip to main content

زندگی سالم و بدون وابستگی از مهمترین اتفاقات در زندگی هر کدام از ماست که باید آن را بدانیم.

IMG_8380

 

 

 

 

 

 

🌀مجله مَد| «این دیگه چرا؟!»
.
.
.
🔸️قسمت دهم از مجموعه نمایش «این دیگه چرا؟!» به سخنرانان انگیزشیِ حوزه‌ی کوچینگ، کوچ پر چون و چرا، و اشکال عملکردی دکل های ایرانسل پرداخته و می‌پرسد:
«کوچینگ شغله یا نماد موفقیت؟»
.
.
.
.
.
@majale.mad
@majale.mad
.
🌀همراه باشید با مَد | مجله الفبای درون

رمان آنلاین نیمه کاره ما پارت۱۳

به قلم نگاه خانی

«با آرساشاپ همراه باشید»

از ماشین پیاده شدیم و به سمت خونه رفتیم. زنگ سرایداری رو زدیم و در باز شد.

وارد حیاط شدیم که با سنگفرش پوشیده شده بود. از محل در وردی تا در ساختمان مسافتکوتاهی بود که دورتا دورش پر بود از درختان سربه فلک کشیده . پاییز زیباترین تصویرش رو بهرخ می کشید. مسیر در اصلی تا در ورودی ساختمان رو طی کردیم و بعد از چند تا پله وارد لابیشدیم. سرایدار منتظر ما ایستاده بود. سوار آسانسور شدیم و طبقه چهارم پیاده شدیم. واحدمورد نظر طبقه چهارم که طبقه آخر میشد ، قرار داشت.

می دونستم بازدید اینجا کار بیهوده ایه چون مطمینا با این بنا و معماری و محله از پس پرداختاجارش برنمیومدم و‌ باید همه حقوقمو برای پرداخت اجاره میدادم. در آپارتمان باز شد و‌من داخلشدم

           *************

توی سالن تقریبا بزرگ آپارتمان راه می رفتم و ذوق سراسر وجودمو فرا گرفته بود. منصور بهکانتر آشپزخونه تکیه داده بود و با لبخند تماشام می‌کردم. وارد اتاق خوابها می شدم و دوباره بهسالن اصلی بر می گشتم.  از پشت پنجره های قدی به خیابان نگاه می کردم.

_ منصور اینجا خیلی قشنگه.

از کانتر جدا شد و به سمت من که کنار پنجره ایستاده بودم اومد.

خوشت اومد؟ خوبه؟

_ خوبه؟ منصور !! خوبه؟! اینجا عالیه.خودت چی؟

_ من کنار تو هرجایی باشم رو دوست دارم.

دستش رو کشیدم و‌ نزدیک پنجره شدیم.خیابان خلوت با درختان بلند و‌سرسبز . بندرت ماشینیازش رد می شد .

منصور دستاشو از پشت دور‌ کمرم حلقه کرد

_ فردا میگم سوری خانم بیاد برای کمک و‌تمیزکاری. بعدممی ریم وسیله هامونو می‌خریم. دوستدارم همه وسیله های اینجا به سلیقه تو باشه .

_ نمی تونم صبر کنم. کاش زودتر این اتفاق بیفته. منصور اجاره اینجا که زیاد نیست؟ دلم نمیخواد هرچی درآمد داریمو بدیم پای اجاره.

بوسه ای پشت گردنم زد

_ نگران اینا نباش. اینجا خونه خودمونه .. یعنی مال مادرمه.قرار نیست اجاره بدیم. برفرضماجاره بدیم. دوست ندارم به این چیزا فکر کنی. دلم می خواد فقط خوشحال باشی. بیا می خوامیه جایی رو‌ببینی.

دستمو گرفت و‌به سمت یکی از اتاق ها  رفت. با چشم به در شیشه ای اشاره کرد و‌گفت :

_همه جا یطرف این تراس یه طرف. قراره بیشتر وقتمونو اونجا بگذرونیم. به سمت در رفتم و بعداز باز کردن در وارد تراس شدم.

           ***********

تراس بزرگی انتهای سالن قرار داشت. درو باز کردم و‌وارد تراس شدم.

بزرگ بود . میز و‌صندلی فرفروژه سفید رنگ با با بالشتکای  سبز که روشو با پلاستیک پوشوندهبودند،در اونجا قرار داشت. حیاط پشتی خانه دقیقا زیر پام بود. درختان بلند که نوکشون باآپارتمانی که توش بودیم برابری می کرد. توی حیاط استخری بزرگ قرار داشت که از آب پر بود،اما برگهای زرد و قرمز و نارنجی سطح روشو پوشونده بود. اطراف استخر باغچه بود که با بوتههای گل پوشیده بود که تو این هوا برای جلوگیری از سرما زدن دورشون رو نایلون کشیده بودند. آلاچیق کوچکی هم انتهای حیاط گوشه سمت چپ قرار داشت.

_ اینجا تو بهار و تابستون میشه خود بهشت.البته الانشم قشنگه.

اینو سرایدار اونجا گفت.داخل خانه شدم و به سمت آشپزخانه رفتم.

_ چطوره؟

_ منوچهر خیلی خوبه. ولی می دونی که از پس اجارش بر نمیام.

_ پس خوشت اومده

_ گفتم که . من نمی تونم از پس اجارش بربیام چون مطمینم خیلی بالاست.

از من جدا شد و با موبایل شماره ای رو گرفت

_ بیا بریم

پشت خط جواب داد و صدای منوچهر رو می شنیدم

_ پرهام جان. اینجا پسند شده. بازم اجازه بده تصمیم نهایی رو‌بگیرن ،بهت خبر میدم.

بدون اینکه حرفی بزنم دنبالش راه افتادم و از ساختمون خارج شدیم. تلفنشو قطع کرد .

احساس تهوع بهم دست داد. سرمو روی پشتی صندلی فشار دادمو و چشمامو بستم . با صدایباز شدن در پارکینگ ، متوجه شدم که داخل پارکینگ شدیم ، اما هنوز چشمام بسته بود.

با بسته شدن سوییچ و‌صدای خاموش شدن ماشین چشمامو از هم باز کردم.

_ می خوای بریم دکتر؟

_ خوبم، یکم سرم گیج می رفت، الان خوبم.

پیاده شدیم و با آسانسور از پارکینگ به سمت آپارتمان منصور بالا رفتیم.

منوچهرم پشت سرم داخل شد و از الکل جلوی در به دستاش زد و یکراست سمت اتاقش رفت .

بعد از شستن دستام وارد آشپزخونه شدم و‌زیر کتری رو روشن کردم.

منوچهر درحالی که اوراقی توی دستش بود ، از اتاقش خارج شد .

_ با من کاری نداری؟

_ می مونی برای چایی؟

نگاهی به موبایل توی دستش کرد تا ساعت رو چک کنه.

_ می مونم بعدش میرم.دو ساعتی وقت هست.

به اتاق خودم رفتم و‌لباسامو عوض کردم و به آشپزخونه برگشتم.دیدم داره توی قوری چای میریزه.

_ بشین  ،خودم دم می کنم

جواب نداده بودم که صدای زنگ در واحد بلند شد. به منوچهر نگاه کردم.

_ من باز می کنم

«با آرساشاپ همراه باشید»

به سمت در رفتم و‌بدون اینکه چشمی در رو ببینم باز کردم . با باز شدن در هم من و هم مادرمنوچهر مات و مبهوت به هم چشم دوختیم.

زبون توی دهنم قفل شده بود و حتی برای گفتن سلام هم ، نمی چرخید. صدای منوچهر ازآشپزخونه بلند شد

_ کتایون کیه؟

با اشاره اخم آلود مادرش از سر راهش کنار رفتم و‌اون داخل شد و درحالی که به سمت داخل میرفت با صدای بلند گفت:

_ همونی که بخاطر این بی سروپا یک ماهه از من که مادرتم قهر کردی .

درو بستم و همونجا بهش تکیه دادم.منوچهر از پشت کانتر آشپزخونه توی سالن رو نگاه کرد. قوری دستشو روی‌کانتر قرار داد و از آشپزخونه بیرون اومد.

_ سلام مادر

مادر منوچهر، که تو مرز منفجر شدن بود .نفسهای عمیق پیاپی کشید و روی اولین مبل خودشوانداخت و ماسکشو که زیر چونش قرار داشت رو برداشت و‌روی میز عسلی کنار مبل گذاشت.

با دست یقه مانتوشو می کشید . انگار می خواست کمی نفس بگیره.

_ روت میشه به من نگاه کنی منوچهر!؟ یک ماهه بخاطر این از خدا بی خبر ، از من و پدرت کهخانوادتیم رو برگردوندی و دریغ از یه تلفن کردن و دریغ از یه سر زدن کوتاه ؛

منوچهر رو به من کرد و گفت؛

_ لطفا می ری توی اتاق.

این بارهم بی حرف، به سمت اتاقم می رفتم که صدای فریاد مادر منوچهر توی جام میخکوبم کرد؟

_ کجا میری  نمی خوای وایستی ببینی و لذت ببری که چطوری این یکی پسرمم ازم گرفتی؟

این بار منوچهر با فریاد گفت:

_ تمومش کن مادر. کتایون برو تو اتاق خواهش می کنم.

_ برای چی بره؟ بزار وایسته و‌کیف کنه از این پیروزی ای که نصیبش شده. یه زمان منصور حالاهم منوچهر . برای این چه فرقی داره؟!

تاب و‌توان این همه توهین و‌تحقیر رو نداشتم . فقط به حرمت منوچهر که توی نگاهش ،التماس رومی دیدم که چیزی نگم ،سکوت کردم. منوچهر کلافه دستی به موهاش کشید و‌به سمت کانتر رفت

مادر چی داری می گی؟

صدای بلند مادرش که بغض ساختگی هم توش قاطی شده بود ،بازهم چهارستون بدنمو لرزوند

_ چی می گم؟ واقعیتو! این زن جادوگره. با نازو عشوه منصورمو ازم گرفت ،حالا هم تورو.

با چشمای خشمگینش به من خیره شد.

_ لاقل می زاشتی کفن منصور خشک می شد بعد قلابتو می نداختی برای برادرش.

منوچهر در حالی که داشت از عصبانیت نفس نفس می زد به سمت من اومد و دست منو گرفت و‌بهسمت اتاق هل داد و جوری که مادرش متوجه نشه گفت:

_ چند ثانیه دیگه اینجا بمونی، هرچی که توهمات ذهن مریضشه رو ،به تو و این بچه منتقل میکنه.

وارد اتاق شدم. منوچهر درو محکم بست اما در بسته نشد و‌بعد از برخورد به چهارچوب دوباره بهعقب برگشت و نیمه باز موند. تنها نور روشن توی اتاق نوری بود که از بیرون به داخل می تابید. روی تخت خواب نشستم و سرمو توی دستام گرفتم . خدا میدونه چندبار به بخت بدم لعنتفرستادم. احساس درد شدیدی رو زیر دلم حس می کردم. حتما برای استرس بود. صدای حرف زدنهمزمان منوچهر و مادرش همهمه ی زیادی ایجاد کرده بود. هرکدومشون برای خودش حرف می زد؛بی اونکه به حرف طرف مقابلش گوش کنه.

توی همین همهمه صدای برخورد و‌شکسته شدن شی ای به دیوار آشپزخونه باعث شد تکونسختی بخورم.

سراسیمه از جا بلند شدم و‌به سمت در رفتم ،اما از اتاق خارج نشدم.  منوچهر قوری روی‌کانتر روبه سمت دیوار پرتاب کرده بود . تا جایی که تو مسیر دید من بود ،تکه های قوری با چایی خشکیکه درونش بود ،کف آشپزخونه پخش شده بود . مادر منوچهرم از این حرکت وحشت زده بهمنوچهر زل زده بود.

با صدای فریاد منوچهر چشمامو از شکسته های قوری برداشتمو به اون نگاه کردم.

_ نمی خوای تمومش کنی؟ نمی خوای تموم کنی اینزورگوییتو؟ دنبال چی می گردی؟ چی میخوای از جون زندگی من؟ چی می خوای از جون زندگی این زن بدبختی که عزادار شوهرشه. اونقدر دلت کوچیکه و‌سیاهه که جز خودت و خودخواهیات هیچ چیز برات مهم نیست. حتیتنهایی و بیچارگی کسی که پسرت عاشقش بود!

این بار صدای مادرش بلند شد.

_ مگه زمانی که داشت پسرمو ازم می گرفت فکر تنهایی و‌بیچارگی من بود؟ هشت سال حسرتپسرمو  و آخرشم داغشو به دلم گذاشت. الانم می خواد حسرت خوشبخت شدن تو رو، حسرتآرزوهایی که برات دارمو‌به دلم بزاره.

_ اون حسرت چیزی رو به دلت نزاشت. تو خودت حسرت همه چیزوبه دلت گذاشتی. حسرتخوشبختی منو ، خوشبختی ای که با تهدید و وعده و هزارتا چیز دیگه از من گرفتی. حسرت دیدنمنصورو خودت به دلت گذاشتی. وقتی با التماس ازت می خواست که بهش سر بزنی و‌نمیرفتی. وقتی با هزار  ذوق و‌شوق‌،میومدن دیدنت تحویلشون نمی گرفتی  و‌با تیکه و‌کنایه باجفتشون حرف می زدی. تهش چی شد؟! توی  آتیش این تنفری که خودت برای خودت ساختیسوختی.

_ من مادرم! ناراحت بودم برای اینکه به اونچیزی که آرزوم بود و  حقش بود نرسیدین. نه تو نهمنصور.

_ برای من که باید خوشحالم باشی. همونی شد که می خواستی. اما ناراحتیت برای اینه که  نتونستی جلوی خوشبختی منصورو بگیری، مثل من .

مادرش که انگار از شنیدن این حرفها حسابی عصبانی شده بود بلند شد.

_هیچ وقت نگرانی منو نمی فهمین. نه تو میفهمی،نه اون منصور فهمید. من مادرتون بودم. بدتونو نمی خواستم.

منوچهر طول اتاق رو می رفت و‌بر می‌گشت. چندبار این کارو انجام داد. آخر روبروی‌مادرشایستاد.

_ می دونی مشکل چیه؟ اینه که از نظر شما همه دارن اشتباه می‌کنن و‌غلط زندگی می کنن جزشما.

می دونی چرا وقتی منصور تو‌روت ایستاد و پاشو کرد تو یه کفش که این دخترو می خوام پشتشوایستادمو نزاشتم بهش زور بگی؟

چون نمی خواستم آیندش بشه مثل من . می دونی چرا یازده ساله خنده به لبام نیومده؟ چون توازم گرفتیشون . تو کاری با دلم کردی که هیچ کسی در حق دشمنشم نمی کرد.

با اینکه فهمیدمو به روت نیاوردیم تا حرمت مادریت نریزه و احترامت بمونه ،اما نه تنها پشیموننشدی که بدترم شدی؛فکر کردی مار درست اینه ،هرکاری کردی فراموش کنم.اما دیگه بسه .

_ تو داری تلافی یازده سال پیشو الان سر من در میاری؟

_ تلافی نیست. دارم یادت میارم .

جمله بعدی رو بلند تر گفت.

_ اصلا چرا نیارم؟ اینکه یازده سال پیش زدی، خراب کردی، شکوندی ،رفت پی کار خودش؟! تمومشد؟! فراموش شد؟ می‌دونی از وقتی فهمیدم با پسرت که می گفتی ،فقط خوشبختیش برات مهمه،چی کار کردی شرمم میومد بهت بگم مادر.

روی مبل نشست .

_  نمی خواستم به روت بیارم و چیزی بگم ، چون نه فایده داشت نه چیزی عوض میشد. اما وقتیدیدم، کسیو که منصور بخاطرش این همه سال دووم آورد و بخاطرش زنده موند ، که اگه این زننبود، منصور همون هشت سال پیش می رفت؛ تو با بی رحمی توی  این شهر بی صاحب ولکردیش به امون خدا و دلخوشیاشو گرفتی ،فهمیدم اشتباه کردم این همه سال طوری وانمود کردمکه اتفاقی نیفتاده.

«با آرساشاپ همراه باشید»

داشتم کلافه می شدم، از چی حرف می زدن ،چه اتفاقی تو گذشته افتاده بود که هنوز بعد این همهسال فراموش نشده بود .

منوچهر ادامه داد .

_الانم با  همه احترامی که براتون قائلم ، یکبار دیگه بخوای برای کتایون مزاحمت ایجاد کنی ، بههمون خدا قسم که من ..

حرفاش که به اینجا رسید سریع از اتاق بیرون اومدم و همونجا کنار در ،بین چهارچوب ایستادم. دلم نمی خواست بخاطر من با مادرش دشمن بشه و بی احترامی کنه. با اینکه دل خوشی ازمادرش نداشتم ،اما مادر بود و الان که قرار بود مادر بشم می تونستم درک کنم بی احترامی از بچهو‌ بی توجهی ازش چقدر می تونه سخت باشه.

_ منوچهر ، توروخدا ادامه نده. مادرته. من هیچیت نیستم. یه زمانی زن برادرت بودم ، الانم کهدیگه برادری نداری. لطفا ادامه نده

مادر منوچهر پوزخندی زد و‌پشت چشمی نازک کرد. انگار توی سینش جای قلب سنگ بود.

_ چرا برادری نداره؟ چون تو ازش گرفتی. می بینی منوچهر . من میگم این زنه جادوگره ناراحتمی شی. با این مظلوم بازیاش همه رو احمق فرض می کنه . مثلا می خوای بزرگیتو به رخمبکشی؟! از نظر من تو یه موجود پست و‌کوچیکی که آرزوهای بزرگشو با دست انداختن به این واون به دست میاره. منصور رفت ، تو هم کشتیش ؛اما مطمین باش من نمی زارم منوچهرمو ازمبگیری

یه قدم جلوتر اومدم و مستقیم توی چشماش زل زدم

_ مشکلتون با من چیه؟چرا سعی نکردین تو این سالها منو یکم دوست داشته باشین؟! تو همه اینسالها من دوستتون داشتم . این حرفا مظلوم نمایی نیست . شما برام قابل احترامین چون منصورازم همیشه می خواست هیچ وقت حرمتتونو‌نشکنم و‌منم تو این سالها به حرفش گوش دادم. حتیهمین الان که هر توهینی که دوست داشتین کردین و هر تهمتی که دلتون می خواست ، زدین ؛بازهم سکوت می کنم چون نمی خوام تن منصورو بلرزونم. که اگه بهش قولم نداده بودم باز اینکارو انجام نمی دادم.

دستاشو محکم به هم کوبید و کف زد.

_ حتما می خوای بهت جایزه هم بدم؟ خوب گوش کون ببین چی بهت می گم . گمشو از زندگی منو پسرم برو بیرون .این بار تورتو جای درستی پهن نکردی.

منوچهر که  ساکت بود از جا بلند شد و به سمت من اومد

_ من جای مادرم ازت معذرت می خوام.

این حرف منوچهر مثل بنزینی بود که آتش رو شعله ورتر‌ کر‌د

_ دستت درد نکنه ، آفرین آقا منوچهر . خوب حرمتمو زیر پاهات ، جلو چشم این مار خوش خط وخال له کردی.

بی حال شد و  روی‌مبل خودشو پرت کرد. منوچهر بی تفاوت ایستاده بود و‌نگاه می کرد بهآشپزخانه رفتم و‌با احتیاط ،از  روی شکسته های قوری رد شدم و‌لیوان از آب رو پر کردم

بیرون برگشتم . منوچهر همونجا ایستاده بود و حرکتی نمی کرد. لیوان و به سمتش بردم.

_ یکم از این آب بخورین.

دستمو‌ پس زود ، جوری که روی زمین افتادم. منوچهر وحشت زده به سمتم اومد و‌دستمو گرفتو‌از زمین بلند کرد و روی مبل نشوند

_ خوبی؟ چیزیت نشد؟

با سر گفتم که خوبم . نمی دونم چطور تو اون بی حالی باز جون تازه ای گرفت و از جا پرید.

_ ببین چطوری جادوت کرده که مادرت جلوت پرپر بزنه هم ، عین خیالت نیست.اونوقت برای اینبال بال می زنی

منوچهر کلافه تر ازقبل گفت:

_ به این بی حالی و غش و‌ضعفای الکیتون عادت دارم. یکبار برای همیشه این حرفو می زنم و‌دیگهتکرارش نمی کنم.کتایون تا زمانی که نیاز باشه تو این خونه می مونه و از الان تا آخر عمرم براش،هرکاری میکنم و هیچ کس حق اعتراض نداره حتی اگه شما باشی ، حتی اگه پدر باشه.

الانم لطف کنید از اینجا برید و بیشتر از این باعث نشین بینمون حرمتا شکسته بشه.

وقتی داشت این حرفارو می زد به صورت مادرش خیره شده بود، توی تک تک  اجزای صورتشواکنش رو می دیدم، تنفرو خشمو می شد تو چشماش که مردمکش از شدت عصبانیت و استرسجمع شده بود، دید . کیف دستیشو از روی زمین کنار مبلی که روش نشسته بود برداشت.

_ یه پسرم مرد، توهم برام مردی. من دیگه بچه ای ندارم.

همینطور که آه و‌لعنت می کرد از آپارتمان خارج شد و‌درو‌پشت سرش کوبید.

ادامه دارد….

 

🗞مجله مَد | «این دیگه چرا»

🔸️قسمت ششم از مجموعه «این دیگه چرا» به اسپیکرهایی تلفیقی، سخنرانان حزب‌باد و مشاورین سردرگم پرداخته و می‌پرسد:
«با همه ریمیکس، با کویتی‌پور هم ریمیکس؟!»

🎭همراه باشید با:
مجله مَد| مجله الفبای درون.

مجله مَد | «این دیگه چرا»

🔸️قسمت پنجم از مجموعه «این دیگه چرا» به اسپیکرهایی با اعتماد به نفس تمام‌نشدنی ، به سخنرانانی که دو تار صوتی خود را از فرط عربده از دست داده‌اند و همایش‌های انگیزشی هَپی‌اِند پرداخته و می‌پرسد:
«با همه آره، با هستی هم آره؟»

🎭همراه باشید با:
مجله مَد| مجله الفبای درون

 

مجله مَد | «این دیگه چرا»

قسمت چهارم از مجموعه «این دیگه چرا؟!» به اسپیکرهایی با تم مولانا، مصدر شینی و زیر بغل مار پرداخته و می‌پرسد:
«آدم چندتا زبان بلد باشد بهترست یا
زبان آدمیزاد را؟»

🎭همراه باشید با:
مجله مَد| مجله الفبای درون.

 

مجله مَد | «این دیگه چرا»

قسمت سوم از مجموعه «این دیگه چرا؟!» به اسپیکرهای خوش‌پُز با گردش پزِ بالا، دم‌نوش های مثلثی و رابطه‌ی موفقیت و اسپانسر پرداخته و می‌پرسد:
«رسالت یا اسپانسر؟
… مسأله این است»

🎭همراه باشید با:
مجله مَد| مجله الفبای درون

 

مجله مَد | «این دیگه چرا»

قسمت دوم از مجموعه «این دیگه چرا» به اسپیکرهای جذاب لعنتی [!]، پورسانت بگیران دولتی و آخورچرایان دوتوبره‌ای پرداخته و می‌پرسد:
«آخه پاپیون با یقه دیپلمات؟»

🎭همراه باشید با:
مجله مَد| مجله الفبای درون

با سلام🤩
میخواستم راجع به مجله ای صحبت کنم به اسم ((مجله مَد )) که تلاش می‌کند با توسعه فردی شامل پرورش مهارت‌هاییه که به افراد کمک می‌کنه تا در جهت شکوفایی و رسیدن به حداکثر توانمندی‌های خودشون برنامه‌ریزی و اقدام کنند.

مهم‌ترین بخش #توسعه_ظرفیت_فردی رسیدن به #شناخت_خود و در مرحله بعد شناخت استعدادها و توانایی‌ها و شکوفا کردن آنهاست .

این گروه سعی دارد با ساخت نمایش ، پادکست، موشن ، سخنرانی و… در جهت توسعه فردی ، پویایی رابطه و گسترش کسب و کار شما را همیاری کند.

 

«عکسی از تیم مجله مَد»

 

 

 

 

مَد | مجله‌ الفبای درون

مَد می‌کوشد با توسعه‌ی ظرفیت‌های فردی شما را برای همراهی در یک رابطه‌ پویا و حضور در سازمانی پویا غنا ببخشد.

نه! اشتباه نکنید! نه تغیر و نه موفقیت، هیچ‌گاه نسخه‌ی ثابتی ندارند و این ما هستیم که به مسیرهای رشد، معنا می‌دهیم.

.

مجموعه مَد، با بهره‌گیری از متدهای روان‌شناختی و کارشناسان کارآفرین، پیشنهاد ویژه و منحصربه‌فرد شما را برای دستیابی به رابطه‌ای پرکشش و ساز و کاری موفق ارائه می‌دهد.

سامانه‌ی پیامکی: ۱۰۰۰۱۳۲۱ شنیدار صدای مردمان امیدوار است: صدای تغییر!💬

مجله مَد

پادکست | تاکسی‌مَد

موج ششم

پادکست تاکسی‌مَد محصول #مجله_الفبای_درون، نمایشی انگیزشی با رویکرد طنز است که هر دو هفته یک‌بار در کانال‌های رسمی این مجله منتشر می‌شود.

برای همراهی با پادکست های #تاکسی_مد می‌توانید این برنامه را از طریق درگاه‌های:

کست‌باکس‌

شنوتو

ناملیک

اسپاتیفای

گوگل‌پادکست

شبکهanchor

رادیو public

شبکه pca

پلتفرم breaker audio

آپارات

و

تلگرام

شنیدار باشید.

همراه باشید با مَد: مجله الفبای درون

🎧 🎙️ 🎭 ✒️ 🧩

آدرس اینستاگرام : majale.mad

چیست .

کلمه‌ی اسپویل (Spoil) در لغت معنای مختلفی دارد اما در مباحثی مانند فیلم و بازی بیشتر یک اصطلاح است تا اینکه یک کلمه باشد. کلمه‌ی اسپویل (Spoil) در اصطلاح به معنی افشا سازی و لو دادن می‌باشد . شاید بسیار در پست‌های اینستاگرام عبارت خطر اسپویل شدن، به چشمتان خورده باشد.

در واقع این یک اخطار به شما می‌باشد، که اگر این ویدئو رو ببینید، داستان فیلم لو خواهد رفت. البته spoil کردن از کودکی همواره با ما بوده است . داستانی که از سر ذوق و هیجان پیشاپیش ماجرای فیلم را هنگامی که در حال مشاهده آن بوده‌ایم تعریف می‌کردند و لذت و هیجان دیدن فیلم را از بین می‌بردند.

در اینجا به چندین اسپویل معروف که اخیرا شکل گرفته اشاره می‌کنیم :

اسپویل گیم اف ترونز در فصل هفتم سریال بازی تاج و تخت یا همان سریال game of thrones ناگهان اتفاقی رخ داد که کلیه عوامل و سازندگان این سریال را در شوک بزرگی فرو برد چرا که قسمت‌های ۱ تا ۴ این سریال خیلی زودتر از پخش آن در شبکه hbo در اینترنت منتشر شد. این اسپویل را می‌توان یکی از اسپویل‌های بزرگ دانست چرا که سریال بازی تاج و تخت نیز طرفداران بسیاری داشته و با این حرکت جنجال‌های بسیاری رخ داد. نکته جالب توجه این است که لو دادن سریال بازی تاج و تخت و هک شبکه hbo، توسط یک ایرانی بنام بهزاد مصری رخ داده بود.

اسپویل سریال شهرزاد یکی دیگر از اسپویل‌های ایرانی مربوط به سریال شهرزاد است که در آن یکی از بازیگران نقش‌های حاشیه‌ای ( مل‌مل خدمتکار بزرگ آقا) خانم ساقی زینتی در اقدامی غیر حرفه ای در مصاحبه‌ای پیش از انتشار پایان‌بندی سریال شهرزاد، در مورد اتفاقات این سریال از جمله مرگ بزرگ آقا و ازدواج فرهاد و شهرزاد و … خبر داده بود که در زمان خود حواشی بسیاری را ایجاد کرده بود.

اسپویل سریال کیمیا توسط مهراوه شریفی نیا در اینستاگرام در سریال کیمیا نیز که یکی از سریال‌های جذاب برای مخاطبین تلویزیون بود، مهراوه شریفی نیا پیش از انتشار قسمت‌هایی از این سریال ، با انتشار عکسش با لباس عروس در اینستاگرام در مورد پایان‌بندی این سریال نیز افشاگری‌هایی انجام داده بود.

مثل همه‌چیزهای دیگر در سال ۲۰۲۰ و ۲۰۲۱، فهرست امن‌ترین کشورهای دنیا برای سفر در سال ۲۰۲۱ هم با همیشه تفاوت دارد؛ چراکه در کنار سایر مشکلات و مسائلی که همیشه در بعضی از کشورها وجود داشته، این بار کل دنیا درگیر همه‌گیری کرونا است. شاید گمان کنید چه فایده‌ای دارد اگر فهرست امن‌ترین کشورهای دنیا را معرفی کنیم وقتی امکان مسافرت وجود ندارد؟ به‌هرحال، هیچ‌چیزی برای همیشه باقی نمی‌ماند و کرونا هم از این قاعده مستثنا نیست. به‌زودی، دوباره می‌توانیم به دور دنیا سفر کنیم و هر زمانی که این امکان فراهم شود، بیشتر از همیشه لازم است که مقصدهای امن سفر را بشناسیم.

امن‌ترین کشورهای دنیا برای سفر چطور انتخاب شده‌اند؟

وب‌سایت Berkshire Hathaway Travel Protection هرسال فهرستی از امن‌ترین کشورهای دنیا برای سفر را انتخاب می‌کند. برای انتخاب این فهرست، درمورد شرایط این کشورها در ۳ سال اخیر تحقیق کرده‌اند. علاوه بر این، از معیارهایی مثل شاخص جهانی صلح هم برای تهیه این رتبه‌بندی استفاده شده است. همچنین، به مواردی مانند عملکرد کشورها در کنترل همه‌گیری توجه کرده‌اند.

حتی اگر بعد از تمام‌شدن همه‌گیری هم ‌سفر بروید، توانایی کنترل بحران بهداشتی یکی از نشانه‌های امن‌بودن یک کشور برای سفر است.

۱۰ کشور امن دنیا برای سفر

۱. کانادا

کانادا - امن ترین کشورهای دنیا برای سفر

رتبه سال قبل: حضور نداشت

کانادا، در نظرسنجی‌های انجام‌شده، به‌عنوان امن‌ترین مقصد سفر انتخاب شده است. علاوه بر این، این کشور از نظر کنترل همه‌گیری کرونا هم رتبه خوبی کسب کرده است.

مهم‌ترین جاذبه‌ها

دکتر ساینا

ونکوور و مونترال دو شهر از زیباترین شهرهای دنیا هستند که قطعا دیدن آنها ارزش سفرکردن دارد. دو نمونه از زیباترین پارک‌‌ملی‌های دنیا یعنی پارک‌ملی بنف و پارک‌ملی جاسپر در کانادا قرار دارند.

۲. نیوزیلند

نیوزیلند - امن ترین کشورهای دنیا برای سفر

رتبه سال قبل: ۳

نیوزیلند از نظر کنترل همه‌گیری کرونا یکی از بهترین کشورهای دنیا بوده است. نیوزیلند کشوری آرام و زیباست و در بیشتر نظرسنجی‌ها، به‌عنوان یکی از امن‌ترین کشورهای دنیا برای سفر انتخاب می‌شود.

مهم‌ترین جاذبه‌ها

در نیوزیلند انواع جاذبه‌های زیبای طبیعی را می‌توانید تماشا کنید، از قله‌های پوشیده از برف گرفته تا جنگل‌های زیبا و بارانی. جالب است بدانید این کشور لوکیشن فیلم‌برداری مجموعه فیلم‌های ارباب حلقه‌ها بوده و هنوز هم از آن زمان به‌بعد، محبوب علاقه‌مندان به سفر و علاقه‌مندان به این فیلم است.

۳. استرالیا

استرالیا - امن ترین کشورهای دنیا برای سفر

رتبه سال قبل: ۱

استرالیا هم مثل نیوزیلند عملکرد خوبی در کنترل همه‌گیری کرونا داشته و در بیشتر نظرسنجی‌ها به‌عنوان مقصد امنی برای سفر معرفی می‌شود. استرالیا کشوری امن و آرام است.

مهم‌ترین جاذبه‌ها

سیدنی یکی از زیباترین شهرهای دنیاست و ملبورن و بریزبن هم هیچ دست‌کمی از آن ندارند. زیبایی خصوصا زیبایی طبیعی را می‌توانید در گوشه‌وکنار این کشور ببینید، از سواحل زیبا در مجاورت جنگل‌های بارانی گرفته تا مکان‌های دورافتاده و کمی ترسناک با زیبایی خیره‌کننده.

۴. ایسلند

ایسلند - امن ترین کشورهای دنیا برای سفر

رتبه سال قبل: ۷

ایسلند همواره مقصدی محبوب برای گشت‌وگذار بوده و از نظر صلح و آرامش رتبه بالایی دارد. در کنترل همه‌گیری کرونا نیز این کشور عملکرد خوبی داشته است.

مهم‌ترین جاذبه‌ها

نواحی اطراف منطقه ریکیاویک یکی از مهم‌ترین جاذبه‌های گردشگری این کشور است. این کشور چشمه‌های طبیعی آب گرم متعددی دارد. اگر از علاقه‌مندان به طبیعت باشید، از زیبایی خیره‌کننده مناظر در ایسلند لذت می‌برید.

۵. سوئیس

سوئیس - امن ترین کشورهای دنیا برای سفر

رتبه سال قبل: ۶

سوئیس در شاخص جهانی صلح در رتبه دوم قرار دارد. وصف زیبایی این کشور را حتما شنیده‌اید و تصاویر زیبای آن را احتمالا دیده‌اید. این کشور همواره یکی از امن‌ترین کشورهای دنیا برای سفر بوده است.

مهم‌ترین جاذبه‌ها

گوشه‌وکنار سوئیس پر از جاذبه دیدنی است. کوه‌ها، خطوط ریلی، شکلات، دریاچه‌ها و در مجموع طبیعت بی‌نظیر سوئیس مهم‌ترین جذابیت آن برای گردشگران است.

۶. آلمان

آلمان - امن ترین کشورهای دنیا برای سفر

رتبه سال قبل: ۲۴

آلمان از نظر مدیریت همه‌گیری کرونا رتبه خوبی کسب کرده است. این کشور معمولا در بیشتر نظرسنجی‌ها رتبه‌های بالایی دارد.

مهم‌ترین جاذبه‌ها

آلمان یکی از مهم‌ترین مقصدهای گردشگری دنیاست. برای هر مسافر با هر سلیقه‌ای جاذبه‌ای دارد. از قلعه‌های تاریخی گرفته تا سفر با کشتی‌های تفریحی در رودخانه‌ها، از گالری‌های هنری مدرن تا محیط‌های شهری جذاب مثل برلین.

۷. سوئد

فنلاند - امن ترین کشورهای دنیا برای سفر

رتبه سال قبل: ۲

این کشور با وجود اینکه اقدامات تازه‌ای برای کنترل کرونا داشته، ولی عملکرد کلی‌اش در کنترل همه‌گیری کمی بهتر از حد متوسط است. در نظرسنجی‌ها، معمولا جایگاه متغیری دارد؛ ولی از نظر شاخص جهانی صلح در جایگاه خوبی قرار گرفته و در نتیجه، مقصد امن و آرامی برای سفر است.

مهم‌ترین جاذبه‌ها

بیشتر گردشگران سوئد به شهر استکهلم سفر می‌کنند. منتها نواحی شمالی این کشور نیز بسیار زیباست و بکر مانده است.

۸. ایتالیا

ایتالیا - امن ترین کشورهای دنیا برای سفر

رتبه سال قبل: ۴

با وجود اینکه ایتالیا در ابتدای همه‌گیری کرونا با بحران مواجه شده بود، توانست از پس مدیریت آن بربیاید. اکنون ایتالیا توانسته به‌اندازه سایر کشورهای اروپایی همه‌گیری را کنترل کنند.

مهم‌ترین جاذبه‌ها

شهرهای ایتالیا در ابتدای همه‌گیری و تعطیلات ناشی از آن، از نظر اقتصادی به‌شدت آسیب دیدند. حتما تصاویری از ونیز خالی از گردشگر را دیده‌اید. ایتالیا جاذبه‌هایی فراتر از ونیز دارد. از توسکانی تا سیسیل، این کشور جاذبه‌های طبیعی و شهری متعددی دارد که حتما از دیدن آنها لذت می‌برید. البته نباید غذای بی‌نظیر آن را فراموش کرد.

۹. ایرلند

ایرلند - امن ترین کشورهای دنیا برای سفر

رتبه سال قبل: ۸

ایرلند کشوری آرام و امن است و همه‌گیری کرونا را تقریبا به‌خوبی مدیریت کرده است. این کشور همیشه یکی از مقصدهای محبوب نظرسنجی‌هاست.

مهم‌ترین جاذبه‌ها

برای لذت‌بردن از زیبایی‌های این کشور کافی است یک خودرو اجاره کنید و رانندگی در مجاورت ساحل را تجربه کنید.

۱۰. ژاپن

ژاپن - امن ترین کشورهای دنیا برای سفر

رتبه سال قبل: ۱۰

ژاپن یکی از بهترین کشورهای دنیا از نظر مدیریت همه‌گیری کروناست. این کشور از نظر امن‌بودن و صلح و آرامش، همیشه رتبه‌های بالایی دارد و در ۳ سال اخیر، همیشه بین رتبه‌های هفتم تا چهاردهم فهرست امن‌ترین کشورهای دنیا برای سفر بوده است.

مهم‌ترین جاذبه‌ها

از سرعت بالای زندگی در توکیو تا زیبایی خیره‌کننده هوکایدو، ژاپن جاذبه‌های فراوانی برای همه سلیقه‌ها دارد. ضمنا ژاپن در سال ۲۰۲۱ میزبان المپیک ۲۰۲۱ است که یک سال عقب افتاد.

رده‌بندی کامل بر اساس گروه سنی

  • برای جوانان از ۲۵ تا ۴۴ سال

  1. کانادا؛
  2. استرالیا؛
  3. نیوزیلند؛
  4. آلمان؛
  5. ایسلند؛
  6. سوئیس؛
  7. ایتالیا؛
  8. سوئد؛
  9. ایرلند؛
  10. سنگاپور.
محبوب‌ترین چمدان‌های مسافرتی را ببینید
  • برای مسافران میان‌سال از ۴۵ تا ۵۴ سال

  1. کانادا؛
  2. نیوزیلند؛
  3. استرالیا؛
  4. ایسلند؛
  5. سوئیس؛
  6. آلمان؛
  7. سوئد؛
  8. ایرلند؛
  9. ایتالیا؛
  10. سنگاپور.
  • برای مسافران مسن از ۵۵ سال به بالا

  1. کانادا؛
  2. استرالیا؛
  3. نیوزیلند؛
  4. ایسلند؛
  5. سوئیس؛
  6. آلمان؛
  7. سوئد؛
  8. ایتالیا؛
  9. ایرلند؛
  10. ژاپن.

🧿🧿لبو پخته
اسفناج خام(بیبی اسفناج بهتره)
کلم فرانسوی: اون بنفشا
انواع گل کلم
زنجبیل تازه
زرشک
کدو خام
نان سالاد
انواع جوانه ها
خیار
گوجه
زیتون

من این سالادواکثر روزایی که رژیم دارم مصرف میکنم
فوقالعادست.