Skip to main content

هنر و تجربه های فردی

خانم آرام جعفری در یکی دو سال اخیر حسابی خبرساز شده است بعد از مرگ زهره فکور صبور بازیگر سرشناس کشورمان خانوم جعفری برای او متن عجیب و غریبی استوری کرد و نوشت خیلی زود به کنار تو می آیم و بعد از گذشت چند هفته مسمومیت دارویی باعث شد که آرام جعفری به بیمارستان منتقل شود و شایعه خودکشی در فضای مجازی مطرح می‌شود که در نهایت تکذیب شد در این صفحه بیوگرافی کامل از خانم آرام جعفری خواهیم پرداخت.

علت خودکشی آرام جعفری افشا شد | از جدایی آرام جعفری تا خودکشی

آرام جعفری هنرپیشه مشهور ایرانی است. آرام جعفری چند سالی است که کمتر فعالیت می کند. آرام جعفری در سریال های زیادی ایفای نقش کرده است. آرام جعفری اخیرا دچار مشکلاتی شده است. در ادامه درباره آرام جعفری بیشتر بخوانید.

علت خودکشی آرام جعفری افشا شد | از جدایی آرام جعفری تا خودکشی

آرام جعفری از بازیگران باسابقه سینما و تلویزیون کشورمان بوده که توانسته فیلم ها و سریال های مهمی بازی کند او را با سریال زیر آسمان شهر به یاد داریم و اولین تجربه حرفه ای خود را در این سریال کسب کرد خانم آرام جعفری در یکی دو سال اخیر حسابی خبرساز شده است بعد از مرگ زهره فکور صبور بازیگر سرشناس کشورمان خانوم جعفری برای او متن عجیب و غریبی استوری کرد و نوشت خیلی زود به کنار تو می آیم و بعد از گذشت چند هفته مسمومیت دارویی باعث شد که آنان به جعفری به بیمارستان منتقل شود و شایعه خودکشی در فضای مجازی مطرح می‌شود که در نهایت تکذیب شد ولی هنوز آن استوری جنجالی بعد از مرگ مرحومه فکور صبور سوژه اصلی خبرگزاری هاست

  • 🆕 به گزارش آرساشاپ🤳

میهمانان فصل پنجم جوکر خیلی بحث برانگیز شد و تمام ناگفته های که امروز میگیم مستخرج از بین کامنت های شما عزیزان در پیج اینستاگرامی آرساشاپ می باشد. البته طبق نظر کارگردان این قسمت توسط عوامل یا میهمانان در اینستاگرام اسپویل شده  و داستان اینکه چه کسی برنده شده کاملا مشهود بوده که در دست بررسی هست و نتیجه از طریق دادسرای جرایم و رسانه اعلام خواهد شد.

میهمانان فصل پنجم جوکر:🃏

حامد آهنگی🩸سیروس میمنت🩸علی مسعودی🩸محمدرضا علیمردانی🩸علی اوجی🩸امیرحسین صدیق🩸مجید واشقانی🩸مهران غفوریان🩸

تمام هنرمندان برای جامعه عزیز و گرامی هستند ولی به نظر شما چه سیاستی در پس یک برنامه رئالیتی شو هست که یک نفر کاملا با جنس دیگر را در بین دیگری جای دهند،فرض کنید ۷ ماهی قزل آلان را دبه همراه یک انسان در آکواریوم بندازید و تست تا برابر انجام دهیم که همه ماهیان باید در خشکی بمانند ،خب مشخص هست که انسان برنده خواهد شد ،دقبقا مانند اتفاقی هست که در این قسمت برنامه جوکر این هفته رخ داد، محمدرضا علیمردانی،حامد آهنگی،مهران غفوریان و علی اوجی و مجید واشقانی و امیرحسین صدیق و همه در یک رنج و یک حیطه کاری و آقای سیروس میمنت با میمیک اخمو و مدعی ، و  عصبانی بودن در طرف دیگر ترازو ایستاده بود که اصلا مسأله عجیب و پیچیده ای نبود که بدانید برنده کیست؟🥇

🩸گاهی وقتها حس میکنم به شعور و درک و فهم بیننده توهین میکنند ولی واقعا این خیلی مسأله ساده ای هست،شما حتی چند دوستی که هدف مشترک و رفتار یکسان دارند را همیشه در خیابان کنار هم میبینی د نه یک مذهبی و یک روز و یک خواننده و یک طلبه .فرض کنید مسابقه احکام بود و همه هنرمند باشند و یک نفر دانشجوی فقه و الهیات یا کسی که با احکام سر و کار دارد و معاونین تربیتی مدارس،اونوقت چه کسی برنده میشد؟

🩸این داستان هم دور نیست از این موضوع،همه به نوعی کمدین هستند و در یک رنج سنی و آنوقت کارگردان هنری و مسئول انتخاب مهمانان ، آقای سیروس میمنت  را دعوت کرده که از صورت این شخص اخمویی می بارد ،یا کار ما بیننده ها اشکال دارد،یا کار شما برنامه سازان،ولی چیزی که من به عنوان بیننده میدانم این هست که اگر در فصول گذشته در کنار گروه اول  👴 آقای غلامرضا نیکخواه حضور داشت،و در کنار گروه بعدی 🐤 آقای مهران رجبی بود،ابن دو شخصیت جدا از سن خود را با محیط شاد وفق دادند و خود انسانهای مفرحی هستند نه ایشان که تنها طنزی که تصمیم داشت به بیننده و هم گروهیان خود انتقال دهد بدآموزی بحث 🚭 سیگار در برنامه در دست گرفتن یک ملاقه آشپزخانه 🥄بود و خوردن کشک بجای استعمال سیگار که اصلا چیز خنده داری که نبود هیچ و خیلی زود برای همه در جایگاه زیرین قرار گرفت و هیچ طعم نمکی هم نداشت،متاسفانه گذشت و البته اون آقای علی مسعودی(مشهدی) اصلا حرفهای قشنگی نمیزنه و کاملا توهین می‌کنه ولی در هر صورت حیف که این کارگردان این قسمت به این قشنگی رو با وجود آدمجم های اشتباهی نمی‌گم خرابش کرد ولی می‌تونست بهتر باشه با نبود همین دو نفر که ذکر کردم.

جوکر خانم ها کی ساخته میشه؟

یه خبر خوب هم به از آرساشاپ داشته باشید که بزودی قراره جوکر بخش خانم ها هم ساخته بشه که اگر این موارد رعایت بشه خیلی می‌تونه زیبا باشه.

البته هنوز بحث هست که داور و کنترلر مسابقه آقای سیامک انصاری باشه یا خانم مینا وحید ،که نظر آقای فتاحی و علیخانی با آقای انصاری بوده.

در این بخش بی پرده و رک حرف زدیم و نه به کسی اهانت کردیم و نه با کسی زاویه ای داریم،فقط و فقط خلاصه ۱۵۰ عدد کامنت بیننده عزیز رئالیتی شوی جوکر را به شما انتقال دادیم.

 

IMG_8380

 

 

 

 

 

 

🌀مجله مَد| «این دیگه چرا؟!»
.
.
.
🔸️قسمت دهم از مجموعه نمایش «این دیگه چرا؟!» به سخنرانان انگیزشیِ حوزه‌ی کوچینگ، کوچ پر چون و چرا، و اشکال عملکردی دکل های ایرانسل پرداخته و می‌پرسد:
«کوچینگ شغله یا نماد موفقیت؟»
.
.
.
.
.
@majale.mad
@majale.mad
.
🌀همراه باشید با مَد | مجله الفبای درون

رمان آنلاین نیمه کاره ما پارت۱۳

به قلم نگاه خانی

«با آرساشاپ همراه باشید»

از ماشین پیاده شدیم و به سمت خونه رفتیم. زنگ سرایداری رو زدیم و در باز شد.

وارد حیاط شدیم که با سنگفرش پوشیده شده بود. از محل در وردی تا در ساختمان مسافتکوتاهی بود که دورتا دورش پر بود از درختان سربه فلک کشیده . پاییز زیباترین تصویرش رو بهرخ می کشید. مسیر در اصلی تا در ورودی ساختمان رو طی کردیم و بعد از چند تا پله وارد لابیشدیم. سرایدار منتظر ما ایستاده بود. سوار آسانسور شدیم و طبقه چهارم پیاده شدیم. واحدمورد نظر طبقه چهارم که طبقه آخر میشد ، قرار داشت.

می دونستم بازدید اینجا کار بیهوده ایه چون مطمینا با این بنا و معماری و محله از پس پرداختاجارش برنمیومدم و‌ باید همه حقوقمو برای پرداخت اجاره میدادم. در آپارتمان باز شد و‌من داخلشدم

           *************

توی سالن تقریبا بزرگ آپارتمان راه می رفتم و ذوق سراسر وجودمو فرا گرفته بود. منصور بهکانتر آشپزخونه تکیه داده بود و با لبخند تماشام می‌کردم. وارد اتاق خوابها می شدم و دوباره بهسالن اصلی بر می گشتم.  از پشت پنجره های قدی به خیابان نگاه می کردم.

_ منصور اینجا خیلی قشنگه.

از کانتر جدا شد و به سمت من که کنار پنجره ایستاده بودم اومد.

خوشت اومد؟ خوبه؟

_ خوبه؟ منصور !! خوبه؟! اینجا عالیه.خودت چی؟

_ من کنار تو هرجایی باشم رو دوست دارم.

دستش رو کشیدم و‌ نزدیک پنجره شدیم.خیابان خلوت با درختان بلند و‌سرسبز . بندرت ماشینیازش رد می شد .

منصور دستاشو از پشت دور‌ کمرم حلقه کرد

_ فردا میگم سوری خانم بیاد برای کمک و‌تمیزکاری. بعدممی ریم وسیله هامونو می‌خریم. دوستدارم همه وسیله های اینجا به سلیقه تو باشه .

_ نمی تونم صبر کنم. کاش زودتر این اتفاق بیفته. منصور اجاره اینجا که زیاد نیست؟ دلم نمیخواد هرچی درآمد داریمو بدیم پای اجاره.

بوسه ای پشت گردنم زد

_ نگران اینا نباش. اینجا خونه خودمونه .. یعنی مال مادرمه.قرار نیست اجاره بدیم. برفرضماجاره بدیم. دوست ندارم به این چیزا فکر کنی. دلم می خواد فقط خوشحال باشی. بیا می خوامیه جایی رو‌ببینی.

دستمو گرفت و‌به سمت یکی از اتاق ها  رفت. با چشم به در شیشه ای اشاره کرد و‌گفت :

_همه جا یطرف این تراس یه طرف. قراره بیشتر وقتمونو اونجا بگذرونیم. به سمت در رفتم و بعداز باز کردن در وارد تراس شدم.

           ***********

تراس بزرگی انتهای سالن قرار داشت. درو باز کردم و‌وارد تراس شدم.

بزرگ بود . میز و‌صندلی فرفروژه سفید رنگ با با بالشتکای  سبز که روشو با پلاستیک پوشوندهبودند،در اونجا قرار داشت. حیاط پشتی خانه دقیقا زیر پام بود. درختان بلند که نوکشون باآپارتمانی که توش بودیم برابری می کرد. توی حیاط استخری بزرگ قرار داشت که از آب پر بود،اما برگهای زرد و قرمز و نارنجی سطح روشو پوشونده بود. اطراف استخر باغچه بود که با بوتههای گل پوشیده بود که تو این هوا برای جلوگیری از سرما زدن دورشون رو نایلون کشیده بودند. آلاچیق کوچکی هم انتهای حیاط گوشه سمت چپ قرار داشت.

_ اینجا تو بهار و تابستون میشه خود بهشت.البته الانشم قشنگه.

اینو سرایدار اونجا گفت.داخل خانه شدم و به سمت آشپزخانه رفتم.

_ چطوره؟

_ منوچهر خیلی خوبه. ولی می دونی که از پس اجارش بر نمیام.

_ پس خوشت اومده

_ گفتم که . من نمی تونم از پس اجارش بربیام چون مطمینم خیلی بالاست.

از من جدا شد و با موبایل شماره ای رو گرفت

_ بیا بریم

پشت خط جواب داد و صدای منوچهر رو می شنیدم

_ پرهام جان. اینجا پسند شده. بازم اجازه بده تصمیم نهایی رو‌بگیرن ،بهت خبر میدم.

بدون اینکه حرفی بزنم دنبالش راه افتادم و از ساختمون خارج شدیم. تلفنشو قطع کرد .

احساس تهوع بهم دست داد. سرمو روی پشتی صندلی فشار دادمو و چشمامو بستم . با صدایباز شدن در پارکینگ ، متوجه شدم که داخل پارکینگ شدیم ، اما هنوز چشمام بسته بود.

با بسته شدن سوییچ و‌صدای خاموش شدن ماشین چشمامو از هم باز کردم.

_ می خوای بریم دکتر؟

_ خوبم، یکم سرم گیج می رفت، الان خوبم.

پیاده شدیم و با آسانسور از پارکینگ به سمت آپارتمان منصور بالا رفتیم.

منوچهرم پشت سرم داخل شد و از الکل جلوی در به دستاش زد و یکراست سمت اتاقش رفت .

بعد از شستن دستام وارد آشپزخونه شدم و‌زیر کتری رو روشن کردم.

منوچهر درحالی که اوراقی توی دستش بود ، از اتاقش خارج شد .

_ با من کاری نداری؟

_ می مونی برای چایی؟

نگاهی به موبایل توی دستش کرد تا ساعت رو چک کنه.

_ می مونم بعدش میرم.دو ساعتی وقت هست.

به اتاق خودم رفتم و‌لباسامو عوض کردم و به آشپزخونه برگشتم.دیدم داره توی قوری چای میریزه.

_ بشین  ،خودم دم می کنم

جواب نداده بودم که صدای زنگ در واحد بلند شد. به منوچهر نگاه کردم.

_ من باز می کنم

«با آرساشاپ همراه باشید»

به سمت در رفتم و‌بدون اینکه چشمی در رو ببینم باز کردم . با باز شدن در هم من و هم مادرمنوچهر مات و مبهوت به هم چشم دوختیم.

زبون توی دهنم قفل شده بود و حتی برای گفتن سلام هم ، نمی چرخید. صدای منوچهر ازآشپزخونه بلند شد

_ کتایون کیه؟

با اشاره اخم آلود مادرش از سر راهش کنار رفتم و‌اون داخل شد و درحالی که به سمت داخل میرفت با صدای بلند گفت:

_ همونی که بخاطر این بی سروپا یک ماهه از من که مادرتم قهر کردی .

درو بستم و همونجا بهش تکیه دادم.منوچهر از پشت کانتر آشپزخونه توی سالن رو نگاه کرد. قوری دستشو روی‌کانتر قرار داد و از آشپزخونه بیرون اومد.

_ سلام مادر

مادر منوچهر، که تو مرز منفجر شدن بود .نفسهای عمیق پیاپی کشید و روی اولین مبل خودشوانداخت و ماسکشو که زیر چونش قرار داشت رو برداشت و‌روی میز عسلی کنار مبل گذاشت.

با دست یقه مانتوشو می کشید . انگار می خواست کمی نفس بگیره.

_ روت میشه به من نگاه کنی منوچهر!؟ یک ماهه بخاطر این از خدا بی خبر ، از من و پدرت کهخانوادتیم رو برگردوندی و دریغ از یه تلفن کردن و دریغ از یه سر زدن کوتاه ؛

منوچهر رو به من کرد و گفت؛

_ لطفا می ری توی اتاق.

این بارهم بی حرف، به سمت اتاقم می رفتم که صدای فریاد مادر منوچهر توی جام میخکوبم کرد؟

_ کجا میری  نمی خوای وایستی ببینی و لذت ببری که چطوری این یکی پسرمم ازم گرفتی؟

این بار منوچهر با فریاد گفت:

_ تمومش کن مادر. کتایون برو تو اتاق خواهش می کنم.

_ برای چی بره؟ بزار وایسته و‌کیف کنه از این پیروزی ای که نصیبش شده. یه زمان منصور حالاهم منوچهر . برای این چه فرقی داره؟!

تاب و‌توان این همه توهین و‌تحقیر رو نداشتم . فقط به حرمت منوچهر که توی نگاهش ،التماس رومی دیدم که چیزی نگم ،سکوت کردم. منوچهر کلافه دستی به موهاش کشید و‌به سمت کانتر رفت

مادر چی داری می گی؟

صدای بلند مادرش که بغض ساختگی هم توش قاطی شده بود ،بازهم چهارستون بدنمو لرزوند

_ چی می گم؟ واقعیتو! این زن جادوگره. با نازو عشوه منصورمو ازم گرفت ،حالا هم تورو.

با چشمای خشمگینش به من خیره شد.

_ لاقل می زاشتی کفن منصور خشک می شد بعد قلابتو می نداختی برای برادرش.

منوچهر در حالی که داشت از عصبانیت نفس نفس می زد به سمت من اومد و دست منو گرفت و‌بهسمت اتاق هل داد و جوری که مادرش متوجه نشه گفت:

_ چند ثانیه دیگه اینجا بمونی، هرچی که توهمات ذهن مریضشه رو ،به تو و این بچه منتقل میکنه.

وارد اتاق شدم. منوچهر درو محکم بست اما در بسته نشد و‌بعد از برخورد به چهارچوب دوباره بهعقب برگشت و نیمه باز موند. تنها نور روشن توی اتاق نوری بود که از بیرون به داخل می تابید. روی تخت خواب نشستم و سرمو توی دستام گرفتم . خدا میدونه چندبار به بخت بدم لعنتفرستادم. احساس درد شدیدی رو زیر دلم حس می کردم. حتما برای استرس بود. صدای حرف زدنهمزمان منوچهر و مادرش همهمه ی زیادی ایجاد کرده بود. هرکدومشون برای خودش حرف می زد؛بی اونکه به حرف طرف مقابلش گوش کنه.

توی همین همهمه صدای برخورد و‌شکسته شدن شی ای به دیوار آشپزخونه باعث شد تکونسختی بخورم.

سراسیمه از جا بلند شدم و‌به سمت در رفتم ،اما از اتاق خارج نشدم.  منوچهر قوری روی‌کانتر روبه سمت دیوار پرتاب کرده بود . تا جایی که تو مسیر دید من بود ،تکه های قوری با چایی خشکیکه درونش بود ،کف آشپزخونه پخش شده بود . مادر منوچهرم از این حرکت وحشت زده بهمنوچهر زل زده بود.

با صدای فریاد منوچهر چشمامو از شکسته های قوری برداشتمو به اون نگاه کردم.

_ نمی خوای تمومش کنی؟ نمی خوای تموم کنی اینزورگوییتو؟ دنبال چی می گردی؟ چی میخوای از جون زندگی من؟ چی می خوای از جون زندگی این زن بدبختی که عزادار شوهرشه. اونقدر دلت کوچیکه و‌سیاهه که جز خودت و خودخواهیات هیچ چیز برات مهم نیست. حتیتنهایی و بیچارگی کسی که پسرت عاشقش بود!

این بار صدای مادرش بلند شد.

_ مگه زمانی که داشت پسرمو ازم می گرفت فکر تنهایی و‌بیچارگی من بود؟ هشت سال حسرتپسرمو  و آخرشم داغشو به دلم گذاشت. الانم می خواد حسرت خوشبخت شدن تو رو، حسرتآرزوهایی که برات دارمو‌به دلم بزاره.

_ اون حسرت چیزی رو به دلت نزاشت. تو خودت حسرت همه چیزوبه دلت گذاشتی. حسرتخوشبختی منو ، خوشبختی ای که با تهدید و وعده و هزارتا چیز دیگه از من گرفتی. حسرت دیدنمنصورو خودت به دلت گذاشتی. وقتی با التماس ازت می خواست که بهش سر بزنی و‌نمیرفتی. وقتی با هزار  ذوق و‌شوق‌،میومدن دیدنت تحویلشون نمی گرفتی  و‌با تیکه و‌کنایه باجفتشون حرف می زدی. تهش چی شد؟! توی  آتیش این تنفری که خودت برای خودت ساختیسوختی.

_ من مادرم! ناراحت بودم برای اینکه به اونچیزی که آرزوم بود و  حقش بود نرسیدین. نه تو نهمنصور.

_ برای من که باید خوشحالم باشی. همونی شد که می خواستی. اما ناراحتیت برای اینه که  نتونستی جلوی خوشبختی منصورو بگیری، مثل من .

مادرش که انگار از شنیدن این حرفها حسابی عصبانی شده بود بلند شد.

_هیچ وقت نگرانی منو نمی فهمین. نه تو میفهمی،نه اون منصور فهمید. من مادرتون بودم. بدتونو نمی خواستم.

منوچهر طول اتاق رو می رفت و‌بر می‌گشت. چندبار این کارو انجام داد. آخر روبروی‌مادرشایستاد.

_ می دونی مشکل چیه؟ اینه که از نظر شما همه دارن اشتباه می‌کنن و‌غلط زندگی می کنن جزشما.

می دونی چرا وقتی منصور تو‌روت ایستاد و پاشو کرد تو یه کفش که این دخترو می خوام پشتشوایستادمو نزاشتم بهش زور بگی؟

چون نمی خواستم آیندش بشه مثل من . می دونی چرا یازده ساله خنده به لبام نیومده؟ چون توازم گرفتیشون . تو کاری با دلم کردی که هیچ کسی در حق دشمنشم نمی کرد.

با اینکه فهمیدمو به روت نیاوردیم تا حرمت مادریت نریزه و احترامت بمونه ،اما نه تنها پشیموننشدی که بدترم شدی؛فکر کردی مار درست اینه ،هرکاری کردی فراموش کنم.اما دیگه بسه .

_ تو داری تلافی یازده سال پیشو الان سر من در میاری؟

_ تلافی نیست. دارم یادت میارم .

جمله بعدی رو بلند تر گفت.

_ اصلا چرا نیارم؟ اینکه یازده سال پیش زدی، خراب کردی، شکوندی ،رفت پی کار خودش؟! تمومشد؟! فراموش شد؟ می‌دونی از وقتی فهمیدم با پسرت که می گفتی ،فقط خوشبختیش برات مهمه،چی کار کردی شرمم میومد بهت بگم مادر.

روی مبل نشست .

_  نمی خواستم به روت بیارم و چیزی بگم ، چون نه فایده داشت نه چیزی عوض میشد. اما وقتیدیدم، کسیو که منصور بخاطرش این همه سال دووم آورد و بخاطرش زنده موند ، که اگه این زننبود، منصور همون هشت سال پیش می رفت؛ تو با بی رحمی توی  این شهر بی صاحب ولکردیش به امون خدا و دلخوشیاشو گرفتی ،فهمیدم اشتباه کردم این همه سال طوری وانمود کردمکه اتفاقی نیفتاده.

«با آرساشاپ همراه باشید»

داشتم کلافه می شدم، از چی حرف می زدن ،چه اتفاقی تو گذشته افتاده بود که هنوز بعد این همهسال فراموش نشده بود .

منوچهر ادامه داد .

_الانم با  همه احترامی که براتون قائلم ، یکبار دیگه بخوای برای کتایون مزاحمت ایجاد کنی ، بههمون خدا قسم که من ..

حرفاش که به اینجا رسید سریع از اتاق بیرون اومدم و همونجا کنار در ،بین چهارچوب ایستادم. دلم نمی خواست بخاطر من با مادرش دشمن بشه و بی احترامی کنه. با اینکه دل خوشی ازمادرش نداشتم ،اما مادر بود و الان که قرار بود مادر بشم می تونستم درک کنم بی احترامی از بچهو‌ بی توجهی ازش چقدر می تونه سخت باشه.

_ منوچهر ، توروخدا ادامه نده. مادرته. من هیچیت نیستم. یه زمانی زن برادرت بودم ، الانم کهدیگه برادری نداری. لطفا ادامه نده

مادر منوچهر پوزخندی زد و‌پشت چشمی نازک کرد. انگار توی سینش جای قلب سنگ بود.

_ چرا برادری نداره؟ چون تو ازش گرفتی. می بینی منوچهر . من میگم این زنه جادوگره ناراحتمی شی. با این مظلوم بازیاش همه رو احمق فرض می کنه . مثلا می خوای بزرگیتو به رخمبکشی؟! از نظر من تو یه موجود پست و‌کوچیکی که آرزوهای بزرگشو با دست انداختن به این واون به دست میاره. منصور رفت ، تو هم کشتیش ؛اما مطمین باش من نمی زارم منوچهرمو ازمبگیری

یه قدم جلوتر اومدم و مستقیم توی چشماش زل زدم

_ مشکلتون با من چیه؟چرا سعی نکردین تو این سالها منو یکم دوست داشته باشین؟! تو همه اینسالها من دوستتون داشتم . این حرفا مظلوم نمایی نیست . شما برام قابل احترامین چون منصورازم همیشه می خواست هیچ وقت حرمتتونو‌نشکنم و‌منم تو این سالها به حرفش گوش دادم. حتیهمین الان که هر توهینی که دوست داشتین کردین و هر تهمتی که دلتون می خواست ، زدین ؛بازهم سکوت می کنم چون نمی خوام تن منصورو بلرزونم. که اگه بهش قولم نداده بودم باز اینکارو انجام نمی دادم.

دستاشو محکم به هم کوبید و کف زد.

_ حتما می خوای بهت جایزه هم بدم؟ خوب گوش کون ببین چی بهت می گم . گمشو از زندگی منو پسرم برو بیرون .این بار تورتو جای درستی پهن نکردی.

منوچهر که  ساکت بود از جا بلند شد و به سمت من اومد

_ من جای مادرم ازت معذرت می خوام.

این حرف منوچهر مثل بنزینی بود که آتش رو شعله ورتر‌ کر‌د

_ دستت درد نکنه ، آفرین آقا منوچهر . خوب حرمتمو زیر پاهات ، جلو چشم این مار خوش خط وخال له کردی.

بی حال شد و  روی‌مبل خودشو پرت کرد. منوچهر بی تفاوت ایستاده بود و‌نگاه می کرد بهآشپزخانه رفتم و‌با احتیاط ،از  روی شکسته های قوری رد شدم و‌لیوان از آب رو پر کردم

بیرون برگشتم . منوچهر همونجا ایستاده بود و حرکتی نمی کرد. لیوان و به سمتش بردم.

_ یکم از این آب بخورین.

دستمو‌ پس زود ، جوری که روی زمین افتادم. منوچهر وحشت زده به سمتم اومد و‌دستمو گرفتو‌از زمین بلند کرد و روی مبل نشوند

_ خوبی؟ چیزیت نشد؟

با سر گفتم که خوبم . نمی دونم چطور تو اون بی حالی باز جون تازه ای گرفت و از جا پرید.

_ ببین چطوری جادوت کرده که مادرت جلوت پرپر بزنه هم ، عین خیالت نیست.اونوقت برای اینبال بال می زنی

منوچهر کلافه تر ازقبل گفت:

_ به این بی حالی و غش و‌ضعفای الکیتون عادت دارم. یکبار برای همیشه این حرفو می زنم و‌دیگهتکرارش نمی کنم.کتایون تا زمانی که نیاز باشه تو این خونه می مونه و از الان تا آخر عمرم براش،هرکاری میکنم و هیچ کس حق اعتراض نداره حتی اگه شما باشی ، حتی اگه پدر باشه.

الانم لطف کنید از اینجا برید و بیشتر از این باعث نشین بینمون حرمتا شکسته بشه.

وقتی داشت این حرفارو می زد به صورت مادرش خیره شده بود، توی تک تک  اجزای صورتشواکنش رو می دیدم، تنفرو خشمو می شد تو چشماش که مردمکش از شدت عصبانیت و استرسجمع شده بود، دید . کیف دستیشو از روی زمین کنار مبلی که روش نشسته بود برداشت.

_ یه پسرم مرد، توهم برام مردی. من دیگه بچه ای ندارم.

همینطور که آه و‌لعنت می کرد از آپارتمان خارج شد و‌درو‌پشت سرش کوبید.

ادامه دارد….

رمان آنلاین سایه روشن پارت۱۲

به قلم نگاه خانی

«با آرساشاپ همراه باشید»

_تو اتاق مهمون برات ملافه ی تمیز و‌حوله گذاشتم. صبح سوری خانم میاد کارارو انجام میده. اگه چیزی لازم داشتی، بگو تهیه می کنم.

_ می دونم  رفتن خونه پدرت زیاد خوشحالت نمی کنه. منصور یچیزایی گفته.

دسته کلیدی از جیبش بیرون درآورد . این کلیدای خونه و اینم سوییچ ماشین. میام بهت سر میزنم و‌هر کاریم داشتی بگو.

سوییچ و کلید رو روی کنسول کنار در گذاشت و خارج شد و درو بست . به تکون خوردن زنجیر  روی در خیره موندم.

تازه کبودی های روی بدنم و کوفتگی ها داشت خودشو نشون میداد.

بعد از یه حموم درست و حسابی آماده خواب شدم. روی تخت خواب گرم و‌نرم دراز کشیده بودم وبه آسمان ابری خیره شدم. ابرهای بزرگ و سیاه در حرکت بودند و خبر از یه بارون درست وحسابی می دادن. یاد چند شب قبل افتادم که منظره پشت شیشه مسافرخونه ،خونه های کلنگیو ساختمونای فرسوده بودندو خیابون  بزرگی که سرتاسرش از مغازه های بدون ویترین ودلگیر پر شده بود. بدون اینکه قشنگی آسمون دیده بشه ،اما اینجا داشتم آسمونو با همه وجود،تو بغلم حس می کردم. چشمام گرم خواب شدند.

فردا تو کارخانه سعی کردم به حرفها و نگاه های اطرافیانم اهمیتی ندم و خیلی عادی رفتار کنم. سخت بود، دردآور بود اما من آدم محکمی بودم و این چند روزم قوی تر شده بودم.

برای اتفاق دیروز جواب زیادی نداشتم تا به میران بدم. گفتم یه مشکل خانوادگی‌ بوده که خارجاز محیط شرکت و‌حتی پلاک ثبتیش اتفاق افتاده و نظم و آرامش  کسی بهم نخورده.

میران، خودشو‌ نگران حال و روزم نشون می داد، اما حرفاشو و‌نصیحتاش ذره ای برام اهمیتنداشت. چون وقتی قراره نصیحت بشی اون کسی که نصیحتت می کنه باید خیلی از نظرشخصیتی مورد اعتماد و قبولت باشه.

وقتی به خونه منوچهر برگشتم بوی قورمه سبزی از پشت در بسته هم به مشامم می رسید. بعداز مدتها دوباره داشتم زندگی می کردم. درو که باز کردم بوی دلچسب بیشتری تو بینیم پیچید. سوری خانم اونجا بود. از قبل می شناختمش. چندین بار برای کارای خونه به کمکم اومده بود.

_ سلام،

_ سریع ماسکشو از روی میز آشپزخونه برداشت و‌به صورتش زد.

_ سلام دخترم ، قربون قدوبالات بشم .خدابهت صبر بده . منصور خان که این دنیا تو‌بهشت ،توبود ،اون دنیا هم  جاش تو بهشت باشه مادر. آخرین غمت باشه.

_ ممنون سوری خانم. انشالله که غم نبینی.چه بویی راه انداختین

لیوانو از چایی قوری  روی کتری ،پر کرد.

دستاتو بشور و‌بیا یه چایی بخور خستگیت در بره.

به سمت دستشویی رفتم، ماسکو از روی صورتم برداشتم و ماسک نو به صورتم زدم .سوری خانممانتوشو از روی تکیه گاه صندلی برداشت و به تن کرد.

_  از وقتی کرونا اومده، کسی زنگ بزنه برای کار دل دل میکنم برم. اگه جایی هم  برم باید خیلیمطمین باشم به آدمش.

وقتی آقا منوچهر تلفن زد گفت بیام اینجا،

با سر قبول کردم، خدا خیرش بده تو این هفت ماهه یادش نرفته منو و با اینکه نمیام برای کار، اماماه به ماه برام یه مبلغی می ریزه. رفت و‌آمدم که نداره و خیالم راحته .

گفتن مهمون داره ، فکر نمی‌کردم مهمونش شما باشی. خدا میدونه منوچهر و‌منصور مثلپسرامم. خبر فوت منصور دلمو سوزوند. خدا عمر با عزت به خودت بده دخترم.

چشمام سیاهی رفت . سرمو آروم روی دستام گذاشتم و‌چند ثانیه صبر کردم .

_ خوبی مادر؟ رنگت پریده. بزار یه چیزی بدم بخوری ،شاید فشارت افتاده.

یکم خستم

در حالی که داشت دکمه های مانتوشو می بست با تعجبم نگاهم می‌کرد.

_ خانم جون، تو دلی داری؟

اولش منظورشو متوجه نشدم ، چند ثانیه مکث کردم که دوباره سوالشو تکرار کرد.

جواب مثبت دادن.لبخندشو نمی دیدم، اما چشماش می خندیدن . تو عرض چند لحظه کوتاهچشماش پر از اشک شد

_ خدایا حکمتتو شکر. یکیو می بری، جاش یکی دیگه میاری. چند وقتته؟

_ چهارماه تقریبا

_ پس نصف راهو رفتی . ایشالله قدمش خیر باشه. دیدم منوچهر خان خیلی تاکید داشت حواسمبهت باشه .

بعد از رفتن سوری خانم دست انداختمو ماسک توی صورتمو کندم . تحمل  تنگی نفس رو دیگهنداشتم. خدایا چی شد که اینهمه نعمتی رو که داده بودیو قدرشو ندونستیم؟ حالا یه بیماریناشناخته اومده بود تا یادمون بیاره چه چیزایی داشتیم که الان نداریم.

وقتی بدنمو روی تخت خواب انداختم ، دوباره درد کوفتگیامو حس کردم. آه خفه ای کشیدم .

ذهنم هزارجا ، رفت و برگشت.

«با آرساشاپ همراه باشید»


ترس از آینده حتی با وعده کمک منوچهرم لحظه ای رهام نمی کرد. فکر به دنیا اومدن موجودی ازخودم که من قرار بود براش زندگیشو و آیندشو بسازم. قرار بود براش دنیای قشنگی بسازم. امامگه میشد؟! چطور میشد دنیای قشنگی ترسیم کنی درحالی که قلموی آرزوهات شکسته؟ منچطوری می تونستم دنیای خوبی بسازم درحالی که از دنیای‌خودم جز آوار و خرابه چیز دیگه ایبرام نمونده بود. باز داشتم ناشکری می کردم.

دو شب پیش کجا بودم و الان کجا!؟

تو تخت غلطی زدم که صدای زنگ در آپارتمان بلند شد . منوچهر بود ، تلفنی خبر داده بود کهمیاد.

شمیم سرایدار اونجا خریدارو دم در، گذاشتو رفت. تا منوچهر دستاشو بشوره و بر گرده براشچایی ریختم،داشتم قوریو روی کتری می زاشتم گفتم:

_ منوچهر اینجا خونه خودته. برای اومدن تلفن نزن.

نیم نگاه معناداری به من کرد

_ هرچی که فکر می کردم تو خونه لازمت بشه رو خریدم . اگه چیزی کم داشتی بگو حتما

_به اندازه کافی به زحمت افتادی، چیزی لازم داشته باشم ،تهیه می کنم .

_ نمی خوام سر این چیزا بحث کنم که معذب بشی. هر طور راحتی .

_ اشتباه منظورمو متوجه نشو. فقط نمی تونم جبران کنم

لیوان چایی رو به سمت دهنش برد و جرعه ای نوشید، اما بخاطر داغیش دوباره اونو روی میزگذاشت.

_ زمین گرده، مطمین باش یه روزی کارم گیرت میفته.

قبول داشتم! این دنیا گرد بود و من مطمین بودم، هیچ کاری  بی نتیجه نمی مونه. مجازاتو‌پاداش کارهایی که می کنیم همینجا اتفاق میفته!

اما من چه گناهی مرتکب شده بودم که مجازاتم تنهایی و در به دری شده بود.

_ سپردم چندتا خونه رو هماهنگ کنن ، بریم برای بازدید.

_ من یه مقدار طلا و پس اندازم دارم. مبلغش کم نیست ، البته زیادم نیست.

اینبار همراه نوشیدن چاییش ،اخم غلیظی کرد و بعد از نوشیدن گفت..

_ می خوای دقیقا با حرفات چیو به من بفهمونی؟ من اگه نتونم بعد منصور ، مراقب زن و بچشباشم به چه دردی می خورم؟!

_ اما شما در برابر من هیچ وظیفه ای نداری؟

_در برابر تو شاید،در برابر منصور چی؟ کتایون خانم تو برام عزیزی و بعدشم بچه ای که قرارهبیاد.. لطفا سعی نکن با تعارف و این حرفا یادم بیاری که بعد خرابکاری ای که کردم ، هنوز اعتمادنداری.

شاید سکوت بهترین جواب بود توی اون لحظه.

بعد از خوردن چایی بلند شد و به گلدان کوچکی که کنار پنجره سالن قرار داشت کمی آب داد.

از همون گیاهی که منو منصور روز اول ازدواجمون توی گلدان کاشتیم. گلدانی که به اندازه هشتسال خاطره بود. یاد خاطره همون روز افتادمو و چشمام تر شد اما جلوی خودمو گرفتم. اینبغض که از نگاه منوچهر دور نموند باعث شد تا بدون اینکه سوالی بپرسه، خودم جوابشو بدم،

_ روز اول ازدواجمون با منصور یه گلدون از همین گلدون کاشتین.  حسابی بهش می رسیدیم وگلدونشو چندباری ،عوض کردیم. یاد اون افتادم. اونم قاطی تموم خاطراتم موند تو اون خونه.

اینبار او سکوت کرد و حرفی نزد. به سمت در رفت و‌کاپشنشو  که جلوی در روی چوب لباسیآویزون کرده بود تنش کرد.

_من میرم

_صبر کن سوییچاتو بدم ،

_لازمش ندارم

همینطوری که داشتم داخل کیفمو می گشتم ادامه دادم

_ جایی نمی رم که لازمم بشه.

سوییچارو پیدا کردم و به سمتش گرفتم و با نگاهم ازش خواستم حرفمو گوش بده.

با مکث سوییچ رو گرفت و قبل از رفتن گفت:

_ اما این دلیل نمیشه وقتی تو اینجایی بدون  خبر دادن بیام. تا وقتی اینجایی،اینجا خونه تو ِ. خدافظ.

خداحافظی رو فقط لب زدم . نمی دونم اصلا شنید یا نه اما رفت.

روزهای پاییزی سرد و دلگیر تر از همیشه بود. هوای دونفره پاییز حکم سلول انفرادی رو برامداشت که قرار نبود هیچ وقت از بند اسارت این زندگی خارج بشم .

گفته بودند با سردی هوا امکان شیوع بیشتر بیماری هم هست و این استرسم رو بیشتر می کرد.

«با آرساشاپ همراه باشید»

چند روزی میشد، خونه منوچهر بودم . گهگاهی با تلفن های مادرم غافلگیر می شدم، وقتیخیالش از بابت من راحت شده بود، پیگیریاشم کمتر شد. خبر بارداریمو ندادم چون می دونستمجای اینکه کمکم کنه مدام تو دلمو خالی می کنه. چند مورد برای خونه هم دیدم اما یا اجاره هایبالایی داشتن و یا امکانات کافی رو برای اینکه اینهمه بابتش اجاره بدم رو نداشتن.

تنها بودم مثل همیشه،منوچهر گاهی وقتا بعد کار یه سری به من میزد و گاهی وقتاهم نه. ازاینکه من خونش بودم و اون مجبور بود خونه پدرش سر کنه عذاب وجدان داشتم. می دونستمسروکله زدن با  مادرش کار راحتی نیست ، مخصوصا که نیش کلامش تا مغز استخون آدمو میسوزوند. منوچهر داشت فراتر از چیزی که فکرشو می کردم در حقم خوبی می کرد. اونقدر که یادم  رفته بود که منو ،تو امیدواری نگه داشت. البته که اونموقع هم ازش انتظاری نداشتم .

با لیوان شیرو عسل گرم کنار پنجره روی صندلی نشسته بودم و به رقص درختا تو دست بادپاییزی نگاه می کردم.نمی دونم چند ساعتی بود همونجا نشسته بودم که صدای تلفن خونه بلندشد. به سمت تلفن رفتم . شماره خونه مادر منصور بود. جواب ندادم. به سمت اتاقم می رفتم که گرفت روی پیغامگیر و‌صدای مادر منوچهر تو فضای ساکت اونجا طنین انداز شد

_ منوچهر، مادر خونه ای؟

گوشیتم که جواب نمیدی. داری اشتباه می کنی و‌بیهوده از دستم دلخوری . الان می دونی چندوقته نیومدی، یسر بزنی؟ من مقصرم،اما پدرت چه گناهی کرده؟ بیا این پیرمردو‌ببین. ما که جز توکسی رو نداریم.

گوشی قطع شد و صدای بوق اشغال و بعد هم سکوت.

منوچهر می گفت شبا میره خونه پدرش؛اما مادرش چیز دیگه ای می گفت. از کدوم تقصیر حرفمی زد؟ چرا مقصر بود؟

خیلی دوست دلشتم با منوچهر حرف بزنم.

شمازشو گرفتم اما خاموش بود. روی کاناپه دراز کشیدم و به منوچهر پیام دادم. می دونستم بهمحض خوندن پیامم حتما تماس می گیره.

سلام منوچهر تماس گرفتم خاموش‌بو‌دی. همه چیز خوبه؟

نیم ساعتی طول کشید تا منوچهر تماس گرفتم. صداش نگران بود.

_ من حموم بودم ،گوشیم خاموش شده بود. تا روشن کردم پیامتو دیدم. نگرانت شدم.

_ من خوبم فقط خواستم حالتو بپرسم.

_مامان پیشمه زیاد نمی تونم صحبت کنم. فردا صحبت می کنیم. مواظب خودت باش

منوچهر داشت دروغ می گفت  که شبا میره خونه پدرش.

باید زودتر خونه پیدا می کردمو و میرفتم و اینقدر مزاحم زندگیش نمی شدم. اینکه شبا اونجانمی رفت ذهنمو درگیر کرده بود، اما بیشتر ذهنم درگیر حرفی بود که مادرش زده بود. یعنی چهاتفاقی افتاده بود.که خودشو مقصر می دونست!؟ شاید موضوع حمایتش از منو متوجه شدهبود؟!

چقدر سوال بی جواب تو ذهنم تلنبار شده بود.

درگیری ذهن پر از آشوبم به چشمامم کشیده شد و نذاشت لحظه ای روی هم بزارمشون . تا خودصبح بیدار بودمو فکر می کردم. توی محل کارمم انسجام فکری نداشتم دوست داشتم سریعترساعت کاریم تموم شه. با پیام منوچهر که گفته بود بعد کار میاد دنبالم که بریم چندجا  رو ببینیم  ، فکر کردم زمان مناسبیه برای صحبت کردن.

بالاخره کارم تموم شد ، منوچهر جلوی در منتظرم بود.

نگاهش فرق داشت، خسته بود. می شد اینو تو نگاهش دید.

سوار ماشین شدم و‌ بعد از سلام و احوالپرسی بی مکالمه تا جایی که باید می رفتیم، رسیدیم.

محله ای نزدیک محله خود منوچهر با فاصله دوتا خیابون.

_ اینجا اجارش خیلی بالاست. نمی تونم از پسش بر بیام

_ جاش خوبه خونشم خوبه . حلش می کنیم.

از ماشین پیاده شدیم و به سمت خونه رفتیم.

«باآرساشاپ همراه باشید»

ادامه دارد……

 

ساز کالیمبا یک سازبومی افریقایی می باشد که در زبان های بانتو به معنی موسیقی کوچک است وجزسازهای ایدیوفون یازخمه ای به شمارمی رود و به پیانوی آفریقایی نیز معروف است. این ساز حدود 3000 سال پیش اولین باردرساحل غربی آفریقا کشف شد. اولین بار این ساز در سال ۱۹۶۰ توسط یک کمپانی اسباب بازی مرور ادامه

واحد خبری آرساشاپ به نقل از رکنا: نیکا فرقانی به مناسبت 1 میلیونی شدن پیجش جایزه هایی به خواست فالوور هایش هدیه خواهد داد! سارا و نیکا جاپای دنیا جهانبخت گذاشته اند و مشخص است با سینما خداحافظی کرده اند.
سارا و نیکا دو خواهر بازیگر هستند که هنوز یک سال نشده بودند که وارد عرصه هنر شدند. سارا و نیکا از بازیگران پرحاشیه تلویزیون شناخته شده اند. سارا و نیکا با سریال پایتخت به شهرت رسیدند. سارا و نیکا فرقانی متولد 8 مرداد 1383 در تهران و ساکن سوئد هستند. سارا و نیکا استوری های جدیدی را منتشر کرد.
سارا و نیکا

سارا فرقانی عکس جدیدی از خود را در فضای مجازی منتشر کرد. این عکس هم مثل دیگر عکس های این دو خواهر با فیلتر و آرایش همراه است.

سارا و نیکا

بیوگرافی سارا و نیکا
سارا و نیکا متولد 1383 در تهران هستند سارا و نیکا با بازی در سریال پایتخت شناخته شدند سارا و نیکا برای تحصیل در کشور سوئد زندگی می کنند سارا و نیکا در حال حاضر در مقطع دبیرستان مشغول تحصیل میباشند سارا و نیکا در فضای مجازی فعال هستند

سارا و نیکا فرقانی در پایتخت
سارا و نیکا فرقانی بازیگر سریال پایتخت هستند که قطعا شما هم سارا و نیکا را می شناسید. البته نیکا خانوم به همراه خواهر دو قلویش سارا معروف شد و حتی اگر از بینندگان پایتخت هم نبوده باشید با حواشی که این سارا و نیکا در این یکی دو ساله برای خود ایجاد کرده اند سارا و نیکا را شناخته اید

سارا و نیکا در اینستاگرام
نیکا از خواهرش سارا شیطون تر است. او در نوع تیپ و حرف زدن و حتی در پیج اینستاگرامی اش هم این گونه می باشد و بیش از یک میلیون فالوور جذب کرده است. وی پست و استوری های کمی می گذارد اما با این حال همچنان طرفداران خود را دارد. سارا و نیکا مدت ها پیش تیتر اول اخبار زرد بودند و هر روز با یک حرکت ناجور خود را بر سر زبان ها می انداختند

از این ها که بگذریم در ادامه پست جدید نیکا خانم را مشاهده می کنید که شخصی تصویر پرتره او را کشیده و خیلی ریز و مجلسی هم پیجشو نوشته! این هم روشی برای تبلیغ یک پیج!

سارا و نیکا به اجرای لایو در اینستاگرام علاقه زیادی دارند. در یکی از لایوها سارا و نیکا به سوالات مردم پاسخ دادند. سارا و نیکا نیاز به عمل بینی را در خود نمی بینند. همچنین سارا و نیکا از اینکه بسیاری از مردم گفتند شبیه هندی ها شده اند تعجب کردند

حواشی سارا و نیکا
سارا و نیکا تقریبا هر روز تبلیغی برای ارائه دارند که از شرکت های معتبر است و این نشان دهنده درآمد بسیار خوب و مستمر آنها از فضای اینستاگرام است. سارا و نیکا بازیگران دوقلوی سریال پایتخت بودند که با حضور در چند فصل این سریال به شهرت رسیدند.

هرچند که حضور آنها زیاد جدی نبود و مردم بر این عقیده هستند که آنها بازیگران ضعیفی هستند اما برای آنها شهرت زیادی داشت و این شهرت با توجه به انتشار تصاویر نامتعارف از آنها که هنوز هم می گویند فتوشاپ بوده است، چند برابر شد و همین باعث شده که در اینستاگرام درامد بسیار زیادی داشته باشند.

نیکا فوقانی

فالوورهای آنها بیشتر زیر 18 سال هستند و همین خاص بودن پیج آنهاست که باعث می شود موقعیت خاصی برای تبلیغ برندهای مختلف باشد. اما آنها اخیرا با همکاری و تبلیغ افرادی که در زمینه رمز ارزها فعالیت می کنند حاشیه هایی را ایجاد کردند که به آنها انتقاد زیادی وارد است

برخی از تبلیغات سارا و نیکا در اینستاگرام بدون حاشیه نبوده است : سارا و نیکا فرقانی اخیرا بدون آنکه دانشی در زمینه سرمایه گذاری داشته باشند تبلیغاتی را درباره سرمایه گذاری در ارزهای خارجی در صفحه خود منتشر می کنند و این فقط تبلیغ نیست. آنها از سمت خودشان توصیه می کنند که مردم به فلان پیج اعتماد کند ! سارا و نیکا بازیگران دوقلوی سریال پایتخت بودند که با حضور در چند فصل این سریال به شهرت رسیدند. هرچند که حضور آنها زیاد جدی نبود و مردم بر این عقیده هستند که آنها بازیگران ضعیفی هستند اما برای آنها شهرت زیادی داشت و این شهرت با توجه به انتشار تصاویر نامتعارف از آنها که هنوز هم می گویند فتوشاپ بوده است، چند برابر شد و همین باعث شده که در اینستاگرام درامد بسیار زیادی داشته باشند. سارا و نیکا فرقانی اصل متولد 8 مرداد 1383 در تهران و ساکن سوئد هستند

درآمدزایی سارا و نیکا از طریق اینستاگرام
این دو خواهر بازیگر هنوز یکسال نشده بود که وارد عرصه هنر شدند و با سریال پایتخت به شهرت رسیدند، در حال حاضر در سوئد زندگی میکنند، نیکا یک دقیقه از سارا بزرگتر است. اولین تجربه حضور هنری سارا و نیکا به سریال دوباره زندگی به کارگردانی نادر مقدس در سال 1384 بر میگردد که 9 ماه بودند و در آن سریال نقش دو خواهر را ایفا می کردند که در کودکی از یکدیگر جدا شده بودند و یکی در خانواده ای ثروتمند و دیگری در خانواده مذهبی بود. آقای رسول حاتمی بر اساس شناختی که از این خانواده در سریال دوباره زندگی داشت آنها را برای بازی در سریال پایتخت به سیروس مقدم معرفی کرد و پس از تست دادن در دفتر برزو نیک نژاد (فیلمنامه نویس) برای نقش دوقلوهای پایتخت انتخاب شدند

سارا و نیکا معروف به خواهران دو قلوی پر حاشیه اینستاگرام هستند. سارا و نیکا قبل از یک سالگی وارد عرصه هنر شدند. سارا و نیکا در بخش های مختلف سریال پایتخت بازی کردند. سارا و نیکا عکس ها و فیلم های بسیاری در اینستاگرام منتشر کرده اند

اولین تجربه حضور هنری سارا و نیکا به سریال دوباره زندگی به کارگردانی نادر مقدس در سال 1384 بر میگردد که 9 ماه بودند و در آن سریال نقش دو خواهر را ایفا می کردند که در کودکی از یکدیگر جدا شده بودند و یکی در خانواده ای ثروتمند و دیگری در خانواده مذهبی بود

سارا پایتخت

سارا و نیکا و نحوه ورود به پایتخت
آقای رسول حاتمی بر اساس شناختی که از این خانواده در سریال دوباره زندگی داشت آنها را برای بازی در سریال پایتخت به سیروس مقدم معرفی کرد و پس از تست دادن در دفتر برزو نیک نژاد (فیلمنامه نویس) برای نقش دوقلوهای پایتخت انتخاب شدند.

سری اول سریال پایتخت در نوروز 90 از شبکه یک پخش شد، کم کم با فصل های دو – سه و چهارم این بچه ها دیده شدند و به شهرت رسیدند، تنها تجربه جدی این دو خواهر با پایتخت بود. در این سریال سارا و نیکی نقش فرزندان نقی معمولی را بازی می کنند

خانواده و مهاجرت
پدر سارا و نیکا فوتبالیست بود و تو لیگ جوانان درتیم های عقاب و راه آهن 15 سال توپ زدند و بخاطر حادثه ای که در فوتبال برایشان پیش آمد دیگر نتوانستند فوتبال را ادامه بدهند و بعد از مدتی پس از فصل دو پایتخت از سال 1392 خانواده فرقانی برای ادام تحصیل دختران دوقلو عازم کشور سوئد شدند تا دخترا در این کشور به تحصیلات خود ادامه می دهند.

بعد از اینکه شهرزاد منتشر شد بازار داغ فیلم و سریال خیلی در کشور داغ شد،آقای هادی روی کار اومد و زحمت کشید یک داستان جوان پسند به نام عاشقانه با چهره های سینمایی ساخت،که خیلی داستان قشنگی نبود ولی چون اولین ها بود مردم نگاه میکردند و فکر میکردند آخرش چی قراره بشه؟

وقتی داستان به انتها نزدیک میشد مردم هی نگران تر میشدند و به کلیشه ای بودن و ضعف فیلمنامه و داستان تخیلی پی میبردند،

خلاصه مردم منتظر حداقل یک پایان خوب بودند که آخرش نفهمیدند که گیسو کیست؟دخترش است؟همسرش هست؟

ولی هرچه هست تخیلی هست و غیرقابل باور.

تا اینکه خبر از ساخت سریال گیسو رسید با غیاب خانم افشار که توهینی را در قسمت اول شاهد بودیم که وقتی که تصمیم به نشان دادن یک پلان از خانم افشار یا همان نقش گیسو را داشتند،

دختری با دماغ بزرگ را به تصویر کشیدند که حالا کاری به این کارا نداریم و سریال گیسو از اول معلوم نبود نقش آقای گلزار چیست؟

– سهیل مسافرخانه خواب هست؟

+ دخترباز هست؟

یک انسان آویزان و بی شخصیت هست؟

بیکار هست؟

چی بگم که کلا معلوم نیست چی شده.

خلاصه اینکه نقش های مبهم و حاضر نشدن خانم بهرام با مصاحبه ای که گفته بودند من اصلا این فیلنامه خیالی را بازی نمیکنم و اجازه نمیدهم اسمم در تیتراژ یک همچین فیلم خنده داری باشد.احسنت به خانم پانته آ بهرام.

در پایان هم گیسو چطور عمل جراحی کرد و صداش هم عوض شد و واقعا خنده دار هست و خود آقای هادی هم اعلام کرد که من دیگر نخواهم ساخت ،واقعا محبتی هست که حق بینندگانی میکنید که تصور میکنند در کلی قسمت به شعورشان توهین شده است.

 

 

رمان آنلاین نیمه کاره ما پارت۱۱

به قلم نگاه خانی

دستامو از کمرم  جدا کردم و با چشمای خیس به منوچهری که یقه کامرانو گرفته بود زل زدم .

منوچهر.. ..بچم

راهروی بیمارستانو سوار ویلچر به سمت اورژانس تو حرکت بودیم. کمرم و‌ پهلوم درد داشت امابیشتر قلبم می ترسید. می ترسید از اینکه نکنه بلایی سر بچم اومده باشه.

_ خدایا غلط کردم.. خدایا اشتباه کردم.  بچه جون، حرفای دیشبو مامانو فراموش کن. حالم خوبنبود.. مامان عصبانی بود. تو تنهام نزار قربونت بشم  . غلط کر‌دم گفتم چرا اومدی.

اشکام کل صورتمو گرفته بود . روی تخت دراز کشیدم و دکتر با پرومپ روی شکمم می‌کشید. نگاهش به مونیتور روبروش گره خورده بود. وقتی نگاهشو دقیق تر می کرد و پرومپ رو جهتهای دیگه می کشید، حس بدی به سراغم میومد.

سرشو به سمت من چرخوند ، تو نگاهش هیچ چیزی نمی شد فهمید. نه خوشحالی، نهناراحتی! فهمیدن برام سخت شده بود. انگار که از چشمام همه چیزو خونده باشه دوباره بهسمت مونیتور برگشت. انگار نمی خواست حامل هیچ خبری باشه. چشمامو بستم . چشماموبستم تا برای چندمین بار بدبختی خودمو ، تو خودم خلوت کنم، که گوشام از صدای ضربانقلبی که می شناختم، پر شد. چشمامو آهسته باز کردم.

لبخندی که رو‌لبای دکتر نشست گویای همه چیز  بود .

گرمای دستی روی شونم احساس کردم. منوچهر کنار تخت بالای سرم ایستاده بود. معذبنگاهش کردم و سعی کردم لختی شکمم رو بپوشونم.

این اولین باری بود که بعد از مرگ منصور، لبخندو رو‌صورتش می دیدم. حتی چشماشم میخندید .

وقتی از سلامت بچم مطمین شدیم از بیمارستان خارج شدیم .

لباسام خاکی بود.شلوارم از قسمت زانو پاره شده بود. نمی دونم چرا خجالت می کشیدم کهمنوچهر منو‌ تو اون وضعیت دیده بود. اما ته دلم خداروشکر می کردم که اومد و‌اجازه ندادبلایی سر بچم بیاد.

_ لطفا پیاده شو

اینو منوچهر وقتی گفت که جلوی رستوران پارک کرده بود

_ اینجا؟! اما می ترسم

_ از چی؟

_ کرونا

_ اینجا مطمینه ، سالن سر باز داره و هوای ازاد. همه چیزم جلوی چشم خودت ضدعفونی میکنن. باید به خودت برسی

پیاده شدم و بعد از سفارش غذا روی میزی که کنار نرده های چوبی تراسی که ویوش طبیعتپاییزی بود نشستیم. درختای سر به فلک کشیده رنگارنگ زرد و‌ نارنجی . صدای آتیش شومینههیزمی وسط سالن و‌بوی دود دلچسب هیزمهای چوبی که تو هوای پخش می شد عجیب میچسبید .

به افق نامعلوم چشم دوخته بودم و غرق در آرامش بینهایت اونجا بودم. بعد از یک روز پر ازاسترس اینجا آروم ترین جایی بود که می دیدم.

_ چرا نگفتی؟

می دونستم از چی حرف می زنه. نمی خواستم شلوغش کنم و حرفای بیهوده بزنم.

_ خودمم تازه متوجه شدم

_ وقتی متوجه شدی چرا نگفتی؟

_ ترسیده بودم

_ از چی؟

_ من هنوزم می ترسم، از آینده نامعلومی که در انتظارمونه. از اینکه بدون منصور بچشو تک وتنها بزرگ کنم. من می ترسم منوچهر.

پفی کردو به تکیه گاه صندلیش لم دارد. نمی دونستم تو افکارش چی می گذره،

«باآرساشاپ همراه باشید»

دستاشو به سمت بطری آبی که تو این مدت مدام داشت باهاش بازی می کرد برد و‌بی نفس سرکشید .

_ کتایون! بهت حق میدم نگران باشی اما اجازه ترسیدن نداری. این بچه ثمره عشق تو و‌منصوره؛ پس باید فقط به همین فکر کنی. برای الان و آیندش رو من حساب کن. نامردم اگه اجازه بدم آبتو دل جفتتون تکون بخوره.

این حرفا رو هرکس دیگه ای می شنید بی مهابا خنده ی از سر ذوق سر می کشید اما من دوبارهترسیدم. داشتم به گذشته نه چندان دوری که از تک تک کلماتش امید لبریز می شد فکر می کردم. به لحظه ای که کاخ امیدم رو سرم خراب شده بود .

اجازه فکر کردن بیشتر نداد

_ می دونم به من اعتمادت کم شده.من خراب کردم اما این بار به شرافتم قسم می خورم اجازهنمیدم که کوچکترین استرسی توی زندگیت باشه. فقط یه فرصت بده و ببین براتون چی کار میکنم.

_اما.. تو

با اومدن غذا به اجبار سکوت کردم و منتظر شدم که گارسون، غذاهارو روی میز بچینه.بوی غذاداشت دیوونم می کرد. حرفم یادم رفت و سریع از کباب کوبیده توی دیس که با ریحون و‌گوجه وفلفل و کلم قرمز و‌نارنج تزیین شده بود برداشتم و توی دهنم گذاشتم و بعد دوتایی  جویدنقورتش دادم. به خودم که اومدم منوچهر لبخند زنان داشت به من نگاه می کرد.

خجالت زده توی چشماش نگاه کردم

_ اگه راحت نیستی ، تو ماشین منتظرت بمونم

_ نه ، چرا ناراحت؟! فقط نمی دونم چرا یهو دلم ضعف رفت

_ نوش جونت .

ظرفمو از غذاها پر کردمو و با اشتها خوردم .یاد جمله نیمه تمامم افتادم

_ داشتم می گفتم، اما تو ..

اینبار منوچهر مانع شد

_ اول غذاتو با آرامش بخور و بعد از غذاهم فقط اجازه بده کمکت کنم. قبول دارم  دفعه قبلناامیدت کردم، اما اومدم که درستش کنم. قول می دم به روح منصور درستش می کنم.

قدرت کلمه ها، معجزه جمله ها و جادوی نگاه منوچهر  این بار پررنگ تر از همیشه امیدو تو خلااین زندگی سوت و‌کور و تیره و تار وارد کرد و بهش رنگ زندگی پاشید .

اینبار نزاشتم اشکی توی چشمام بمونه و فرو نریزه . با اشک و لبخند حرفشو قبول کردم. منوچهرم بعد تایید من انگار اشتهاش باز شده بود ، شروع به خوردن کرد.

بعد از غذا، از منوچهر خواستم برام تاکسی بگیره اما قبول نکرد و آدرس مسافر خونه رو ازمخواست. تا اسم خیابونو گفتم انگار که مغزش سوت کشیده باشه فقط نگاهم کرد. به مسافرخونهرسیدیم.

_ ممنون منوچهر برای امروز و امشب . منصور همیشه دوستت داشت و تحسینت می کردبخاطر کارایی که براش کرده بودی، دوست ندارم که تو زحمت بیفتی اما حرفات دلگرمم کرد . شببخیر

_شب بخیر!؟ مگه داری میری؟

_ آره دیگه همینجاست

_ تو ماشین میمونم میری وسایلتو برمی داری و میای.

_ میام؟ کجا؟

_ کتایون من اگه گفتم نمی زارم آب تو دلت تکون بخوره، دقیقا از همون لحظه بود . بیشتر از اینممنتظرم نزار . برو و زود برگرد.

پیاده شدم و اینبار با خوشحالی پا توی مسافرخونه گذاشتم و ساکمو جمع کردم و بعد از گرفتنکارت ملیم ، به سمت ماشین برگشتم.

نزدیک به ماشین بودم که منوچهر پیاده شد و ساکو از دستم گرفت .

بعد از سوار شدن حرکت کردیم و بعد از طی مسافتی به خونه منوچهر رسیدیم. با تعجبنگاهش کردم

_ اینجا؟!

_ نمی خوای اینجا بمونی؟!

_ چرا .. اما.. آخه

_ من نمیمونم اینجا. یه چند روزی بمون، تا من برات یه جای خوب پیدا کنم.

سرمو پایین انداختم. نمی دونم چرا فکر میکردم قراره منو ببره خونه خودم. خونه من و منصور.

منوچهر همیشه ذهنتو می خوند و می دونست تو سرت چی می گذره

_ می دونی که نمی تونیم بریم خونه خودت . اما بهت قول می دم که فقط چند روز اینجا باشی

_ خودت کجا میری؟

_ میرم خونه بابا

_ اونجا؟!

    ***********

_ منصور !؟

_ جانم

_ چرا منوچهر جدا از شما زندگی می کنه؟!

آلبوم عکسو بست و روی میز کنار تخت خوابش گذاشت و‌از روی زمین بلند شد و روی تختخوابش نشست.به فکر فرو رفت. فکری که انگار داشت خاطرات گذشته رو زیرورو می کرد.

_ عاشق شده بود.

نمی دونستم نگاه متعجب من باعث شده بود که حرفشو ادامه بده یا نه.

_ منوچهر چند سال پیش عاشق یه دختری شد که تو شرکتش کار می کرد. الهه دختر خوبی بودو عاشق منوچهر . رابطشون نزدیک تر که شد، منوچهر اعلام کرد که می خواد ازش خواستگاریکنه. اما مامان با مخالفتاش آرامشو از همه گرفت. هیچ دلیلی برای نخواستن الهه نداشت ، فقطمخالف بود. حرفای هیچ کدوم از ما هم تاثیری نداشت . منوچهر نمی خواست بین  خانوادش والهه یکی رو‌انتخاب کنه، برای همین صبر کرد تا همه چیزو درست و‌منطقی و‌ بدون هیچ چالشیجلو ببره. تا اینکه بعد یه مدت الهه دیگه شرکت نرفت و جواب تلفنای منوچهرم نداد. منوچهرچند باریم دم خونشون رفت اما کسی نبود. مادرم پیروز مندانه داشت از اینکه مانع این ازدواجشده حرف می زد و می گفت که تجربش تو شناخت آدما خیلی زیاده. می گفت جلوی فاجعه ایرو گرفته و خیلی بهتر که این دختر همین اول کاری ول کرده و رفته و بعدا به منوچهر ضربهمحکمی نزده.بی دلیل رفتن الهه منوچهرو داغون کرد و مدام دنبال جواب سوالاش بود ولی الههنبود . آب شده بود و‌ رفته بود تو زمین.

صحبتاش که به اینجا رسید دستاشو باز کرد و ازم خواست تو بغلش برم. از روی صندلی بلندشدم و‌کنارش جا گرفتم.

_ دنبال الهه گشتن شده بود کار منوچهر‌. یک  مدت بعد یه پیام از یه شماره ناشناس برایمنوچهر اومد که نوشته بود،یکی پیدا شده که الهه را با پول عاشق خودش کرده و‌کلی براشبریز و بپاش راه انداخته. الهه هم وسوسه شده و بی خیال منوچهر شده. یه عکس توی وایبرمبراش اومد . عکس یه چک ،که گیرندش الهه بود و صادر کنندش نمی شناختیم فقط اسم یه مردبود. اینو منوچهر فقط به من گفت . جز من و خودش هیچ کس اینو نمی دونه و الانم تو.. ‌صادرکننده چک با مبلغی تونست عشق الهه رو ازش بخره ولی الهه با یه مبلغ ناچیز عشقشو  فروخت.

«باآرساشاپ همراه باشید»

منوچهرم رفت .اولاش فکر می کردم دلیلش برای رفتن بیهوده ست .نمی تونستم  بفهمم که چرااینقدر از این خونه و آدماش فراریه. البته از مادرم فراریه، چون مادرم هربار اشتباهی کهمنوچهر،داشت مرتکب می شدو به یادش میاورد و منوچهرم تحملشو نداشت. تحمل طعنه ها وتیکه هاشو نداشت.چون یادآوری اون اشتباه یعنی یادآوری الهه ، الهه ای که منوچهر هنوزعاشقش بود. رفت تا توی تنهاییاش برای قلبش مرحم پیدا کنه . برای همین رفت.

از تو بغلش جدا شدم و دستی به ته ریشش کشیدم. چشماشو ریز کرد . اینبار محکم تر بغلشکردم.

_ فکر می کنی پول می تونه جای خوشبخت شدنو بگیره؟!

_  نمی دونم . چون جای هیچکسی نیستم. خوشبختی برای هر کسی تعریفش فرق داره . هرکسی خوشبختیشو در گرو چیزی می بینه. یکی تو پول. یکی تو سلامتی. یکی تو عاشقبودن. الان خوشبختی من کنار تو و چیزاییه که دارم.

با حرفش به فکر فرو رفتم . درست می گفت .

برای خوشبخت بودن نمی تونی از یه معادله استفاده کنی و به جواب برسی . راه های رسیدنبه جواب فرق داره، حتی معادله ها هم فرق داره برای اینکه هرکسی به خوشبختی برسه. یعنیمیلیاردها معادله ، میلیاردها راه و میلیاردها جواب.

_ تو چی خانم خوشگل؟! خوشبختی؟

_ جوابشو می دونی منصور. من با تو خوشبختم تو جواب معادله خوشبختی منی.

********

_ کتایون

_ بله

_ من دیگه می رم. توی اتاق مهمون برات ملافه تمیز و‌حوله گذاشتم.

صبح سوری خانم میاد کاراتو انجام میده. مثل شستن لباسو و‌غذا پختن. اگه چیزی لازم داشتیبنویس برام بفرست که تهیه کنم

_ منوچهر!

_ بله

_ من با موندن تو اینجا مشکلی ندارم . می دونم  رفتن خونه پدرت زیاد خوشحالت نمی کنه. منصور یچیزایی گفته. پس لطفا اگه معذب نیستی بمون و بخاطر من نرو.

ادامه دارد….

رمان آنلاین نیمه کاره ما پارت۱۰

به قلم نگاه خانی

نمی دونم چندمین باری بود که صدای قلبشو عقب  می بردم و از اول گوش می دادم. کاش میشداین صدا ، تنها صدایی باشه که تو خلوت و تنهایی اتاق کوچیک مسافرخونه، پخش می شد.

فکری به ذهنم رسید . فیلم رو به عقب بردم و با  برنامه ضبط گوشیم صدارو‌ضبط کردم. کیفیتش  زیاد خوب نشد چون صدای محیط اطراف رو‌هم می شد شنید . اما همین کافی بود برام. برایشبهام، برای تنهایی هام، برای بی کسی هام..

چند روزی از خبر بارداری غافلگیر کنندم گذشته بود. حال تهوع ها و بی حالیام بیشتر شدهبود. غذای درست و‌حسابی نمی خوردم جز وعده های ناهار توی شرکت که اونم همیشه بابمیلم نبود و حتی به بعضیاش حساسیت پیدا کرده بودم و‌حالت تهوعم رو بیشتر می کرد. نمیشد تو مسافرخونه آشپزی کرد و مجبور بودم مدام از بیرون غذا تهیه کنم که نه به صرفه بود نهمورد علاقم. دلم برای غذای خونگی لک زده بود.

جواب تلفنای مامانمو یکی در میون می دادم و هربار به بهانه ای سریع قطع می کردم. خداروشکر اونقدر سرگرم زندگی خودش بود که برای دیدنم هم زیاد اشتیاق نداشت و این خیلیخوب بود. چون هنوز نمی دونست من خونه مو‌ ، دو دستی تقدیم مادر منصور کردمو الان دارمتوی یه اتاق ، ته شهر شبامو می گذرونمو و روزامو سپری می کنم.

تصمیم داشتم با پس اندازی که داشتم و‌پول طلاهایی که کمم نبود یه خونه پیدا کنم. اما با دیدنقیمتا هوش از سرم پرید و فقط می تونستم یه خونه خیلی کوچیک اونم تو نقطه خیلی معمولیشهر اجاره کنم ، بدون اینکه برای خونم بتونم‌لوازمی بخرم.

اونشبم خسته از گشتنای بی نتیجه دنبال خونه به مسافرخونه برگشتم. چشمم به عکسسونوگرافی روی میز افتاد و برش داشتم .عکس سونوگرافی توی دستم با همون خطوط عجیبو درهم و‌برهم و‌نقطه های سفید که شبیه همه چیز  بود جز آدم منو مات خودش کرده بود.

_ واس چی می خوای بیا؟ اصلا کی گفته بیای؟ اینجا کسی منتظرت نیست بچه. منم دیگهدوست ندارم بیای. نمی خوام بیای تو‌بدبختیام سهیم بشی.

این دنیا اونقدرا که فکر می کنی هم قشنگ نیست. اصلا قشنگ نیست.

ببخش که زودتر متوجه نشدم تو دلم جاخوش کردی، چون مطمین باش نمی ذاشتم اونقدریرشد کنی که قلبت شکل بگیره و‌روح بیاد تو جسمت که از بین بردنت،بشه قتل نفس.

اگه زود می فهمیدم هستی ، تو همون نطفه خفت می کردم.

اگه می خوای خوشبخت بشی، نیا ، همونجا نیومده راهتو کج کنو و‌برگرد . برگرد و پا نزار توجهنمی که اسمشو گذاشتن زندگی.

پا نزار تو دنیایی که خیلیا برای مردن ، دارن لحظه شماری می کنن.

نیا و یه درد دیگه به دردام اضافه نکن.

«باآرسا شاپ همراه باشید»

حرفا و‌دردودلام با جنینی که داشت تو وجودم رشد می کرد و‌بزرگ می شد تمومی نداشت. نمیدونستم باید چی صداش بزنم؟! اصلا نمی دونستم قراره دختر باشه یا پسر؟ قرار بود چه شکلیبشه؟

تمام سلولهای بدنم برای داشتنش پر می کشید اما عقلم مانع می شد تا به این ذوق کردنا ادامهبدم.

من مادر بودم ، یعنی قرار بود مادر باشم.. مادری که قرار بود پدرم باشه، قرار بود خواهر و برادرمباشهاونم تنها.. تنها توی این دنیای درن دشت و بی سروتهی که هیچ روزش شبیه بهمنیست. دنیایی که خوشیاش زودگذرو بدبختیاش تمومی نداره و دنباله دار این زندگی پر ازعذابه.

زده بود به سرم که با دستای خودم بلایی سر بچم بیارم و اجازه ندم محکوم به زندگی تو  دنیایرنگی و‌پر از درد و‌دروغ بشه. اما نه جراتشو داشتم نه توانشو.

تازه می فهمیدم مادر بودن یعنی چی!!مادر بودن یعنی همین، یعنی همین ترسی که برای آیندهنامعلوم بچت داری، مادر بودن یعنی همین حسی که با وجود اینکه نه دیدیش ، نه صداشوشنیدی اما دلت پر می کشه برای داشتنشو ، لمس کردنش..

من مادر بودممادر

به هر زحمتی که به خودموبه ماشین شرکت رسوندم . دستم رو دستگیره در نرفته بود که آقارسول نگهبان در ورودی به سمتم دوان دوان اومد.

_ خانم محتشم

_ جانم بابا رسول

با دست به در ورودی اشاره کرد

_ یه آقایی اونجا ایستاده، میگه برادرتونه. می خواست شما رو ببینه.

دستگیره رو نگرفته رها کر‌دم

_ چرا نزاشتی بیاد تو؟

_ راستش آقای رییس از زمان اوج گیری کرونا رفت و‌آمد عموم رو قدغن کردن

نیشخندی روی لبم نشست

_اگه نگران بیماری بود دو روز این خراب شده رو تعطیل می کرد و جون مردمو به بازی نمیگرفتممنون آقا رسول

از در خارج شدم که کامرانو با توپ پر و عصبانی دیدم کنار ماشینش ایستاده. ماشینی کهبخش قابل توجهی از پولشو‌ من بهش داده بودم؛ اونم به عنوان قرض. قرضی که هنوز با گذشت۴ سال حتی یک ریالشو پس نداده بود. شصتم خبر دار شد اتفاقی که ازش می ترسیدم افتاده. مطمین بودم متوجه شدن که من دیگه تو خونه خودم نیستم. باید از دیروز که تلفنم با تماسایمنوچهرو  مامان به رگبار بسته شده بود اینو متوجه می شدم.  نزدیکم شد. هنوز حرف نزدهبودم که با داد گفت:

_ کدوم گوری شبا سرتو می زاری زمین؟

با ترس تو چشماش نگاه کردم .

_ از چی حرف می زنی؟

_ فکر کردی من بی غیرتم که نفهمم خواهرم شبا کجا می خوابه؟ کجا می ره؟ ده روزه از خونهبیرون اومدی و تن لشتو نیاوردی خونه. شبا کجا می مونی. کجا می ری؟

«باآرسا شاپ همراه باشید»

اونقدر داد می زد که نزدیک بود رگ گردنش که میدونم بخاطر غیرت داشتش نبود، می زد بیرون. بخاطر این بود که دیگه نمی تونست خونه منو پاتوق کنه برای وقتایی که از کار اخراج میشهتا مامان و‌ بابا متوجه نشن باز دسته گل به آب داده.

_ کامران آر‌وم باش اینجا محل کارمه

_ می زاشتی خاک اون بدبخت خشک می شد ، بعد شروع

دیگه نفهمیدم چی شد و چرا اینطور شد. انگار دق و‌دلی این چند مدت رو نگه داشته بودم تا سرکامران خالی کنم. محکم زدم زیر گوشش اونقدر‌محکم که صداش تو همهمه اونجا شنیده شد ودستم حسابی درد گرفت. با چشمای ماتش به من خیره شد . قدرت گرفته بودم، یکبار برای همیشهباید انقلاب می کردم و اجازه نمی دادم که کسی جز خودم بخواد برایم تعیین و‌تکلیف کنه و بهمنی که جز منصور چشمای دیگه ای رو ندیده بودم و‌دستای دیگه ای رو لمس نکرده بودم، تهمتبزنه

_ مواظب باش از دهنت چی میاد بیرون. تو بزرگتر من نیستی که اگه بابا هم الان اینجابودهمینو به خودشم می گفتم، چون اونم برام بزرگتری نکرده. از۲۰ سالگیم رو پای خودموایستادم تا الان. یه چوب‌کبریتم به من ندادین که الان می خواین، بشین همه کاره من و فضولیکنید تو زندگیم. بزرگیتو وقتی می تونی به رخم بکشی که یکبار،  فقط یکبار برام بزرگتری کردهباشی. تو حق نداری به من تهمت بزنی . می دونی چرا نیومدم خونه و‌حاضر شدم شبا تومسافرخونه کثیف ته شهر سرمو بزارم زمین ؟؟ چون حالمو بد می کنید. چون سوهان روحو‌روانمین. چون دلم نمی خواست این رگ گردن باد کردنای الکی و غیرتای بی جا رو ، ببینم. اونروز که هیچکس نبود بیاد برای ترخیصم از بیمارستان کجا بودی ؟ زنگم زدم بهت گفتیگرفتاری. چرا نیومدی برای خواهرت بزرگتری کنی؟کامران گم میشی می ری و‌دیگه هیچ وقتدوروبر من آفتابی نمیشی که اینبار می دمت دست پلیس.

شده بود شبیه میر غضب. نفساشو با حرص بیرون میداد .خون افتاده توی چشماش ترسناکشکرده بود. الان وقت ترسیدن نبود و نباید کم میاوردم. مقابلش ایستاده بودم  . محکم، بی ترس. بدون لرزش بدن و‌صدا.

شاید هرکس دیگه ای بود ، به فکر فرو می رفت و یکم به من حق می داد اما چه فایده که نرود میخآهنین در سنگ.

نفس آخرشو وقتی بیرون می داد که با عصبانیت دستشو به سمتم آورد و گوشه آستین مانتوموکشید . منو به سمت ماشینش می برد

_ این طوری نمیشه . باید آدم بشی ،گمشو بیا، حرفای زیادی، غلطای زیادی

سعی می‌کردم خودمو از دستش خلاص کنم . پاهامو محکم رو زمین می کشیدم یجا تعادلشو ازدست داد و دستمو ول کرد . محکم روی زمین افتادم.  با لگد به پهلوم زد .

_بلند شو

داد زدم اما از درد نبود از ترس بود.

بچمخدای من نکنه بلایی سرش بیاد. این همه استرس این همه ترس ،این ضربه

دیگه به هیچ چیز و هیچ کس فکر نمی کردم . نه مردمی که اونجا بودن ، برام اصلا مهم‌نبود .نهمهم بود نگاه پرسشگر همکارایی که قرار بود بازم تو چشمشون نگاه کنم. فقط نگران بچم بود.

کامران دوباره دست انداخت و بازومو گرفت که بلندم کنه اما من خودمو به زمین چسبونده بودم. دوباره پاشو برد عقب و یه ضربه دیگه زد . اینبار دستامو محکم روی کمرم گذاشتم و منتظرضربه بعدی شدم

_ چی کار داری می‌کنی عوضی ؟!

صدای منوچهر بود اینو از شباهتش به صدای منصور خیلی خوب می شناختم

دستامو از کمرم  جدا کردم و با چشمای خیس به منوچهری که یقه کامرانو گرفته بود زل زدم .

منوچهر.. ..بچم

ادامه دارد…..

وقتی پای فیلم پلیسی و سریال به میان می آید،همه یاد فیلم های حرفهوایرآمریکایی و یا فرانسوی میفتند که بعد یاد این موضوع میفتیم که هفته نیروی انتظامی هست و باز هم تلویزیون ایران با کمک موسسه ناجی هنر و آقای داریوش فرهنگ و به تازگی بازیگران نا بازیگری که تماشاگر چند سکانس اول فیلم را که میبیند تصمیم میگیرند سرشان را به کارهای دیگری مشغول کنند،

 

نا بازیگرانی که حق بازیگران را خورده اند

 

یکی از آنها با تمام احترام هادی ساعی عزیز هست که اصلا ریتم بازی را اشتباه اجرا میکند و دیالوگ ها را نمیتواند درست تلفظ کند و کلا روند بازیگران دیگر را نیز کند و زحمت این همه عوامل را در تنشان باقی میگذارد.

شخص بعدی که در این فیلم واقعا بازیگر را آزار میدهد بازیگر نقش زن جاسوس است که به گفته یکی از عوامل هر دیالوگ سه خطی را دو ساعت زمان صرف میکردیم تا اجرا کند.

 

عوامل تولید فاز یک این پروژه عبارتند از:
تهیه کننده: جواد نوروزبیگی، کارگردان: منوچهر هادی، مجری طرح: فرشته مهدی زاده، مدیر برنامه‌ریزی: نغمه نظری، دستیار تهیه کننده: امیرحسین نوروزبیگی، مدیر فیلمبرداری: محمد رسولی، دستیار کارگردان: سعید بیات، دستیار فیلمبردار: مهدی رضایی، گروه کارگردانی: میثم بیدقی، امید مهدی پور، طراح صحنه: محسن غلامی، طراح لباس: رقیه نوروزبیگی، طراح گریم: محسن ملکی، گروه گریم: حامد معافی ،فریبرز خانمحمدی،مهیا مصطفایی ،مدیر تولید: نادر مهدی پور، صدابردار: وحید دوزنده، منشی صحنه: رضا بقایی، مدیر تدارکات: آرش نجفی، تصویربردار پشت صحنه: سارا اسماعیل پور، عکاس: رضا پارسا، دستیار یک صحنه: مهدی ستاری، دستیاران لباس: آرتا ماهان، آرزو رحیم آبادی، دستیار تدارکات: علی مرادی، تدوین: منوچهر هادی، دستیار تدوین: شهاب محسن نژاد.

در این مطلب قصد تخریب هیچ شخصی را نداشتیم فقط انعکاس کامنت های کاربران بوده است..

انتهای پیام

 

خورشيد جاودانه مي درخشد در مدار خويش

مائيم كه پا جاي پاي خود مي نهيم و غروب مي كنيم

هر پسين

اين روشناي خاطر آشوب در افق هاي تاريك دوردست

نگاه ساده فريب كيست كه همراه با زمين

مرا به طلوعي دوباره مي كشاند ؟

اي راز

اي رمز

اي همه روزهاي عمر مرا اولين و آخرين

#حسین_پناهی 🌱

 

مَد | مجله‌ الفبای درون

رمان آنلاین نیمه کاره ما پارت۹

به قلم نگاه خانی

****

_ دستمال کنار تخته می تونی خودتو تمیز کنی

چند تا برگ از دستمال رولی، کنار تخت کندمو و‌ بدنمو تمیز کردم . لباسمو مرتب کردم و به سمت میز دکتر رفتم.

_ دکتر مشکلم جدیه؟

در حالی که داشت تو دفترچه بیمه چیزی می نوشت . گفت:

_ هنوز مطمین نیستم . توی سونوت اثری از کیس نیست و توی جواب آزمایشاتم نشونه ای از مشکل خاصیوجود نداره.  یه آزمایش دیگه نوشتم برات که حتما انجامش بده.

_ چه آزمایشی؟

دکمه بالای خودکار توی دستشو زد و اونو با آرامش روی میزش قرار داد.

_ یعنی خودت هیچی حس نکردی؟

_چه حسی؟

این بار لبخندی زد

_ بهتره که تا جواب آزمایشت نیومده زیاد امیدوارت نکنم. اما انگاری تو راهی داری. تبریک می گم

از مطب پزشک تا مسافرخونه ته شهر ،  چیزی حدود۴۰ دقیقه مسافت رو فقط داشتم ، حرف دکتر رو هضممی‌کردم. دل تو دلم نبود برای جواب تست بتایی که داده بودم.

یعنی همین یه موردو‌ کم داشتم تا کلکسیون بدبختیام کامل بشن.

یعنی من باردار بودم؟ این درست نبود؟! مگه چند وقت بود از عقب افتادن پریودم می گذشت؟! یک ماه؟!دو ماه؟!

یاد صحبتهای دکتر افتادم که می گفت:

بعضی از  خانمها تو هفتهٔ قبل از موعد معمول پریودشان در اوایل بارداری خونریزی سبک یا لکه‌بینی دارند وممکنه اون رو‌با پریود اشتباه بگیرند. این نوع خونریزی عموماً خیلی سبک‌تر از یک پریود معمولیه و فقط یک یا دوروز طول می‌کشه. که خطرناک نیست و هنوزم علت مشخصی نداره. احتمالا شماهم از اون دسته از خانم هاهستید.”

صبح با حالت تهوع شدید از تخت خواب مسافرخونه ، بلند شدم. توی اینه بی رنگ و‌رو زل زدم و به صورت بیرنگ و روی خودم خیره موندم.

نمی دونم این چندمین باری بود که این حسو تو این مدت داشتم، که فکر می کردم از عوارض بیماریمه که تویبدنم مونده. یاد حرفای دیروز دکتر افتادم. انگار که تازه فهمیده باشم چی شده، تکون سختی خوردم.

این اتفاق نباید افتاده باشه. من برای مادر شدن آمادگی نداشتم . من برای مسیولیت پذیری  برای یه موجودکوچیکی که قرار بود به این دنیا بیارمش خیلی ناتوان بودم. کاش حدس دکتر اشتباه باشه و جواب تستم چیزدیگه ای باشه. چیزی که خودم حدسشو زده بودم. یه  بهم ریختگی هورمونی ،از کم خوابی و بد غذایی و فکر‌وخیال و استرس .

تا آزمایشگاه برسم ،قلبمو دقیقا تو دهنم حس می کردم. تپش قلبم شده بود غوز بالا غوز که حسابی از خجالتهمون ته مونده آرامشی که برام مونده بود، دربیاد.

با دستای لرزون جواب آزمایشو تو دستم گرفتم و با دیدن جواب تست، نفس راحتی که ته ریه هام جاخوش کردهبود ،سخت شد.

جواب آزمایشم مثبت بود

«باآرساشاپ همراه باشید»

تو نگاه های خوشحال منشی آزمایشگاه حل شدم و تو جواب تبریکش فقط نگاهش کردم. باید می رفتم مطبدکتر برای سونوگرافی .

بخاطر کرونا وقت دهی کمتر بود و خوشبختانه زیاد منتظر نموندم .

داخل مطب شدم .‌لرزش بدنم نشوند دهنده استرس  زیادم بود.

_ شما از الان این مدلی هستی خدا می دونه تا ۶ ماه دیگه چطوریه حالت؟

_۶ ماه؟

_ بله ؛شما تقریبا سه ماه و نیمه که باردارین. الانم اونجا دراز بکش می خوام ببینم جنین تو چه وضعیتی هست.

دیگه هیچی رو متوجه نمی شدم ، فقط مثل روبات هر کاری که ازمن می خواست رو انجام می دادم .روی تختکنار مونیتور سونوگرافی دراز کشیدم . پزشک روی بدنم ژل ریخت  و پروپ  رو، روی قسمتهای مختلف میکشید و با مونیتور و‌کیبوردِ جلوی روش، علایمی رو‌ثبت می کرد. من فقط به مونیتور چشم دوخته بودم و چیزینمی گفتم..

_ آماده ای؟

نمی دونستم این سوالی که پرسید از بابت چی بود؟

_ برای چی؟

_برای شنیدن صدای قلب جنین

با بی میلی قبول کردم و پس از چند ثانیه صدای ضربان قلبی تمام  فضای خالی  ذهن و قلب و وجودم رو توخودش گرفت. تمام من پر شده بود از صدای ضربان قلبی که تو همین لحظه شده بود ،همه داشته و‌نداشته مناز زندگی.

اشک بود که پهنای صورتمو خیس می کرد .

چه حس غریبی بود ، چه حس عجیبی بوداز اون حسایی که مطمینم هرکسی توی عمرش نمی تونه تجربشکنه ،مگر اینکه مادر باشه. حسی از جنس مادر بودن؛که الان بند بند تن ناتوان و روح خستمو دستخوش شورشیرینی کرده بود که به معنای واقعی تجسم دوباره زنده بودن و زندگی کردن بود.

فقط تو چند ثانیه، چند ثانیه کوتاه به اندازه کشیده شدن یه پروپ روی شکم و‌پخش شدن صدایی از درون ،خروجی دستگاه

دلم می خواست تمام دنیا تو این نقطه می ایستاد .

نمی تونستم بفهمم چی شد که حس دلشوره و‌دلواپسی و نگرانی چند دقیقه قبل جاشو داده بود به این طعمشیرین.

_ عزیزم چرا گریه می‌کنی؟

صدای دکتر قطع کننده ضربان قلبی بود که قرار بود نبض زندگیم باشه.

_ می تونم صداشو دوباره بعدا بشنوم ؟

_ من الان یه فیلم از روی سونو و صدای ضربان قلب جنین می دم که هرموقع دوست داشتی ، صداش‌ بشنویو ببینیش. باید خیلی مراقب خودت باشی تو این شرایط.

هیچ مدرکی وجود نداره که نشون بده زنای باردار به طور جدی‌تری، در  معرض خطر ابتلا به ویروس کرونا قراردارن یا نه. و‌یا ایا این ویروس‌روی‌جنین اثر می زاره و‌باعث‌سقطش می شه؟اما از اونجایی که کرونا یک ویروسجدید و ناشناختست، زنای باردار‌و توی گروه با خطر متوسط قرار  می دیم تا امنیت بیشتری داشته باشن. پستا می تونی مکان های شلوغ نرو و سعی کن خونه بمونی . ماسکم که نیاز به گفتن نداره همیشه بزن ،وقتیکسی کنارته. حتی همسرت. اگه شغلش از جمله شغلاییه که با آدمای زیادی سروکار داره.

چیزی که از شنیدنش می ترسیدم بالاخره روی زبون دکتر جون گرفت و چرخید و  زده شد.

هنوز اثر خیسی اشکای دقایق قبل روی صورتم بود که، دوباره قلبم صاعقه ای زد و اشکامو برای بار دوم بهبیرون از چشمای طوفانیم هدایت کرد.

دکتر که مات و‌ مبهوت شده بود پرسید

_ حرف بدی زدم عزیزم؟

سرمو تکون دادم و‌اشکامو پاک‌کردمو و‌بینیمو بالا کشیدم که چند دقیقه ای می شد به فین فین افتاده بود.

_ من همسرمو بخاطر همین بیماری از دست دادم  و خودمم تازه خوب شدم.

توی صندلی چرمیش فرو رفت و نفسی  کشید که بیشتر شبیه آه بود.

_ متاسفم

_ جوابشو با لبخند تلخی دادم و پرسیدم

_ من تقریبا۵۰ روزی هست که بیماریم تموم شده و خوب شدم و تو مدت بیماری هم باردار بودم. بچم سالمه؟

_ نمی‌ دونم !ولی باید یسری ازمایش

انجام بدی . غربالگری جنین برای همینه که متوجه بشیم جنین قبل از تولد آیا دچار بیماری، عارضه یا نقصیهست یا خیر. من برات می نویسم حتما انجام بده و عقب نندازش. مطمین باش چیزی نیست

با سی دی توی دستم روی‌تخت خواب مسافرخونه نشسته بودم و از درز پرده، بیرونو نگاه می کردم. خیابونی که  مسافرخونه توش قرار داشت،  از غروب تاصبح روز فردا خیلی خلوت بود و دلگیر. بارونم شروع به باریدن کردهبود. دلم می خواست باز صدای قلبشو‌بشنوم و آروم بگیرم اما هیچ دستگاه پخش کننده ای نبود ، باید تا فرداصبح صبر می کردم و توی شرکت صدای قلبشو می شنیدم.

«باآرساشاپ همراه باشید»

*******

_ببینم اگه قرار باشه یه روزی بچه دار بشیم، منو بیشتر دوست داری یا بچمونو؟

از خجالت سرمو پایین انداختم و زیر لب حرف زدم

_ چی‌می گی زیر لب، نق نقو

_ این چه سوالیه می پرسی؟ اصلا خودت جواب بده ببینم

تیشرتی‌که تنش بودو بیرون در آورد  و‌ روی تخت خواب که من روش نشسته بودم، انداخت

_ اگه پسر باشه که مخلصشم هستم

_ خب

_ اما اگه دختر بشه ، می میرم براش

به زور می تونستم جلوی خندمو بگیرم.

_ یعنی تو دختر دوستی؟

_ فرقی نداره؛ اما اگه دختر بشه، یدونه دیگه از تو دارم و خوشبحالم می شه

روی تخت نشست که وزنش روی تشک باعث شد کمی بهش نزدیک تر بشم

. دستاشو روی شونه هام گذاشت و‌ منو اروم روی تخت خواب ، خوابوند.جوری که صورتش دقیقا روبرویصورتم قفل شده بود و‌چشماش توی چشماش خیره مونده بود. از فاصله ای که داشتیم هرمنفسهاش باعث شدحرارت خوشایندی  رو زیر گلوم احساس کنم.

_ اگه دختر بشه، از این چشما چهارتا گیرم میاد. چهارتا چشم  که قراره خیره بشن به من و‌منم توی دلم قندآب بشه. دو تا لب گیرم میاد که اسممو صدا بزنه و‌منم از ته دلم بهشون بگم جانم.

آروم آروم  لباشو به لبام نزدیک کرد. دستاش هنوز روی شونه هام بود و‌ مثل زندانی توی دستاش‌گیر افتادهبودم. دلم نمی‌خواست از اسارت دستاش رها بشم اما ساعت دیواری چیز دیگه ای میگفت.   قبل از اینکه لباشوروی لبام بزاره ، از زیر دستش بیرون اومدم و‌با عجله از روی تخت خواب بلند شدم. و تی شرتی که چند دقیقهقبل روی تختخواب انداخته بود رو‌برداشتم و‌ روی سرش پرت کردم و گفتم:

_ اگه پسر بشه ، باید لباسای اونم از گوشه کنار خونه جمع کنم و پدرم در بیاد.

انگار هنوزتو‌ شوکفرار غافل گیرانه من بود که خط خنده روی لباش نشست . خودشو از روی تخت بلند کردو‌تی شرتشو اینبار تو سبد کنار در مستر ،اتاق خواب انداخت و‌پیراهن سفیدشو از توی چوب کار بیرون آورد  و‌به تن کرد. داشت دکمه هاشو‌می بست که نزدیکش شدم و دکمه توی دستشو از دستش رها کردم و‌خودم شروعبه بستن دکمه هاش کردم.

_ اگه پسر بشه یکی می شه مثل تو. خوشتیپ و جذاب که قرار دل دخترارو ببره ، اما اون فقط عاشق یه دخترمیشه ، دختری که شاید ساده باشه ظاهرش اما اندازه همه دنیا دوستش داره و باعث میشه همه دخترای شهربه این دختر حسودی کنن.

محکم تو بغلش فشارم داد و صدای ضربان قلبش گوشامو پر کرد

*******

نمی دونم چندمین باری بود که صدای قلبشو عقب  می بردم و از اول گوش می دادم. کاش میشد این صدا ،تنها صدایی باشه که تو خلوت و تنهایی اتاق کوچیک مسافرخونه، پخش می شد.

ادامه دارد…..

«باآرساشاپ همراه باشید»

رمان آنلاین نیمه کاره ما پارت۸

به قلم نگاه خانی

چمدونمو که زیادم بزرگ و سنگین نبود رو از روی زمین برداشتم و به سمتدر خروجی آپارتمان رفتم. مادر منصور کنار در ایستاده بود و با نگاه پر ازنفرتش به من نگاه می کرد.

_ همه وسایلتو برداشتی؟

به او خیره نگاه کردم

_ مامان

نذاشت حرفمو بزنم ، وسط حرفم پرید

_ به این اسم صدام نکن.

لب زدم

_ چشم

بغضمو قورت دادم و گفتم

_ دنیا زیرو روشده و شما دنبال مقصر برای مرگ پسرتونی؟ اگه بیشتراز  شما عاشقش نبودم  که بودم، کمتر از شما هم نیست. من زندگیمو از دستدادم. هر حرفی بزنید ، هر فکری دوست دارین بکنین؛ فقط نگید که عاشقشنبودم

درو کامل باز کرد ، یعنی زودتر برو بیرون و با عصبانیت گفت:

_عشقت اونقدر زیاد بود که پسرمو فرستادی سینه قبرستون. اگه بخاطرمنصور نبود زندت نمی زاشتم

چمدونمو برداشتم و  خارج شدم. سهم من از این زندگی فقط یه چمدون بود

از خونه که بیرون اومدم نگاهی به پنجره نیمه باز  خونم انداختم و بغضو اشک و آهمو با هم فرو خوردم . ازسایه پشت پنجره متوجه حضور مادر منصور شدم، که داشت مطمین می شد به رفتنم.

نخواستم از خودم ضعف نشون بدم و برای همین با تمام سستی و تهی بودن و خورد شدن درونم، دستهچمدونمو محکم تو دستم گرفتم و به سمت سر خیابون راه افتادم. به سر خیابون نرسیده بودم که صدای ترمزشدید ماشینی،بند دلمو پاره کرد و بی اختیار روی زمین نشستم و زدم زیر گریه. دلم چه حساس شده بود که باهر ضربه ای هرچند کوچیک از هم می گسست . اشکام بالاخره راه بیرونو پیدا کرده بودند . با تکیه به چمدوناز جا بلند شدم که احساس کردم سنگینی چمدون سبک شد و‌دستی چمدونمو گرفته بود . به پشت سرم نگاهکردم . منوچهر بود.

خواستم دوباره محکم باشم ،اشکامو با دست پاک کردم و سعی کردم چمدونمو از قلاب دستش رها کنم

_ ممنون خودم می تونم حملش کنم

_ کجا داری می ری؟

دلیلی برای توضیح نبود

_ هرجا می ری خودم می برمت

_ نمی خوام به زحمت بیفتی .

_ از صبح کله سحر، منتظرم تا ببینمت . می دونم دلت شکسته از من ،از مادرم، اما تو از منصور موندیبرامون. نمی تونم بی تفاوت باشم به آیندت

_ منوچهر تا الانم به اندازه کافی تو دردسر افتادی و کمکم کردی. رابطه ما بعد از مرگ منصور دیگه تموم شدهو تو هیچ مسیولیتی در قبال من نداری. هرچند قبلا هم نداشتی و‌هر کاری کردی از لطف و خوبیت بوده

_ کتابون !! من اگه کاری کردم برای خاطر اینکه لطف کنم یا خوبی کنم نبوده. من وظیفه برادریمو در قبال زنبرادرم ، زن برادری که خیلیم برام عزیز بود و زندگیشو عوض کرده بود و‌امیدو تو‌ دلش نشونده بود ؛کردم.وگرنههمه می دونیم که منصور باید همون۸ سال پیش از بینمون می رفت. اما عشق تو امیدو تو دلش نشوند .

_ اما این امیدو خودم تبدیل به نابودی کردم . منصور بخاطر من مرد.

دیگه نتونستم ادامه بدم . چونم می لرزید و نفس کشیدنم پشت تاروپود ضخیم ماسک سه لایه پارچه ای سختتر شده بود.

بند یه طرفو از پشت گوشم آزاد کردم و با ولع تمام ، هوای بیرونو نفس کشیدم. ششام از دم و‌بازدم پرو خالیمی شد .

به منوچهر که با ترس به من خیره شده بود نیم نگاهی کردمو و دوباره ماسکو روی صورتم گذاشتم .

_ می رم پیش مادرم  ، هرچی باشه من دخترشونم و مطمینم اونا مثل دستمال بیرونم نمی ندازن

_ این حرفا چیه می زنی. حرفهای مادرم همه از روی عصبانیته. بخدا هیچی تو دلش نیست.

_می دونم قصدت کمک کردنه اما واقعا بهش نیازی ندارم. ممنون بخاطر اینکه بعد منصور تو تنها حامی منبودی.

چمدونمو کشیدم به سمت خودم و با اشاره دست ماشین گرفتم و سریع سوار شدم.

اما مقصد کجا بود؟! نمی دونستم.

هیح جایی رو برای رفتن دوست نداشتم. مستاصل بودم و دنبال یه ردی، یه نشونی که منو از ابن بلاتکلیفیخارج کنه. اما یادم نبود از اتفاق افتادن معجزه قرن هاست که گذشته.

سرمو‌رو شیشه سرد تاکسی تکیه داده بودم و‌چشمامو‌بسته بودم که صدای خوردن بارون روی شیشه باعث شداز رویای تکراریه،بودن کنار منصور بیرون بیام.

********

با صدای خوردن بارون روی شیشه بخار گرفته از خیره شدن به چشمای همدیگه دست برداشتیم

_چه بارون بی موقعی

لبخندی زد و‌گفت

«با آرساشاپ همراه باشید»

_ بارون هرموقع بیاد قشنگه

_ از بارون خوشم نمیاد. از خیس شدن متنفرم. بارون برای من یعنی چتر داشتن و‌ واستادن زیر سقف باریکبالای مغازه ها که مبادا مثل موش آب کشیده بشم

_ تا حالا عاشق شدی؟

سوالش خجالت زدم کرد. توی اون چند لحظه کوتاه داشتم به این فکر می کردم که چه تصوری در مورد من داره؟! من که عاشق خودش بودم

_ قبل خودت هیچ مردی

هیش آرومی گفت و شیشه ماشینو کمی پایین کشید . بارون با شدت از لای پنجره نیمه باز،  داخل می شد وروی بازوش که به شیشه چسبیده بود جا خوش می کرد.

_منظورم این نبود عجول

_ پس چی؟!

_ زیر بارون رفتن و قدم زدن ،مثل عاشق شدنه . همون اندازه تپش قلبتو بالا می بره و به همون اندازه به تک تکسلولات می چسبه .

بدون اینکه حرفی بزنه در ماشینو باز کرد و پیاده شد .از پشت شیشه های بارون زده نمی تونستم ببینمش.

چند ثانیه بعد، در سمت من باز شد و دستهای خیس از بارونش به سمتم دراز شد . دستشو بدون معطلی گرفتمو قدم به خیابون گذاشتم. بارون اونقدر شدت داشت که تو چند ثانیه خیلی کم ، خیسمون کنه. به سختیچشمامو زیربارون باز نگه داشته بودم.

با چشمای نیمه باز بهم خیره شده بود

رقص بارون روی شیشه ماشین و‌انعکاس نور زرد رنگ،  تیره های چراغ برق که توی قطره های بارون شکستهمی شدند، جیرجیر برف پاک کن ماشین هایی که از کنارمون با سرعت نه چندان زیاد عبور می‌کردن  و  صدایچرخ ماشینهاشون روی خیابون اب گرفته عجیب ترکیب  قشنگی بود. ترکیب عشق و زندگی .

فکر نمی کردم یه روزی برسه که من از بارون و تو بارون رفتن و‌خیس شدن خوشم بیاد.  اما الان درست توقشنگترین زمان و‌مکان  زندگیم قرار داشتم ، تو نقطه امن عشق.مثل  نعمت بارونی،که خدا  به زمین خشک وتشنش ارزونی  می کنه، اینبار بارون عشقو به روح خسته و‌پژمرده من هدیه  کرده بود.

_ هنوزم می ترسی مثل موش آب کشیده بشی؟

******

صدای ترمز شدید ماشین رشته خاطراتمو از هم گسیخت .

صدای راننده توی گوشم پیچید که داشت زیر لب به زمین و‌زمان و هوای بارونی فحش می داد و هر از گاهیدور تند برف پاکن ماشینش رو می زد .انگار اونم دلش پر بود از بارون . انگار اونم خاطره قشنگی از زیر بارونرفتن و خیس شدن نداشت. صدای جیرجیر برف پاک کن روی شیشه،صدای چرخ ماشین رو خیابون آب گرفته ورقص بارون و‌انعکاس نور زرد رنگ تیرهای چراغ برق که توی قطره های بارون گم می شدند، دیگه قشنگنبودند.

دیگه بارون قشنگ نبود و زیر بارون رفتن و خیس شدنم قشنگ نبود.

مگه میشه بارون بیاد و‌تو نباشی و من خیس بشم؟خیس شدن زیر بارون با تو می چسبید. لعنت بهت منصور کههمه عاشقانه هامو نصفه کاره گذاشتی.

لعنت بهت .

«باآرساشاپ همراه باشید»

در چوبی با صدای جیرجیر باز شد و با زدن کلسد برق تاریکی دلمرده رو به روشنایی دلگیرتر داد.

اتاق حدودا۶متری بود. روبروی در ورودی پنجره ای رو به خیابان قرارداشت که با پرده ضخیم سبز تیره،پوشیده شده بود. تخت خواب فلزی شبیه تخت های پادگان در گوشه اتاق قرار داشت که کمد تک در کوچکی راکنارش جای داده بود ، دقیقا نز یک به پنجره .

سمت  راست ، نزدیک در ورودی روشویی سرامیکی کهنه ای که ترک بزرگی روی سنگش افتاده بود قرار گرفتهبود و آینه کوچکی که بالا آن روی دیوار  بود ، از فرط کهنگی به ز‌ور تصاویر را در خود منعکس می کرد.

با اشاره سر مسافرخانه دار وارد شدم.

کلید رو از در بیرون آورد و اون رو دوبار روی قفل در اینبار از پشت قرار داد.صداش از پشت ماسک کهنه وچرک مود شده به درستی شنیده نمی شد.

_ درو از تو قفل کن. زیادم رفت و امد نکن. مهمونم دعوت نکن. از وقتی این مریضیه اومده خیلی سفت و سختمی گیرن. دوباریم پلمپش کردن. الانم بفهمن بازم میان سراغم.

فقط سر تکون دادم . بعد از رفتنش درو دو قفله کردم و با چندشی روی تختخواب دراز کشیدم.

تمیز بود بر خلاف ظاهر کثیف و‌قدیمی دیوارها اما به دلم نبود. این اولین باری بود تو اتاق مسافرخانه شبم روصبح می کردم و نمی دونستم چند روز باید به همین شکل بگذره.

هرچیزی بود باید خیلی سریعتر اقدام می کردم به سروسامون دادن به زندگی متلاشی شدم.

گاهی وقتا دلتنگ روزهایی میشی که جز معمولی ترین روزهای زندگیت بودند. بدون هیچ اتفاق هیجان انگیزی ،روزهایی که توش آرامش داری و دلت شاده  و من دلم عجیب تنگ شده بود برای روزهای خیلی معمولی ای کهفقط دلم خوش بود .

دل خوشی…. انگار با واژش‌هم حتی غریبه بودم.

شروع قصه زندگیم کجا و تهش کجا.

ته زندگیم درست شبیه ته مزه تلخ خیار بود که لذت خوردن خیارو از بین می برد و این ته تلخ ، لذت اون چندسالو از بین برده بود .

خدای من، این چه فکرایی بود با خودم می کردم. چقدر ناشکر شده بودم که اون همه سال عاشقی رو داشتمفراموش می کردم.

یه ضرب المثل قدیمی بود، که می گفت، در  همیشه روی یه پاشنه نمی چرخه. درستم می گفت. از زندگی سختقبل منصور و سگ‌دو‌زدنای بی حدو و اندازم ،برای داشتن استقلال مالی و آرامش فکری ، فراری بودن از خونهو‌اضافه کار وایستادن تو شرکت که وقتی می رسم خونه اونقدر خسته باشم که سرم به بالش سفتم نرسیدهخوابم ببره. که کمتر چشم تو چشم اعضا خانواده ای بشم که در عین اینکه کاری به کارم نداشتن ، اما بازم توکارام سرک می کشیدن، رسیده بودم به زندگی ای که برای  یه دقیقه زودتر رسیدن به خونه، از وقت ناهارواستراحتم می زدم تا زمانی که،  وقت کاریم تموم‌میشه، کار انجام نشده نمونده باشه که مجبور بشم حتی چنددقیقه بیشتر بمونم . از فراری بودن از روزای تعطیلی که مجبور می شدم صبح تا شب تو اتاقم خودمو‌مشغول بهانجام کاری  نشون بدم، که کمتر کسی بخواد سراغمو بگیره ؛رسیده بودم به زندگی ای که وقتی یه روز  تعطیلبود با دمم گردو‌می شکوندم  و روزایی که چند روز پشت سر هم تعطیل میشد، حسابی سر از پا نمی شناختم ومی شدم خوشبخت ترین آدم روی کره زمین. یادمه مرخصیای ماهانمو‌جمع می کردم و هر از گاهی ، حسابیپشت سر هم کیف می کردم از تعطیلاتی که شاید تو چهاردیواری خونم سپری می شد اما کنار کسی کهعاشقش بودم می گذشت.

حالا چی شده بود که این همه از زمین و‌زمان و آدما شاکی بودم؟!

ادامه دارد….

به قلم نگاه خانی

«باآرساشاپ همراه باشید»

رمان آنلاین نیمه کاره ما پارت۷

به قلم نگاه خانی

با صدای زنگ در آپارتمان به سمت در رفتم. با باز شدن در ،کل دنیا رو سرمآوار شد. مادر منصور پشت در بود

_ سلام مامان ، خوش‌اومدین. بفرمایید

بی اعتنا به من وارد شد

_ واس خونه ای که مال خودمه ، زشت نیست بفرما می زنی؟

آب دهنمو به سختی قورت دادم

_ البته که اینجا منزل خودتونه. براتون چایی میارم

در آپارتمانو بستم و در حال رفتن به سمت آشپزخونه بودم که گفت:

_برای دید و باز دید نیومدم . نیومدم اینجا بشینم تو برام چایی بیاری وبشینم باهات گپ بزنم.

روی نزدیکترین مبل نشستم

_ برای هر چیزی تشریف آوردین ، من در خدمتم

گره روسری روی سرشو شل کرد

_ ۸ سال پیش با همین ادا و اطوارات و مظلوم نماییات منصورو ازم گرفتی.

_ اما من..

با فریاد جمله هاشو پشت سر هم شروع به گفتن کرد و مانع حرف زدن منشد

_گفتم نیومدم اینجا باهات حرف بزنم. اگه تا الان صبر کردم برای این بودکه تازه بچمو کرده بودم زیر خاک. اونقدر بد قدم و نحس بودی که نتونستمیه دل سیر براش گریه کنم . کنار سنگ مزارش بشینمو و خاکیو که توبادستات به زندگیمون ریختی بریزم تو سرم.

می ترسیدم یه کلمه حرف بزنم فقط گوش می دادم

من براش آرزو داشتم، خواب و خیال داشتم تو اومدی و گند زدی بهآرزوهامو و‌حسرتشو به دلم گذاشتی. دهنمو بستم چون عاشقت بود ونخواستم رو خواستش نه بیارم. اما دیگه نمی تونم نقش بازی کنمو وادای مادرشوهرای خوبو برات بازی کنم

دیگه سکوت جابز نبود..

_ اما شما هیچ وقت با من خوب رفتار نکردین که الان منتشو به سرم میزارین.تو این۸ سال بی احترامی دیدین از من؟ بی ادبی کردم؟ توهین کردینسکوت کردم، تیکه انداختین حرف نزدم! چون شما مادر عشق زندگیم بودینو جای مادرم. الان این حرفا برای چیه؟

_ منصور قلبش مریض بود درست. اما با همون قلب مریضم می تونستزنده باشه. تو آلوده این ویروسش کردی و فرستادیش سینه قبرستون. توباعث مرگش شدی

«باآرساشاپ همراه باشید»

حرفهاش مثل پوتک تو سرم کوبیده می شد و عذاب وجدانی رو که مدتهابود دچارش بودمو بیشتر می کرد. اما نمی تونستم کوتاه بیام و اجازه بدمبار سنگین عذاب وجدانمو سنگین تر‌کنه.

_ مامان شما چرا مرگ منصورو می ندازین گردن من؟! اونم ،منی که ازجونم بیشتر دوستش دارم. مگه من این بیماری رومن آوردم ، کل دنیادرگیرشن مگه فقط من و منصور بودیم؟من خودم دو هفته تو بیمارستانمردمو  زنده شدم

با عصبانیت از جا بلند شد  و به سمت در رفت.

_ برای اینم نیومدم که الان واس من از عشق و‌عاشقیت بگی و اینکه  ویروس از کجا اومده رو برام توضیح بدی.به حرمت اینکه داغدار بودی تاالان  دهنمو بستم. گذاشتم چهلمش تموم بشه بعد. به منوچهر گفته بودمبگه بهت ،که اونم مثل بقیه خام سیاه بازیات شده و دلش نیومد بگه. اینخونه برای منه که شما توش زندگی می کردین. هرچی وسیله آوردی وجمع کن ببر ،که فکر نمی کنم جز چند تا کاسه بشقاب چیز دیگه ای باشه،طلاها و لباساتم برای خودت نمی خوام از آت و آشغالات چیزی اینجابمونه.  یک هفته وقت داری وسیله هاتو برداری و گمشی بری از زندگیمون.

با بغض پشت سرش راه افتادم

_ مامان کجا برم؟ اینجا خونه من و‌ منصور بود. من با منصور اینجازندگی کردم گوشه گوشه این خونه بوی منصورو میده و خاطراتشه کهباعث شده سرپا باشم. این دلخوشی رو ازم نگیرین.

صدای کوبیده شدن در یعنی هیچ کدوم از حرفام روش تاثیر نداشته وعزمشو جزم کرده بود تا منو از این دنیای دلخوشی کوچیک جدا کنه.

دنیام سیاه تر از لباسی بود که به تنم داشتم. درد دوری منصور کم بود کهحالا درد این آوارگی هم باید رو شونه هام آوار می شد. نمی گم به اونزندگی و خونه عادت کرده بودم و سخت بود دل کندن ازشون ، منصور همهچیز من بود که دیگه نداشتمش، خونه و ماشین و چهارتا تخته پاره به چهدردم می خورد.

سختیش برای من دل کندن از چیزایی بود که با منصور ذره ذره ساختهبودیم. سختیش سرپا شدن و مستقل شدن تو شرایطی بود که دنیا بخاطرکرونا رو هوا بود . من آمادگی برای این تغییرو نداشتم. هنوز نداشتم.

اما می دونستم که باید جمع کنمو برم به سمت سرنوشتی که معلوم نبودچه خوابی برام دیده.

نمی خواستم برگردم خونه پدریم، چون هیچ وقت خاطره خوشی از روزایبودن اونجا نداشتم. تحمل نگاه های ترحم آمیز پدر و مادرم و شاخ و‌ شونهکشیدنای کامرانو نداشتم که بخواد برای هر رفت و اومدی سین جیمم کنه.

باید یه فکری برای بیچارگی خودم می کردم. تصمیم گرفتم با منوچهر حرفبزنم اما پشیمون شدم.تازه یاد کلمات مبهمش تو قبرستون افتادم که مداماز منصور معذرت خواهی می کرد. نه اون آدم مناسبی نبود، با اینکهحرفی به من نزده بود اما همینکه تصمیمشو داشت که این موضوع رو بامن در میون بزاره و حامل خبر تصمیمی که مادرش گرفته باشه، یعنیمناسب نیست.

از طرفی کسی نبود که بخوام باهاش مشورت کنم، جز منوچهر.

«باآرساشاپ همراه باشید»

امادستم برای گرفتن شمارش می لرزید. خوشبختانه این تصمیم گیری بینتیجه موند و‌ با افتادن شمارش روی گوشیم، کار برام راحت تر شد.

صدای بغض آلودم گویای همه چیز بود. نفس عمیقی پشت گوشی کشید

_ ببین کتایون، من سعی می کنم مامانو راضی کنم. توروخدا ببخشش وازش به دل نگیر. الان حالش خوب نیست متوجه نیست چی می گه

_ اتفاقا می دونن چی می گن و چی می خوان.

_ تو مادر منو نمی شناسی هنوز. دلش مهربونه. تو کاری نکن من درستشمی کنم و بهت خبر می دم.

یا منوچهر معنی دل مهربون داشتنو نمی دونست، یا مادرشو اندازه مننمی شناخت. ذره ای احساس نه تو کلامش و نه تو نگاهش نبود. فقطعقده و کینه بود که ازش میشد حس کرد. باشه وارفته ای گفتمو و گوشیرو قطع کردم.

۵ روز از آخرین تماسی که منوچهر با من گرفته بود می گذشت و هنوزخبری ازش نداشتم. می دونستم که این خبر دادن برای این بود که فقط یکمامید بهم بده که دقیقا نتیجه برعکس می داد چون با هر لحظه که سپریمی شد ناامیدی بیشتر مثل پیچک دور روحمو می پوشوند.

تو این مدت تمام لحظات اون یک هفته رو به خاطره بازی با خاطراتمنصور و یادآوری گذشته شیرینمون سپری کردم.. روز ششم بود که بلندشدم و وسیله هامو که فقط شامل لباسام و خاطرات من و‌منصور بودوجمع کردم. دلم نمی خواست طلاها مو‌ببرم اما خوب که فکر کردم دیدم اینطلاها همه از پول خودمو و منصور خریداری شده پس دلیلی ندارهاوناروهم مثل بقیه زندگیم تو سینی پیشکش مادرش کنم.

می دونستم قرار نیست معجزه ای اتفاق بیفته اما گوش به زنگ منوچهربودم. اونقدر تو این مدت خودمو سرگرم عشق بازی با خاطرات خودمومنصور کرده بودم که یادم رفته بود فرصتی برام نمونده و جایی برای  رفتنندارم.

غروب همون روز منوچهر تماس گرفت و تنها جمله ای که از دهن منوچهرکه به من امید بیهوده داده بود، بیرون درومد این بود. . .

کاش می تونستم کمکت کنم، اما یه طرفه این ماجرا مادرمه و من نمیتونم احترامشو بشکنم. کتابون کاش می شد خوبیاتو جبران کنم . تو مثلخواهر نداشتمی خوشحالم که منصور تورو شناخت و قبل از رفتنشزندگی کرد کنار تو. منو ببخش و امیدوارم منصورم منو‌ببخشه.

تو تمام لحظاتی که منوچهر حرف می زد من سکوت کرده بودم و‌گوش میدادم . چیزی نمی خواستم بگم. من از منوچهر انتظاری نداشتم و‌ برایهمین ازش ناراحت نبودم. اون شب تا خود صبح با تصور خیالی منصورحرف زدم و گریه کردم و خندیدم. از روزای اول آشنایی تا لحظه های آخر.

من کنار منصور خوشبخت بودم. تنها دردی که تو دلم بود روزای آخرمونبود که به تلخی گذشت. اما چقدر خوب بود طعم این تلخی فقط کام منوزهرمار کرد و منصور با همون عشقی که ازم به یاد داشت رفت.

نور از پشت پر‌ده های توری به داخل می تابید . نسیم خنکی که از  لایپنجره نیمه باز داخل می شد صورتمو نوازش می کرد. ساعت ۸ صبح بود. به یکباره استرس همه وجودمو گرفت . شانس آوردم اونروز جمعه بودوگرنه نمی دونستم جواب شرکتو باید چی می دادم برای نرفتنم.

گیج و منگ به ساعت دیواری خیره شده بودم و‌حرکت رقص کنان ثانیهشمارو دنبال می کردم که با افتادن کلید تو در، توی جام تکونی خوردم.

در باز شد و‌مادر منصور تو چهارچوب در ظاهر شد. سلام نصفه نیمه ایدادم و بی جواب به سلامم توی اتاقها به وارسی مشغول شد. حالا که قراربود دیگه نبینمش دلیلی برای نگه داشتن احترامش نداشتم. مگه اون تو اینهشت سال احتراممو نگه داشته بود که من تو این دقاقیق آخر نگه دارم. اماباز سعی کردم جلوی خودمو بگیرم.

_ بهتر نبود قبل وارد شدن زنگ می زدین ؟

تا اومد حرف بزنه مانعش شدم

_ درسته اینجا خونه شماست اما من و‌منصور توش زندگی می کردیم. تازمانی که من هنوز از اینجا نرفتم میشه حریم خصوصی من و شما بدوناجازه وارد حریم خصوصیم شدین.

احساس کردم یکم دستپاچه شد

_ فکر می کردم تا الان رفته باشی وگرنه انقدر نزاکت دارم که سرمو نندازمپایین و‌جایی نرم

پوزخندی که بهش زدم بهترین جوابی بود که میشد بهش داد

مانتومو از روی جالباسی برداشتم و تنم کردم

وارد اتاق خواب شدم تا چمدونمو بردارم که صداش از بیرون اومد

_ سوییچای ماشین کجاست؟

ماشین به اسم پدر منصور بود ، با اینکه پولشو داده بودیم، اما هنوز سندنخورده بود. می دونستم بحث و‌دعوا سر این چیزا بی ارزشه و قرار نیستچیزی به نفع من تموم بشه. من منصورو از دست داده بودم بقیه چیزا چهارزشی داشت.

چمدونمو که زیادم بزرگ و سنگین نبود رو از روی زمین برداشتم و به سمتدر خروجی آپارتمان رفتم. مادر منصور کنار در ایستاده بود و با نگاه پر ازنفرتش به من نگاه می کرد.

_ همه وسایلتو برداشتی؟

به او خیره نگاه کردم

_ مامان

نذاشت حرفمو بزنم ، وسط حرفم پرید

_ به این اسم صدام نکن.

لب زدم

_ چشم

بغضمو قورت دادم و گفتم:

_ دنیا زیرو روشده و شما دنبال مقصر برای مرگ پسرتونی؟ اگه بیشتراز  شما عاشقش نبودم  که بودم، کمتر از شما هم نیست. من زندگیمو از دستدادم. هر حرفی بزنید ، هر فکری دوست دارین بکنین؛ فقط نگید که عاشقشنبودم

درو کامل باز کرد ، یعنی زودتر برو بیرون و با عصبانیت گفت:

_عشقت اونقدر زیاد بود که پسرمو فرستادی سینه قبرستون. اگه بخاطرمنصور نبود زندت نمی زاشتم

چمدونمو برداشتم و  خارج شدم. سهم من از این زندگی فقط یه چمدون بود

ادامه دارد…

به قلم نگاه خانی

«باآرساشاپ همراه باشید»

سریال اسپینجر
سریال اسپینجر به کارگردانی و تهیه کنندگی علیرضا کریم زاده برای نمایش خانگی آماده می شود .

این سریال، طنز و در ژانر کمدی است.

 

 

 

 

 

 

«ایران ۱۵۰۰» (اسپینجر) نخستین سریالی است که در سال ۱۴۰۰ از سوی سازمان تنظیم مقررات صوت و تصویر فراگیر (ساترا) موفق به دریافت مجوز ساخت شده و این روزها با حفظ و رعایت پروتکل‌های بهداشتی در حال تصویربرداری است.

 

 

 

 

خلاصه داستان سریال اسپینجر

«اسپینجر» به نویسندگی مشترک آزاده محسنی و الهه میرباقری، یک مجموعه طنز فانتزی سیاسی است که تلاش دارد تا روایتی از ۱۰۰ سال آینده ایران را که از سال ۱۵۰۰ آغاز می‌شود، به مخاطبان ارایه دهد. ماجرای اصلی این سریال با گره خوردن در حوادث عجیب و جالب سال ۱۴۰۰ و بازگشت به آن ادامه پیدا می‌کند.

 

 

 

 

من در کنار مریم محمد خانی عزیزم ❤️

رمان آنلاین نیمه کاره ما پارت ۵

تمام تلاشمو کردم تا منصور برای کارگذاشتن اون دستگاه راضی بشه. همهاین کارها به سرعت انجام گرفت و روز عمل منصور رسید……

عمل با موفقیت صورت گرفت. حداقل امید اینکه تا زمان پیوند قلب ،حالشبهتر از این هست، خودش جای امیدواری داشت.

مدتی بود که منصورو ندیده بودم از زمان مرخص شدنش از بیمارستان و  رفتن به خونه چندروزی گذشته بود. اونروزم بعد از کار از کارخونه زدمبیرون که موبایلم زنگ خورد. شماره غریبه بود . جواب دادم . صدای پشتخط خیلی آشنا بود برام

_ منصور ، این شماره کیه؟

صدای پشت خط سلام داد ، صداش عجیب شبیه منصور بود اما خوب کهگوش دادم متوجخ شدم که خودش نیست. گفت :

_ سلام من منوچهرم، برادر منصور

خجالت زده سلام دادم

_ کتایون خانم. من بیرون در منتظرتونم ، میخوام  ببرمتون پیش منصور

_ بیرون در کجا؟

_ محل کارتون

_اما منصور چیزی به من نگفته

«باآرساشاپ همراه باشید»

_ چون خودشم بی خبره. از تلفناش و خیره شدن به موبایلش و لبخندزدنش وقتی داره با شما پیامک بازی می کنه، می تونستم متوجه بشمچقدر دلتنگتونه.

_ بله. بیرون می بینمتون

از در خارج شدم و شناختن منوچهر کار سختی نبود. کاملا شبیه به همبودند فقط با اختلاف سنی چند ساله. نزدیکتر رفتم و سلام دادم

_ شمارتونو از‌ گوشیش برداشتم، فقط برای اینکه خوشحالش کنم. باهمینه اینها با من میاین؟

سوار ماشینش شدم. توی مسیر حرف زیادی زده نشد و فقط نحوهآشناییمونو پرسید که منم واقعیت رو گفتم. به جایی که به نظر می رسیدخونه شون باشه رسیدیم.محله ای توی شمال تهران . خونه آپارتمانی امابا حیاطی  بزرگ و سرسبز.

از من خواست تا دنبالش برم، یکم ترسیده بودم اما به خودم جرات دادم بادیدن منصور پشت قاب پنجره رو به حیاط  دلم آروم گرفت.

قبل از اینکه وارد بشیم گفت:

_ کتایون خانم، می‌تونم راحت باهاتون صحبت کنم؟

_بله حتما

_بدون مقدمه و به دور از حاشیه حرف می زنم. منصور بیماری قلبی داره ومنتظر اهدا کننده برای قلبه. تا همین چندوقت پیش ، برای اینکه دستگاهبزارن تو قلبشم راضی نمی شد.

متوجه منظورش نمی شدم و‌فقط گوش می دادم.

_ شاید با خودت بگی ، این حرفها چه ربطی به من داره ؟ اما می خوامیسری چیزا رو از اول بدونی و اگه یه روز دلت هوس رفتن کرد، یادت باشهقراره کیو بزاری و بری! کسی که قلبش اونقدر بیماره که توانایی ضربهخوردن نداره

نفس عمیقی کشیدم و گفتم :

_ کجا باید برم؟ من می دونم منصور مریضه. کسی که اون شب از اورژانسزنگ زد و گفت بیاید بیمارستان من بودم. اون کسی که با هزار زحمت ،منصورو راضی کرد بره بیمارستان و درمانو شروع کنه من بودم. آقامنوچهر! اگه قرار بود برم ، تمام تلاشمو برای داشتن منصور نمی کردم. منوقتی می رم که منصور منو نخواد.

لباش و چشماش باهم می خندیدن. خندش جون بیشتری گرفت و درو بازکرد و گفت از پله ها می ری بالا طبقه اول در بازه . برو تا مامانم و بابام برنگشتن. منصور خیلی دلتنگته

رسیدم بالا و چشمم به خونه بزرگ و مجللشون افتاد. می دونستم خونهداشتن تو اون منطقه یعنی اینکه پولدارن، اما تا این اندازه تصور نمیکردم.

وارد سالن شدم و با دیدن منصور روی صندلی کنار پنجره، لبخندی رویلبام نشست. ضربه آرومی به در زدم که منصور برگشت و با دیدن من انگار  تمام دنیا  رو بهش داده بودند

_ تو اینجا چی کار می کنی!

_ آقا منوچهر، منو آورد

_ باید حدسشو می زدم تو گوشی من دنبال عکس و آهنگ نیست. بیا پیشمدلم برات تنگ شده بود .

نزدیکش رفتم و کنارش نشستم و تو بغلش رها شدم. لاغر شده بود و اینکاملا طبیعی بود.

_ چرا به خودت نمی رسی؟

_ نگران من نباش. من خوبم. فقط دلتنگ تو بودم که نمی تونستم ببینمت. پای تلفت بهت گفتم ، دیدنت یه چیز دیگست برام

دست روی قلبش گذاشتم

_ قلبت چطوره؟

_ جایی که تو، توشی نمی تونه بد باشه.

ضربان قلبش ریتم منظمی گرفته بود .

_ خانم دکتر، واس شنیدن صدای قلبم باید گوشتو بزاری روش.

سرم‌ به سینش چسبوندم و به ضربانی که، ضربان زندگیم بود گوش دادم.

«باآرساشاپ همراه باشید»

                  ************

_کد۹۹ ،

این چیزی بود که از دهن پرستار شنیدم. از اتاقی که منصور توش بودصدای پرستار شنیده می شد به سرعت خودمو پشت شیشه اتاقشرسوندم و پرستارو دیدم که بالشت زیر سر منصورو برداشت و قفسهسینشو فشار می داد. با ورودپرستاران دیگه به اتاقش متوجه شدم کهمنصور دچار ایست قلبی شده . هیچ چیز جز خیره شدن به منصوری کهدورش تو عرض چند ثانیه پر شده بود از پرستارا و دکترای شیفت شب، ازدستم بر نمیومد. حتی نمی تونستم داد بزنم . ضربان قلبم بالا بود ،اونقدر بالا که توی قفسه سینم حسش می کردم. نزدیک بود از سینم پرتبشه بیرون. بیصدا اشک می ریختم و تو دلم دعا می کردم.

هرکدوم از پرستارا کاری انجام می داد. کم کم تیم احیا با دستگاه الکتروشوک قلبی وارد اتاق شدند. سریع دوتا قسمت فلزی رو که به دستگاه وصلبود رو با مایعی آغشته کردند یکی روی قفسه سینه ، بالای استخون جناغو یکی دیگش  روی قلب قرار گرفت و صدای فریاد کسی که این کارو انجاممی داد و بعد از هربار استفاده عدد بالاتری رو اعلام می کرد، شنیده میشد.

نفس‌کشیدنم سخت شده بود و نمی تونستم روی پاهام وایستم. به زحمتخودمو به شیشه چسبونده بودم و نظاره گر از بین رفتن عشق زندگیمبودم. نمی دونم چقدر شاید چند ثانیه کوتاه که اندازه چند ساعت گذشت . تیم احیا مایوس به صفحه مانیتور چشم دوخته بودند و به خط صافضربان قلب نگاه می‌کردند.

صدای گنگ پرستاری که اعلام کرد

_ساعت فوت۴:۲۶ دقیقه صبح

این آخرین جمله ای بود که شنیدم .

صدای پچ پچ افراد حاضر در اتاق گوشامو اذیت می کرد. چشمامو بهسختی باز کردم.  یعنی همه چیزهایی که دیده بودم خواب بود؟

_ من کجام؟

دستی روی سرم کشیده شد که عجیب بوی مادرمو می داد.

_ کتایون ، حالت خوبه مادر؟

چهره رنگ پریده و بی فروغ مادر تو قاب چشمام جا خوش کرد

_ من خوبم، شما چرا اینجایی؟

_ آقا منوچهر زنگ زد گفت از حال رفتی و خواست بیام پیشت.

_ منصور!؟ منصور کجاست.

مادرم سکوت کرد و‌جوابی نداد. با سرعت از روی تخت بلند شدم .

_ مامان منصور حالش خوبه؟

قطرات اشکی که از گوشه چشمش خارج می شد و به  ماسک سفیدی کهروی صورتش بود می رسید و‌جذب پارچه ماسک می شد،گویای همه چیزبود.

_ منصور کجاست مامان؟

اونقدر داد و فریاد راه انداختم که پرستار سراسیمه خودشو به کنار تختمرسوند.

دست انداختم و از مقنعش گرفتم و پرسیدم

_ شما بگو، شوهرم کجاست؟

سکوت پرستار تلخ تر از سکوت کشنده مادرم بود.

_ چرا هیچکس هیچی نمی گه؟

پرستارو به عقب هل دادم و از جا بلند شدم. اونقدر قدرتم  زیاد  شده بود کهکسی قادر نبود جلومو بگیره. طبقه سوم بیمارستان بودم و منصور  طبقهپنج. منتظر آسانسور نموندم و‌پله ها رو با سرعت با پای برهنه بالا میرفتم و مادرم پشت سرم میومد اما نمی تونست به من برسه.

رسیدم به جایی که منصور توش بود و به سمت اتاق رفتم. کسی توی اتاقنبود. تخت خالی بود و همه چیز مرتب سر جاش قرار داشت. انگار از اولمهیچکس اونجا نبوده.

این یعنی شروع تنهایی بی انتهای من .

همونجا کف زمین پخش شدم و با صدای بلند زدم زیر گریه. هیچ کسحرفی نمی زد و فقط نظاره گر‌حال نزار من بود.

ساعت توی سالن نشون می داد دوازده  ظهره و من هشت ساعتی بود کهبیهوش بودم . دستم از خونی که سرم رو ازش بیرون کشیده بودم ، خیسشد.

ما‌درم کنارم نشست و تو بغلش گرفتم.

_ الهی بمیرم برات مادر. منصور حالش خوب شده دیگه. درد نمی کشه

_پس درد من چی؟ اون درداشو ریخت تو جون منو رفت. دردمن چی؟!منچرا زندم مامان ؟ دارم خفه میشم. دارم خفه می شم از هوایی که منصورنمی تونست توش نفس بکشه. مامان دارم می میرم . کاشکی بمیرم . منصور کجایی؟  بگو داری باهام شوخی می کنی. قرار نبود قصه مونواینطوری تمومش کنی.قرار نبود بی معرفت بشی. بهت گفتم من از تنهاییمی ترسم ….

مادرم سرمو به سینش می فشرد و من فقط گریه می کردم.

به همین راحتی به همین آسونی، تو این دنیا بی درو پیکر و‌بی سروتهتنها شده بودم.

لعنت به این مریضی لعنت به این ویروس ، لعنت به من که زندم و بایدنبودن عشقمو تحمل کنم. منم باید می مردم.

زجه هام تمومی نداشت، هیچ کس نمی تونست آرومم کنه. سرمو بلند کردمو دوتا پا جلوم دیدم. منوچهر رو برم ایستاده بود و نگاه به صورتی کردمکه از دیروز تا الان چند سال پیرتر شده بود.

روبروم نشست

_ پاشو کتایون ، باید بریم

دستشو انداخت  زیر بغلمو بلندم کرد. پاهام سست تر شده بود. به خودشتکیم داد .

بغض داشت، درد داشت، چشماش پر بود از اشک اما سعی می کرد به رویخودش نیاره. کسی نمی دونست ، منکه می دونستم منصور همه زندگیشبود.

اونقدر گریه کرده بودمو و داد زده بودم که نه اشکی برام مونده بود نهصدایی.

جلوی خونه که رسیدم کلا حسمو از دست دادم و اگه کمک مادرمو منوچهرنبود نمی تونستم قدم از قدم بردارم.

وارد خونه که شدم چشمم به عکس عروسیمون افتاد. عکسی که لبخندهروی لبای منصور ، دوباره داغ دلمو تازه کرد .

کرونا، ویروس منحوسی که سرو کلش پیدا شده بود تا آرامش  زندگی آدمارو بهم،بریزه.  حالا عشق منو ازم گرفته بود و آرامش زندگیمو دستخوشگرداب حادثه ها کرده بود.

ازش بدم میومد، الان از خودمم بدم میومد.

من این ویروسو به منصور داده بودم. من اول پای این ویروس نکبتی رو توحریم امن زندگیم باز کرده بودم و حالا از خودم و خودم و خودم بدم میومد.

_ من کشتمش

این جمله رو گفتم و دوباره پیرهن منصور که توی دستم بودو نزدیک بینیمکردم و بوشو‌نفس کشیدم. هنوز بوی هیچی رو نمی فهمیدم اما عجیب بودکه بوی منصورو می تونستم حس کنم.مادرم دستپاچه نزدیکم شد

_ این مزخرفات چیه می گی!؟ الان ما‌در شوهرت می شنوه و قیامت بپا میکنه.از کجا معلوم منصور اول نگرفته بود؟

_ میدونی که منصور پاشو از خونه بیرون نمی زاشت. اما من عوضیبخاطر اون کارخونه کوفتی و ترس از اخراج شدن رفتم و اومدم و باهزارنفر سروکله زدم و بدبختی رو آوردم تو خونم.

_ عقل تو سرت نیست، دستی دستی خودتو ننداز سر زبون فامیل شوهرت

ساکت شدم و بعد از اون فقط شاهد بدبختیام بودم. منصور بدون هیچمراسمی دفن شد ،تنهای تنها . فقط من بودم که بالا سر مزارش رفتم و برایتنهاییش گریه کردم .

مظلوم و بی کس دفن شد ، مثل مظلومیت خودش ، مثل بی کس بودن من.  دلم برای مظلومیت دوتا مون می سوخت. دلم برای تنهایی و بی کسیخودم می سوخت.

چشمم به قاب عکسش که روی سنگ مزارش افتاد که  ربان سیاه بهش وصلشده بود. خون به مغزم نمی رسید ، به ربان چنگ زدمو اونو از روی  قابعکس جدا کردم.

_ این ربان نباید اینجا باشه.

جیغ می کشیدمو و با ناله و فریاد منصورو صدا می زدم.

سه روزی می شد که منصور تنهام گذاشته بود قبرستون پر شده بود ازقبرهای تازه .  جنگم به این سرعت کشته نمی داد که این بیماری جون آدمارو گرفته بود.

روی مزارش خودمو انداختم .

این قصه من و منصور نبود،قرار نبود ته قصه ما این مدلی باشه ، یه مشتاز خاک روی مزارشو برداشتم و روی سرم پاشیدم.

ادامه دارد….

به قلم نگاه خانی

 

جزئیات دستگیری قاتل ادمین فن پیج بهنوش بختیاری و اعترافات ایشان




 

حدود یک ماه پیش ادمین فن پیج بازیگر معروف به طرز مشکوکی به قتل رسید. اما حالا ماموران نیروی انتظامی موفق به دستگیری این قاتل شدند. او در یک مرغداری پنهان شده بود، فرمانده نیروی انتظامی پس از سه ساعت مذاکره با این جوان مسلح توانست او را برای تسلیم قانع کند. در قسمت زیر جزئیات دستگیری و اعترافات قاتل ادمین فن پیج بهنوش بختیاری را قرار داده ایم. برای افزایش اطلاعاتتان در این زمینه در Niksalehi همراه ما باشید.

ادمین فن پیج بهنوش بختیاری

یک‌ ماه پس از قتل هوادار یکی از سلبریتی‌ها در غرب تهران، مأموران انتظامی استان مرکزی موفق شدند او را که در یک مرغداری پنهان شده بود، دستگیر کنند. در جریان این عملیات فرمانده انتظامی استان مرکزی ۳ ساعت به مذاکره با جوان مسلح پرداخت و سرانجام توانست او را برای تسلیم شدن قانع کند.

شامگاه هفدهم تیرماه امسال زوج جوانی که برای تفریح به ارتفاعات انتهای بزرگراه شهید خرازی رفته بودند، در آنجا عکس سلفی گرفتند اما وقتی عکس خود را دیدند و روی بخشی از آن زوم کردند جسدی را دیدند که درست پشت سرشان افتاده بود. آنها همان موقع با پلیس تماس گرفتند و با حضور مأموران در محل کشف جسد تحقیقات در این‌باره کلید خورد. جسد متعلق به مرد جوانی بود که لباس‌های ورزشی به تن داشت و با ضربات چاقو به قتل رسیده بود.

ادمین پیج بهنوش بختیاری

ادمین پیج بهنوش بختیاری

وقتی مأموران به تحقیق میدانی پرداختند یکی از اهالی منطقه گفت چند ساعت قبل‌ از پیدا شدن جسد، خودروی پژویی را در اطراف محل حادثه دیده که لکه‌های خون روی آن به چشم می‌خورد. کارآگاهان جنایی در ادامه توانستند هویت مقتول را شناسایی کنند. تحقیقات در این‌باره ادامه داشت تا اینکه یکی از سلبریتی‌ها با انتشار استوری در صفحه شخصی‌اش اعلام کرد که یکی از هوادارانش به قتل رسیده است. هرچند این چهره مشهور اعلام کرده بود که مقتول یک روحانی است اما در ادامه مشخص شد که او اشتباه کرده و مقتول فقط یک عکس با لباس روحانیت داشته و روحانی نبوده است.

جزئیات دستگیری قاتل ادمین فن پیج بهنوش بختیاری

افسران پلیس در ادامه به سرنخ‌هایی درباره عامل این جنایت دست یافتند. شواهد به‌دست آمده حاکی از آن بود که مقتول مدیرعامل یک شرکت بود و چون خانواده‌اش در شهرستان زندگی می‌کنند یکی از اتاق‌های شرکت را تبدیل به محل استراحتش کرده و همانجا زندگی می‌کرد. او از مدتی قبل با منشی شرکت خود دچار اختلاف شده بود و عامل جنایت نیز شوهر منشی‌اش بود.

 

وقتی زن منشی تحت بازجویی قرار گرفت درباره این جنایت گفت: همسرم مرد شکاکی بود و مدام به من سوء‌ظن داشت. من برای انجام کارهای شرکت با مدیرعامل مراوداتی داشتم اما شوهرم به من بدگمان شده بود. من هم ناچار شدم در این‌باره با مدیرعامل صحبت کنم. اما او بعد از شنیدن این موضوع عصبانی شد و گفت شوهرم حق ندارد به او تهمت بزند. این زن ادامه داد: از آن روز آنها با یکدیگر اختلاف داشتند تا اینکه با بالا گرفتن اختلافات شوهرم گفت دیگر نباید سر کار بروم.

قاتل ادمین فن پیج بهنوش بختیاری

قاتل ادمین فن پیج بهنوش بختیاری

در این شرایط بود که از رئیسم خواستم با شوهرم صحبت کند و بگوید که رابطه ما کاری است. روز حادثه شوهرم و مدیرعامل شرکت حوالی غرب تهران قرار گذاشتند تا با هم صحبت کنند اما بعد از آن بود که دیگر از شوهرم خبری نشد و بعد فهمیدم که مدیرعامل شرکت به قتل رسیده است. با وجود شناسایی قاتل و روشن شدن انگیزه او از ارتکاب این جنایت اما هیچ‌کس از مخفیگاه او اطلاعی نداشت و معلوم نبود کجا مخفی شده است. با این حال تحقیقات برای دستگیری او همچنان ادامه پیدا کرد.

جزئیات این حادثه

شامگاه ۱۴ مردادماه به مأموران انتظامی اراک خبر رسید که در یکی از روستاهای اطراف صدای تیراندازی شنیده شده است. دقایقی از این خبر می‌گذشت که گروهی از مأموران برای بررسی ماجرا راهی این روستا شدند. آنطور که ساکنان منطقه می‌گفتند صدای شلیک گلوله از داخل یک مرغداری شنیده می‌شد اما هنوز به درستی معلوم نبود که در مرغداری چه اتفاقی در حال رخ دادن است.

ادمین فن پیج بازیگر معروف

ادمین فن پیج بازیگر معروف

در همین حال، مأموران در آنجا یک خودروی پژو که آثار تصادف روی آن به چشم می‌خورد دیدند و دقایقی بعد معلوم شد مردی مسلح داخل مرغداری است که شیشه مصرف کرده و در شرایط روانی مناسبی نیست. در همین حال فاش شد که او چند روز قبل در تهران مردی را با شلیک گلوله به قتل رسانده است. در این شرایط مأموران برای دستگیری او وارد عمل شدند. سردار حسن مفخمی‌شهرستانی، فرمانده انتظامی استان مرکزی که خودش را به محل حادثه رسانده بود درباره این ماجرا می‌گوید: با توجه به وضعیت روحی قاتل مسلح، ۳ سناریو برای پلیس متصور بود، نخست آنکه متهم اقدام به‌خودزنی کند، یا آنکه برای فرار با مأموران انتظامی به‌صورت مسلحانه درگیر شود یا اقدام به گروگانگیری کارگر مرغداری کند که در اتاقی در آنجا مخفی شده بود که با توجه به اهمیت موضوع، تلاش برای خلع سلاح و دستگیری متهم آغاز شد.

اعترافات قاتل ادمین فن پیج بهنوش بختیاری

سردار مفخمی‌شهرستانی ادامه می‌دهد: با توجه به بی‌نتیجه بودن مذاکرات تیم‌های انتظامی با فرد مسلح و برای پیشگیری از وقوع حادثه‌ای تلخ شخصا وارد عمل شدم و هدایت عملیات را در دست گرفتم و مذاکرات با قاتل مسلح را به‌صورت رودررو انجام دادم. در طول ۳ ساعت مذاکره او حاضر نبود که خودش را تسلیم کند اما در ادامه او راضی شد با تحویل دادن اسلحه‌اش خودش را تسلیم کند و علاوه بر کلاشینکف از او ۶۵ فشنگ جنگی نیز کشف شد.

او در ادامه می‌گوید: با انتقال متهم به مقر پلیس او اعتراف کرد به‌ علت برخی اختلافات، یک‌ماه قبل مردی را در تهران به قتل رسانده و بعد از آن به اراک فرار کرده است. به‌گفته این مقام انتظامی هم‌اکنون متهم در بازداشت به سر می‌برد و قرار است وی برای رسیدگی به پرونده قتل به تهران منتقل شود.

همشهری آنلاین

 

 

 

 

🗞مجله مَد | «این دیگه چرا»

🔸️قسمت ششم از مجموعه «این دیگه چرا» به اسپیکرهایی تلفیقی، سخنرانان حزب‌باد و مشاورین سردرگم پرداخته و می‌پرسد:
«با همه ریمیکس، با کویتی‌پور هم ریمیکس؟!»

🎭همراه باشید با:
مجله مَد| مجله الفبای درون.

سراسرنمایی در شب از بام کاروانسرای دِیرِ گچین.
قدمت این کاروانسرا به دورهٔ شاهنشاهی ساسانی می‌رسد.

 

اقلیم:

دیر گچین اقلیمِ بیابانیِ خشک دارد که گرمای شدید و اختلاف دمای زیاد بین روز و شب از ویژگی‌های آن است. بارش سالانه این منطقه ۴۰ تا ۵۰ میلی‌متر است؛ بنابراین تنها گیاهان قادر به رشد در این منطقه، گیاهان مقاومی چون گز و تاغ هستند و کشاورزی امکان‌پذیر نیست. این ناحیه جزء حوضه رسوبی بسته کویر بزرگ نمک بوده که دارای زیرحوضه‌هایی چون دریاچه حوض‌سلطان و غرب دریاچه نمک است. وجود سفره‌های زیرزمینی باعث می‌شود موادِ نمکیِ لایه‌هایِ رسوبی به سطح زمین بیایند. فرایند بالا آمدن آب و تبخیر آن در این لایه‌ها در مجاورت گاز کربنیک، اسید می‌سازد که با ترکیب مجدد با این رسوبات، نمک‌های تازه‌ای تشکیل می‌شود. این فرایندها یکی از علل خوردگی و فرسایش پایه‌های دیوار دیر گچین در طول زمان بوده‌است. از آن‌جا که ارتفاع این ناحیه نسبت به فلات ایران کم است (۸۰۰ متر در مقایسه با ارتفاع ۲۰۰۰ متری فلات ایران)، تقریباً از دوران چهارم زمین‌شناسی، دچار تحولات زمین‌شناختی نشده، و تغییر شکل آن تنها در اثر فرسایش و رسوب رودهای کرج، شور، قره‌چای، و قم‌رود است.

 

 

 

 

مادر کاروانسراهای ایران شاید یکی از زیبنده‌ترین نام‌هایی باشد که می‌شود برای بنایی معظم و کهن‌سال در دل بخشی از پارک ملی کویر ایران نهاد. چه آنکه او را بیش از ستودند و باید ستایش کرد.

 

 

 

 

 

به گزارش خبرگزاری تسنیم از قم، حدود 1570 سال قبل، نه خبری از معماران مدرن امروز بود و نه مهندسان راه و شهرسازی کنونی حضور داشتند اما انسان‌هایی برخوردار از ذهن خلاق و مدیرانی ژرف‌اندیش سنگ بنای مجموعه‌ای را نهادند که قرن‌ها نسل به نسل منشأ خدمات و بهره‌های فراوان برای ایرانیان شد.

 

 

 

 

کاروانسرای دِیرِ گچین یکی از بزرگ‌ترین کاروانسراهای ایران، بر سر راه جاده تاریخی ری به قم در مرکز پارک ملی کویر قرار دارد. ویژگی‌های منحصربه‌فرد این اثر باعث شده آن را «مادر کاروانسراهای ایران» بنامند. دیر گچین در بخش مرکزی شهرستان قم، ۸۰ کیلومتری شمال شرقی شهر قم (کیلومتر ۶۰ بزرگراه گرمسار)، و ۳۵ کیلومتری جنوب غربی ورامین واقع شده‌است. این بنا را به‌خاطر داشتنِ گنبدی از جنس گچ دیر گچین نامیده‌اند، اما اکنون چنین گنبدی در بنا وجود ندارد. بنای کاروانسرا مربوط به دوره ساسانی است و آن را در دوران سلجوقیان، صفویان، و قاجاریان مرمت و بازسازی کرده‌اند. شکل کنونی آن متعلق به دوران صفویه است. این کاروانسرا در راه باستانی ری به اصفهان مشهور به «راهِ دیر» قرار دارد. در پی تغییر جاده تهران به قم از راهِ دیر به مسیر حسن‌آباد در زمان امین‌السلطان، دیر گچین متروکه شد و افراد محلی از آن برای نگهداری دام استفاده بردند.

 

 

 

 

 

ساختمان دیر گچین به‌صورت چهار ایوانیِ دورهٔ سلجوقی است و حدود ۱۲٫۰۰۰ متر مربع وسعت دارد. فضاهای موجود در آن را می‌توان به فضاهای انسانی، دامی و رفاهی تقسیم کرد. این بنا دارای چهار برج گرد در گوشه‌ها است و دو برج با قاعدهٔ نیم‌بیضی در دو سوی سردر اصلی قرار گرفته‌اند که سردر، خود در وسط دیوار جنوبی جای دارد. در دیر گچین همچنین ۴۴ اتاق مسکونی یا حجره، ۴ تالار (اصطبل) بزرگ، مسجد، شبستان خصوصی (دستگاه مستقل و بخش اعیانی)، انبار علوفه، آسیاب، حمام و ۶ چشمه توالت وجود دارد. مصالح به‌کاررفته در دیر گچین آجر، آهک، خشت و گچ است. مسجد به صورت چهارطاقی است، احتمالاً در محل آتشکده‌ای ساسانی ساخته شده‌است، و در آن هیچ‌گونه تزییناتی دیده نمی‌شود. در اطراف کاروانسرای دیر گچین تعدادی بنا به‌صورت مجموعه وجود دارد؛ مانند دو آب‌انبار در پشت ضلع غربی و نزدیک به حمام، یک کوره آجرپزی، یک آب‌بند و قبرستانی متعلق به دوران اسلامی در ضلع جنوب غربی است که روی قبرهایش را با آجر پوشانده‌اند. در ۵۰۰ متری شرق کاروانسرا، بنایی خشتی‌گلی از دورهٔ قاجار وجود دارد که به‌شکل قلعه است و فقط یک دروازهٔ ورودی دارد.

 

 

نیوشا رحمانی

آدرس اینستاگرام : newsharahmaniofficial

مجله مَد | «این دیگه چرا»

🔸️قسمت پنجم از مجموعه «این دیگه چرا» به اسپیکرهایی با اعتماد به نفس تمام‌نشدنی ، به سخنرانانی که دو تار صوتی خود را از فرط عربده از دست داده‌اند و همایش‌های انگیزشی هَپی‌اِند پرداخته و می‌پرسد:
«با همه آره، با هستی هم آره؟»

🎭همراه باشید با:
مجله مَد| مجله الفبای درون

 

 

 

نیوشا رحمانی در سریال آنها

 

آنها سریالی ایرانی در ژانر وحشت به تهیه‌کنندگی پرویز پرستویی و کارگردانی مهدی آقاجانی و میلاد جرموز است که به صورت هفتگی در شبکهٔ نمایش خانگی توزیع می‌شود.

در خلاصهٔ داستان این سریال آمده‌است: جایی در تاریکی وجود دارد که ما درباره‌اش نمی‌دانیم، جایی که آن‌ها ما را نظاره می‌کنند.
این سریال از نوع آنتولوژی بوده و هر قسمت موضوع جداگانه‌ی خودش و گروه بازیگران خودش را دارد.

مجله مَد | «این دیگه چرا»

قسمت چهارم از مجموعه «این دیگه چرا؟!» به اسپیکرهایی با تم مولانا، مصدر شینی و زیر بغل مار پرداخته و می‌پرسد:
«آدم چندتا زبان بلد باشد بهترست یا
زبان آدمیزاد را؟»

🎭همراه باشید با:
مجله مَد| مجله الفبای درون.

 

مجله مَد | «این دیگه چرا»

قسمت سوم از مجموعه «این دیگه چرا؟!» به اسپیکرهای خوش‌پُز با گردش پزِ بالا، دم‌نوش های مثلثی و رابطه‌ی موفقیت و اسپانسر پرداخته و می‌پرسد:
«رسالت یا اسپانسر؟
… مسأله این است»

🎭همراه باشید با:
مجله مَد| مجله الفبای درون

 

مجله مَد | «این دیگه چرا»

قسمت دوم از مجموعه «این دیگه چرا» به اسپیکرهای جذاب لعنتی [!]، پورسانت بگیران دولتی و آخورچرایان دوتوبره‌ای پرداخته و می‌پرسد:
«آخه پاپیون با یقه دیپلمات؟»

🎭همراه باشید با:
مجله مَد| مجله الفبای درون

بهترین فیلم‌های 2021
هر چند هنوز جزئیات کامل تمام فیلم‌های برتر سال ۲۰۲۱ و جدیدترین فیلم‌های هالیوودی مشخص نیست، اما وقتش رسیده که آن دسته از فیلم‌های سینمایی را که فکر می‌کنیم می‌توانند در لیست بهترین فیلم‌های ۲۰۲۱ قرار بگیرند اعلام کنیم.سال ۲۰۲۱ شروع یک دهه‌ی جدید است. در دو دهه‌ی اول قرن بیست و یکم، سینما به جز در روزگار کرونا، هم به لحاظ کیفی و هم از نظر فروش روزهای خوبی را تجربه کرد. گرچه در حال حاضر سینماها روزگار خوبی ندارند، اما فهرست فیلم‌هایی که قرار است در سال ۲۰۲۱ به دیدن آن‌ها بنشینیم آنقدر هیجان‌انگیز است که همچنان ما را به آینده‌ی سینما امیدوار می‌کند. ریدلی اسکات، پیتر جکسون، دنی ویلنوو، دیمین شزل و استیون اسپیلبرگ تنها چند اسم از میان انبوه کارگردانان بزرگی است که در سال ۲۰۲۱ فیلمی در برنامه‌ی اکران دارند.

این را هم از یاد نبرید که اکران خیلی از فیلم‌های مهم سال ۲۰۲۰ هم به سال ۲۰۲۱ موکول شد؛ به این امید که شرایط کرونا بهتر شود و اجازه بدهد مردم بیشتر به سینما بروند. احتمالا یکی از مهم‌ترین فیلم‌هایی که اکرانش به سال ۲۰۲۱ موکول شده، «وقت مردن نیست» است؛ جدیدترین فیلم از سری فیلم‌های جیمز باند که در آن برای آخرین بار دنیل کریگ را در نقش جیمز باند خواهیم دید.

طبعا این فهرست شامل بهترین فیلم‌های سال ۲۰۲۱ از نگاه دیجی‌کالا مگ است. ممکن است در طول سال به فیلم‌هایی بربخوریم که ارزش حضور در این فهرست را داشته‌اند اما چون فیلم اول یک کارگردان بوده‌اند یا عواملش را نمی‌شناختیم از قبل برای دیدن آن انتظار نمی‌کشیدیم. این فیلم‌ها شبیه هدیه‌هایی هستند که قرار نبوده است بگیریم!

این مطلب با مشخص شدن تاریخ اکران و جزئیات فیلم‌های جدید به‌روز می‌شود. بنابراین پیشنهاد می‌کنیم هر چند وقت یک بار به این صفحه سر بزنید تا از وضعیت فیلم‌های جدید و بهترین فیلم‌های ۲۰۲۱ باخبر شوید.

۱. آخرین دوئل (The Last Duel)

آخرین دوئل

  • کارگردان: Ridley Scott
  • بازیگران: Matt Damon, Ben Affleck, Adam Driver, Jodie Comer
  • تاریخ اکران: ۸ ژانویه ۲۰۲۱ (۱۹ دی ۱۳۹۹)

درام تاریخی که ریدلی اسکات، کارگردان بزرگ انگلیسی آن را کارگردانی کرده و اقتباسی از کتاب «آخرین دوئل: داستان واقعی محاکمه با مبارزه در فرانسه‌ی قرون وسطی» نوشته اریک جاگر است. نکته‌ی جالب اینکه فیلمنامه را دو بازیگر آن یعنی بن افلک و مت دیمون البته به همراهی نیکول هولفسنر نوشته‌اند. بن افلک نقش فرعی دارد و مت دیمون در مقابل آدام درایور و جودی کومر نقش‌های اصلی فیلم را بازی می‌کنند. داستان فیلم در قرن چهاردهم فرانسه در زمان شارل ششم اتفاق می‌افتد. شوالیه ژان دوکاروژ و ژاک لو گری از اعضای گارد سلطنتی دوستان صمیمی یکدیگر هستند. بعد از اینکه کاروژ متهم به تجاوز به همسر گری می‌شود آن‌ها دستور دارند که تا مرگ یکی از آن‌ها با یکدیگر مبارزه کنند. سال ۲۰۱۵ بود که اعلام کردند قرار است این پروژه ساخته شود. اول کار فرانسیس لارنس، کارگردان سری فیلم‌های «بازی گرسنگان» قرار بود آن را بسازد. اما فیلم پیش نرفت تا اینکه سکان آن سال ۲۰۱۹ به دست ریدلی اسکات سپرده شد. کارگردانی که درام تاریخی مثل «گلادیاتور» را در کارنامه‌اش دارد. فیلمبرداری فیلم در بورگاندی فرانسه صورت گرفته است.

۲. مورتال کامبت (Mortal Kombat)

مورتال کامبت

  • کارگردان: Simon McQuoid
  • بازیگران: Joe Taslim, Ludi Lin, Mechad Brooks, Lewis Tan
  • تاریخ اکران: ۱۵ ژانویه ۲۰۲۱ (۲۶ دی ۱۳۹۹)

فیلمی که براساس یکی از محبوبترین بازی‌های ویدیویی تاریخ قرار است ساخته شود. سیمون مک‌کواید کارگردان فیلم تنها سابقه‌ای که دارد ساختن یک فیلم کوتاه ویدیویی است. گریگ روسو و دیو کالاهام فیلمنامه‌ی فیلم را نوشته‌اند. این در حقیقت بازسازی فیلمی از فرنچایز «مورتال کامبت» است که سال ۱۹۹۷ هم اقتباسی سینمایی از این بازی ویدیویی صورت گرفته بود اما با شکست تجاری و هنری سنگینی رو‌به‌رو شد. ماجرای ساخت دوباره‌ی فیلمی از این بازی ویدیویی سال ۲۰۱۰ شروع شد. وقتی کوین تانچاروئن یک فیلم کوتاه هشت دقیقه‌ای به نام «مورتال کامبت: تولد دوباره» ساخت. این فیلم محرک کمپانی برادران وارنر شد تا به فکر بازسازی فرنچایز «مورتال کامبت» بیفتند. جیمز ون هم جزو تهیه‌کنندگان فیلم است. این فیلم فانتزی هنرهای رزمی در یک دنیای خیالی رخ می‌دهد و آدم‌های زمینی و سایبورگ‌ها را در نبرد روبه‌روی هم قرار می‌دهد.

۳. ۳۵۵

355

  • کارگردان: Simon Kinberg
  • بازیگران: Jessica Chastain, Fan Bingbing, Penélope Cruz, Lupita Nyong’o, Edgar Ramirez
  • تاریخ اکران: ۱۵ ژانویه ۲۰۲۱ (۲۶ دی ۱۳۹۹)

از آن فیلم‌های جاسوسی زنانه که سایمون کینبرگ براساس فیلمنامه‌ی ترزا ربک آن را می‌سازد. جسیکا چستین، پنه‌لوپه کروز، دایان کروگر و لوپیتا نیونگ او بازیگران اصلی فیلم هستند. وقتی یک اسلحه‌ی فوق سری به دست چند مزدور می‌افتد، یک مامور زبر و زرنگ سازمان سیا به سه مامور بین‌المللی دیگر می‌پیوندد تا در یک ماموریت مرگبار سلاح را پس بگیرند. در شرایطی که باید یک قدم جلوتر از زن مرموزی باشند که انگار هر لحظه آن‌ها را تعقیب می‌کند. اسم فیلم برگرفته از جاسوس ۳۵۵ کدی است که در دوران انقلاب آمریکایی علیه بریتانیا برای جاسوسان زن به کار برده می‌شد. این فیلم در حقیقت پیشنهاد جسیکا چستین بود که به سایمون کینبرگ کارگردانی که او را با فیلم ابرقهرمانانه‌ی زنانه‌ی «ققنوس سیاه» می‌شناسیم گفت «ماموریت غیرممکن» یا «جیمز باند» زنانه‌ای بسازد.

۴. حفاری (The Dig)

حفاری

  • کارگردان: Simon Stone
  • بازیگران: Carey Mulligan, Ralph Fiennes, Lily James
  • تاریخ اکران: ۲۹ ژانویه ۲۰۲۱ (۱۰ بهمن ۱۳۹۹)

این درام انگلیسی اقتباسی از رمانی به همین نام است که جان پترسون آن را سال ۲۰۰۷ منتشر کرد. ماجرای فیلم در سال ۱۹۳۹ اتفاق می‌افتد. ادیت پریتی زنی است صاحب مزرعه و زمین که یک باستان‌شناس و کاوشگر به نام بازیل براون را استخدام می‌کند که قبرهای یافته شده در املاکش را بررسی کند. اول پولی مشابه مبلغی که براون از موزه‌ی ایپسویچ می‌گرفته به او پیشنهاد می‌دهد اما به نظر براون مبلغ ناعادلانه است و ادیت دستمزد او را بالا می‌برد. بین براون و ادیت رابطه‌ای شکل می‌گیرد در شرایطی که ادیت بیمار است و دستورالعمل‌های پزشکش را مبنی بر اجتناب از استرس نادیده می‌گیرد.

۵. سیندرلا (Cinderella)

 

  • کارگردان: Kay Cannon
  • بازیگران: Camila Cabello, Billy Porter, Idina Menzel
  • تاریخ اکران: ۵ فوریه ۲۰۲۱ (۱۷ بهمن ۱۳۹۹)

یک‌بار دیگر داستان شارل پرو، نویسنده‌ی فرانسوی دستمایه‌ی یک فیلم قرار گرفت. «سیندرلا» برای ما معنایش انیمیشن دوستداشتنی دهه‌ی ۵۰ دیزنی بود. تا اینکه سال ۲۰۱۸ کنت برانا با بازی لی‌لی جیمز نسخه‌ی سینمایی آن را ساخت. نسخه‌ای که در آن تمرکز روی مهربانی سیندرلا خیلی زیاد شده بود. معلوم نیست چرا کی کانون فکر کرده در کمتر از ۳ سال نسخه‌ی موزیکال این داستان پریان جواب می‌دهد. این دومین فیلم بلند کی کانون است که بیشتر به عنوان نویسنده و تهیه‌کننده در تلویزیون تا به حال فعال بوده. کامیلا کابلو که با شرکت در برنامه‌ی ایکس فاکتور تبدیل به خواننده شد نقش سیندرلا را بازی می‌کند. استفاده از یک چهره‌ی اهل کوبا که با چهره‌ی بور سیندرلا در تضاد است احتمالا به دلیل بها دادن به ملت‌های مختلف است. نقش پری را هم بیلی پورتر بازی می‌کند که هم مرد است و هم سیاهپوست و این هم یک تغییر اساسی دیگر در فیلم است.

۶. مرد پادشاه (The King’s Man)

 

  • کارگردان: Matthew Vaughn
  • بازیگران: Harris Dickinson, Ralph Fiennes
  • تاریخ اکران: ۱۲ فوریه ۲۰۲۱ (۲۴ بهمن ۱۳۹۹)

کمدی اکشن جاسوسی که ماتیو ون کارگردانی که او را با اکشن‌هایی مثل «مردان ایکس» و «مردان پادشاه» و «کیک اس» می‌شناسیم نوشته و ساخته است. این فیلم درواقع پیش‌زمینه‌ای بر سری فیلم‌های «مردان پادشاه» است که اقتباسی آزاد از کمیک‌بوک‌هایی به همین نام است. در این قسمت البته خبری از کالین فرث نیست. داستان فیلم در اوایل قرن بیستم اتفاق می‌افتد. سرویس مردان پادشاه شکل می‌گیرد تا علیه دسیسه‌ها و نقشه‌هایی که برای وقوع یک بودیم.

 

 

۷. شکارچیان روح: بعد از مرگ (Ghostbusters: Afterlife)

 

  • کارگردان: Jason Reitman
  • بازیگران: Carrie Coon, Finn Wolfhard, Mckenna Grace, Paul Rudd
  • تاریخ اکران: ۵ مارس ۲۰۲۱ (۱۵ اسفند ۱۳۹۹)

اینکه جیسون ریتمن سراغ ساخت یک فیلم کمدی فانتزی رفته جالب است. ریتمن با فیلم‌هایی مثل «یانگ ادالت»، «پا در هوا» و شاهکاری مثل «جونو» نشان داده بود که در ساخت فیلم‌هایی درباره‌ی بلوغ آدم‌هایی که سن و سالی از آن‌ها گذشته استاد است. او فیلم‌های انسانی و احساساتی با طنزی ظریف می‌سازد اما حالا سراغ یک کمدی فانتزی ماورالطبیعی رفته است. «شکارچیان روح: بعد از مرگ» چهارمین فیلم از فرنچایز «شکارچیان روح» است و داستان آن دنباله‌ای بر قسمت اول محصول ۱۹۸۴ و قسمت دوم محصول ۱۹۸۹ است. بعد از اینکه یک مادر مجرد و دو فرزند از خانه‌شان بیرون رانده می‌شوند به مزرعه‌ای در سامرویل می‌روند. مزرعه‌ای که از جدشان به ارث رسیده است. در آن شهر کوچک یک سری زلزله بدون توجیه رخ می‌دهد و بچه‌ها متوجه می‌شوند که خانواده‌ی آن‌ها به شکارچیان روح وابسته هستند.

۸. تام و جری (Tom and Jerry)

 

  • کارگردان: Tim Story
  • بازیگران: Chloë Grace Moretz, Michael Peña, Ken Jeong, Colin Jost, Rob Delaney
  • تاریخ اکران: ۵ مارس ۲۰۲۱ (۱۵ اسفند ۱۳۹۹)

همه‌ی مردم جهان از وقتی جوزف باربرا و ویلیام هانا آن موش و گربه‌ی دوست‌داشتنی را خلق کردند با تام و جری خاطره دارند. کارتون‌های تام و جری با محوریت یک گربه و یک موش انیمیشن‌های کوتاهی بودند که حالا براساس همان کاراکترها تیم استوری یک فیلم بلند ساخته که سال ۲۰۲۱ خواهیم دید. البته فیلم تلفیقی از استاپ موشن و کاراکترهای انسانی است. داستان یک گربه‌ی خیابانی به نام تام که دختری به نام کایلا‌ (با بازی کلوئه گریس مورتز) استخدامش می‌کند تا از دست جری خلاص شود. دختر در یک هتل شیک کار می‌کند و جری مدتی است که آن هتل را به عنوان اقامتگاه خودش انتخاب کرده. حالا قرار است یک عروسی مهم در هتل برگزار شود و کایلا نگران است که مبادا جری عروسی را خراب کند. به همین دلیل فرصت کمی دارد تا با کمک تام جری را بیرون کند. ایده‌ی ساختن این فیلم از سال ۲۰۰۹ و بعد از موفقیت «آلوین و سمورچه‌ها» به سر سازندگانش افتاده بود. فیلم قرار بود اواخر دسامبر ۲۰۲۰ پخش شود که به خاطر کرونا اکرانش به تعویق افتاد.

۹. رایا و آخرین اژدها (Raya and the Last Dragon)

 

  • کارگردان: Paul Briggs, Dean Wellins
  • بازیگران: Awkwafina, Cassie Steele
  • تاریخ اکران: ۱۲ مارس ۲۰۲۱ (۲۲ اسفند ۱۳۹۹)

انیمیشن فانتزی ماجراجویانه‌ی کمپانی دیزنی که به روش کامپیوتری ساخته شده است. این پن

جاه و نهمین فیلمی است که استودیوی دیزنی تولید کرده. از سال ۲۰۰۵ و انیمیشن «جوجه کوچولو» این اولین انیمیشنی است که دیزنی تولید می‌کند و جان لسه‌تر هیچ مشارکتی در تولید و تهیه‌ی آن ندارد. داستان فیلم به زمان‌های خیلی قدیم برمی‌گردد. کوماندرا یک جهان فانتزی است که در آن انسان‌ها و اژدهایان در صلح و هارمونی کنار یکدیگر زندگی می‌کنند. تا اینکه یک هیولای شیطانی سرزمینشان را تهدید می‌کند. اژدهایان خودشان را قربانی می‌کنند تا آدم‌ها را نجات بدهند. حالا ۵۰۰ سال از آن روزگار گذشته. همان هیولاها برگشته‌اند و حالا یک جنگجوی تنها داریم به اسم رایا که باید آخرین اژدها را پیدا کند و بیاورد تا این هیولاها را متوقف کنند. رایا در طول سفرش برای پیدا کردن اژدها چیزهای زیادی دیگری از جادوی جهان یاد می‌گیرد.

۱۰. قدیسان زیاد نیوارک (The Many Saints of Newark)

  • کارگردان: Alan Taylor
  • بازیگران: Michael Gandolfini, Vera Farmiga, Jon Bernthal, Billy Magnussen, Ray Liotta
  • تاریخ اکران: ۱۲ مارس ۲۰۲۱ (۲۲ اسفند ۱۳۹۹)

درام جنایی که آلن تیلور آن را کارگردانی کرده و دیوید چیس و لارنس کانر نویسندگانش هستند. این فیلم در حقیقت پیش‌درآمدی بر سریال محبوب جنایی «سوپرانوز» است. داستان فیلم در دهه‌ی ۶۰ و ۷۰ میلادی در نیوارک نیوجرسی اتفاق می‌افتد. برای نشان دادن پس‌زمینه‌ی تنش‌ها میان جامعه‌ی ایتالیایی-آمریکایی‌ها و آفریقایی-آمریکایی‌ها از شورش مشهور سال ۱۹۶۷ استفاده شده که در طی آن صدها نفر زخمی شدند و ۲۶ کشته به جای گذاشت و بسیاری از اموال عمومی شهر هم نابود شد. سال ۲۰۱۷ بود که ایده‌ی ادامه‌ دادن سریال محبوب «سوپرانوز» مطرح شد. سریالی که از سال ۱۹۹۹ تا ۲۰۰۷ پخش می‌شد و به نوعی پدر همه‌ی سریال‌های جنایی و مافیایی بعد از خودش محسوب می‌شود. فیلمبرداری فیلم آوریل سال ۲۰۱۹ آغاز شد. این هم جزو فیلم‌هایی بود که باید سال ۲۰۲۰ و البته در موعد فصل جوایز پخش می‌شد اما اکرانش به خاطر کرونا به تعویق افتاد.

۱۱. مهاجمان مقبره (Tomb Raider 2)

 

  • کارگردان: Ben Wheatley
  • بازیگران: Alicia Vikander
  • تاریخ اکران: ۱۹ مارس ۲۰۲۱ (۲۹ اسفند ۱۳۹۹)

سال ۲۰۰۱ فیلم «لارا کرافت: مهاجمان مقبره» با بازی آنجلینا جولی به عنوان اولین اقتباس سینمایی از این بازی پرطرفدار از سینماها پخش شد. سال ۲۰۱۸ آلیشیا ویکاندر بازیگر نقش لارا کرافت شد. داستان از جایی آغاز می‌شد که پدر او، لرد ریچارد کرافت ناپدید شد و لارا به عنوان پیک با دوچرخه زندگی‌اش را می‌گذراند تا اینکه به خاطر تصادف با ماشین پلیس دستگیر می‌شد. لارا که تا آن روز ادعای میراث پدرش را نکرده چون بر این باور است که پدرش زنده است توسط شریک پدرش تحت فشار قرار می‌گیرد که املاک پدرش را بگیرد وگرنه به فروش می‌رسند. او وقتی به جزیره‌شان می‌رود فیلمی را می‌بیند که پدرش ضبط کرده و تصمیم می‌گیرد برای پیدا کردن پدرش دست به کار شود. «مهاجمان مقبره ۲» ادامه‌ی همان داستان لارا کرافت است. باز هم آلیشیا ویکاندر نقش لارا کرافت را بازی می‌کند و این‌بار بن ویتلی فیلم را کارگردانی کرده که شهرتش ساخت فیلم‌های اکشن است.

۱۲. سریع و خشمگین ۹ (F9)

 

  • کارگردان: Justin Lin
  • بازیگران: Vin Diesel, Charlize Theron, Tyrese Gibson, John Cena
  • تاریخ اکران: ۲ آوریل ۲۰۲۱ (۱۳ فروردین ۱۴۰۰)

فرنچایز «سریع و خشمگین» در سال‌های اخیر بیشتر از هر وقت دیگری تبدیل به ماشین چاپ اسکناس هالیوود شده است و گرچه معمولا امتیاز بالایی از منتقدان نمی‌گیرد اما همیشه سکانس‌های اکشن آن تحسین‌ها را برانگیخته است. جاستین لین در دوره‌های مختلف فیلم‌های «سریع و خشمگین» را کارگردانی کرده که آخرین آن قسمت ششم این سری فیلم‌ها بود که امتیاز خوبی هم از منتقدان گرفت. به نظر می‌رسد آنقدر به موفقیت فیلم لین اعتقاد دارند که از همین حالا با او قرارداد بسته‌اند تا قسمت دهم را هم کارگردانی کند و بعید است که به این زودی‌ها هالیوود دست از سر «سریع و خشمگین» بردارد. در این قسمت چارلیز ترون به جمع بازیگران همیشگی فیلم یعنی ون دیزل و دواین جانسون پیوسته است. بعد از اتفاقاتی که در فیلم «سرنوشت سریع و خشمگین» (۲۰۱۷) شاهدش بودیم دومینیک و خانواده‌اش باید با جیکوب برادر جوانتر دومینیک مواجهه کنند که یک آدمکش مرگبار است و برای سیفر دشمن قدیمی آن‌ها کار می‌کند. درضمن او می‌خواهد از دومینیک انتقام شخصی هم بگیرد.

۱۳. یک مکان ساکت ۲ (A Quiet Place Part II)

 

  • کارگردان: John Krasinski
  • بازیگران: Emily Blunt, Noah Jupe, Millicent Simmonds
  • تاریخ اکران: ۲۳ آوریل ۲۰۲۱ (۳ اردیبهشت ۱۴۰۰)

ایده‌ی قسمت اول «یک مکان ساکت» منتقدان را شگفت‌زده کرد. فیلم ترسناکی که جان کرازینسکی سال ۲۰۱۸ ساخت و هیولاهایش موجوداتی حساس به صدا بودند و در نتیجه خانواده‌ای که از آخرالزمان جان سالم به در برده بودند نباید کوچکترین صدایی تولید می‌کردند. منتقدان قسمت اول را خیلی دوست داشتند و فیلم نامزد یک جایزه‌ی اسکار در بخش صدا هم شد و در گیشه هم بسیار موفق بود درنتیجه عجیب نبود که به فکر ساختن قسمت دوم آن بیفتند. باز هم امیلی بلانت جلوی دوربین است و جان کرازینسکی پشت دوربین. به دنبال اتفاقات مرگبار که در خانه می‌افتد خانواده‌ی آبوت حالا باید با وحشت جهان بیرون دست و پنجه نرم کنند. آن‌ها به مبارزه‌شان برای زنده ماندن در سکوت ادامه می‌دهند. خیلی زود متوجه می‌شوند این هیولاهای حساس به صدا تنها تهدید آن‌ها در این مسیر نیستند.

۱۴. آخرین شب در سوهو (Last Night in Soho)

 

  • کارگردان: Edgar Wright
  • بازیگران: Anya Taylor-Joy, Matt Smith, Thomasin McKenzie
  • تاریخ اکران: ۲۳ آوریل ۲۰۲۱  (۳ اردیبهشت ۱۴۰۰)

ادگار رایت کارگردان انگلیسی با ساختن فیلم ترسناک «شان مردگان» و اکشن جذاب «بچه راننده» به شهرت رسید. جدیدترین اثر او یک فیلم ترسناک روانشناسانه است. داستان دختر جوانی که عاشق طراحی مد است. او به طرز اسرارآمیزی وارد دهه‌ی ۶۰ میلادی می‌شود و  و آن‌جا با بت همیشگی‌اش یک خواننده‌ی الهام‌بخش ملاقات می‌کند اما لندن دهه‌ی ۶۰ دقیقا آن چیزی نیست که به نظر می‌رسد. زمان با عواقب وهم‌آلودی در هم شکسته می‌شود. ژانویه‌ی ۲۰۱۹ بود که رایت اعلام کرد فیلم بعدی‌اش در لندن اتفاق می‌افتد و یک فیلم ترسناک با مایه‌های روانشناسانه است. فیلمبرداری پنج ماه بعد آغاز شد و به گفته‌ی خود کارگردان «آخرین شب در سوهو» الهام گرفته از فیلم‌های ترسناک انگلیسی مثل «حالا نگاه نکن» نیکلاس روگ و «انزجار» رومن پولانسکی است.

۱۵. گودزیلا علیه کنگ (Godzilla vs. Kong)

 

  • کارگردان: Adam Wingard
  • بازیگران: Millie Bobby Brown, Kyle Chandler, Rebecca Hall
  • تاریخ اکران: ۲۱ می ۲۰۲۱ (۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۰)

گودزیلا و کینگ کنگ دو موجود عظیم‌الجثه‌ی ترسناک سینما که البته سود زیادی برایش به دنبال داشتند قرار است به مصاف هم بروند. آدام وینگارد کارگردان این فیلم اکشن هیولایی است. وینگارد سابقه‌ی ساختن فیلم‌های ترسناکی مثل «مهمان» را در کارنامه‌اش دارد. این فیلم دنباله‌ای بر «گودزیلا: پادشاه هیولاها» و «کونگ: جزیره‌ی جمجمه» است. چهارمین فیلمی که در جهان هیولاهای مشهور سینما می‌گذرد. به علاوه سی و ششمین فیلم با حضور گودزیلا و دوازدهمین فیلم کینگ کونگ است. در زمانه‌ای که هیولاها روی زمین قدم می‌زنند و مبارزه‌ی بشریت برای نجات آینده‌اش باعث روبه‌روی هم قرار گرفتن دو هیولای کینگ کونگ و گودزیلا می‌شود. دو تا از قدرتمندترین نیروهای روی سیاره که سال‌ها با هم در جنگ بوده‌اند. اتفاقی که باعث می‌شود توطئه‌های بشر برای حذف این مخلوقات هم مورد تهدید قرار بگیرد.

۱۶. بیوه‌ی سیاه (Black Widow)

 

  • کارگردان: Cate Shortland
  • بازیگران: Scarlett Johansson, Florence Pugh, David Harbour, Rachel Weisz
  • تاریخ اکران: ۲۷ می ۲۰۲۱ (۶ خرداد ۱۴۰۰)

فیلمی ابرقهرمانی که از جهان مارول می‌آید و بیست و چهارمین فیلم از جهان مارول است. اسکارلت جوهانسون نقش اول فیلم یعنی ناتاشا رومانف یا همان بیوه‌ی سیاه را بازی می‌کند. بعد از فیلم «زن شگفت‌انگیز» (واندروومن) به نظر می‌رسد استودیوها لااقل برای کارگردانی فیلم‌های ابرقهرمانی با محوریت زنان به کارگردانان زن بیشتر اعتماد می‌کنند و کیت شورتلند «بیوه‌ی سیاه» را کارگردانی کرده است. شورتلند بیشتر کارگردان تلویزیونی است و در کارنامه‌اش فقط دو فیلم بلند یکی در ژانر وحشت و دیگری درام جنگی به چشم می‌خورد. زمان پخش فیلم به دلیل کرونا دوبار به تعویق افتاد. داستان فیلم اتفاقات «کاپیتان آمریکا: جنگ داخلی» را دنبال می‌کند که محصول ۲۰۱۶ است. ناتاشا رومانف ناگهان خودش را تنها حس می‌کند و مجبور است با دسیسه‌ی خطرناکی روبه‌رو شود که مربوط به گذشته‌اش است. او باید ارتباطی را که پیش از اینکه تبدیل به انتقام‌جو شود داشته بشکند تا همه چیز درست شود.

۱۷. کروئلا (Cruella)

 

  • کارگردان: Alex Timbers and Craig Gillespie
  • بازیگران: Emma Stone, Joel Fry, Kirby Howell-Baptiste
  • تاریخ اکران: ۲۸ می ۲۰۲۱ (۷ خرداد ۱۴۰۰)

بازآفرینی انیمیشن‌های دیزنی کار هیجان‌انگیزی است که چند سال اخیر رواج پیدا کرده و برخی از آن‌ها مثل «دیو و دلبر» یا «سیندرلا» با اقبال خوبی مواجه شده‌اند. اما این بار سینما سراغ یکی از کاراکترهای کارتون «۱۰۱ سگ خالدار» رفته است. شبیه کاری که با کاراکتر جادوگر فیلم «زیبای خفته» در «ملفیسنت» انجام دادند. اما استون نقش کروئلا را بازی می‌کند که اصلا معنای نامش ظالم و ستمگر است. زن بدجنسی که سگ‌های خالدار را می‌دزدد تا از آن‌ها پالتو پوست درست کند. این کمدی جنایی در لندن ‌دهه‌ی ۷۰ اتفاق می‌افتد. کروئلا دویل یک طراح مد است که به شدت علاقمند به پوست سگ‌هاست. او کم‌کم تبدیل به شخصیتی ظالم و ترسناک می‌شود. سال ۲۰۱۱ بود که ساخت چنین پروژه‌ای اعلام شد. در نسخه‌های قبلی فیلم گلن کلوز نقش کروئلا را بازی کرده بود. اما تامپسون هم نقش بارونس را بازی می‌کند که قهرمان فیلم و در مقابل کروئلا قرار دارد.

۱۸. احضار: شیطان مرا وادار کرد (The Conjuring: The Devil Made Me Do It)

 

  • کارگردان: Michael Chaves
  • بازیگران: Vera Farmiga, Patrick Wilson
  • تاریخ اکران: ۴ ژوئن ۲۰۲۱ (۱۴ خرداد ۱۴۰۰)

این سومین قسمت از سری جدید فیلم‌های «احضار» است که جیمز ون قسمت‌های اول آن را ساخته بود و به گفته‌ی خودش برادران وارنر آنقدر درباره‌ی «احضار» قصه دارند که می‌توانند آن را تا قسمت‌ها ادامه بدهند اما کارگردانی این قسمت جدید بر عهده‌ی مایکل چاوز است. چاوز که سال گذشته فیلم ترسناک ضعیف «نفرین لالیورنا» را ساخته بود که البته در گیشه اثر موفقی از کار درآمد. داستانی هیجان‌انگیز از وحشت، جنایت و یک شیطان ناشناخته که حتی اد و لورن وارن را به عنوان محققان وقایع ماورالطبیعه زندگی شوکه می‌کند. این یکی از مهیج‌ترین پرونده‌های آن‌هاست که با مبارزه برای روح یک پسر جوان آغاز می‌شود. اما آن‌ها را به جایی فراتر از آنچه تا امروز دیده‌ایم می‌برد. ورا فارمیگا و پاتریک ویلسون همچنان بازیگران نقش اد و لورن هستند.

۱۹. در ارتفاعات (In the Heights)

 

  • کارگردان: Jon M. Chu
  • بازیگران: Anthony Ramos, Leslie Grace, Corey Hawkins
  • تاریخ اکران: ۱۸ ژوئن (۲۸ خرداد ۱۴۰۰)

جان ام چو دو سال پیش با فیلم «آسیایی‌های خرپول دیوانه» جنجالی در گیشه‌ی سینماهای هالیوود به راه انداخت. فیلمی که فروشش حیرت‌انگیز بود. جدا از آن منتقدان هم تحسینش کردند و حتی در فصل جوایز هم نامش زیاد شنیده شد. پربیراه نیست اگر بگوییم دیده شدن فیلمی مثل «آسیایی‌های خرپول دیوانه» سال بعدش راه را برای فیلمی مثل «انگل» باز کرد که تا اسکار هم پیش برود. تماشاگر آمریکایی کم‌کم به دیدن فیلم‌های آسیای شرقی عادت کرده است. این یکی فیلم چو به اسم «در ارتفاعات» درام موزیکالی است که اقتباسی از نمایشنامه‌ی موزیکالی به همین نام محصول ۲۰۰۷ است. داستان صاحب یک سرداب که بعد از فوت مادربزرگش ارثی به او رسیده و حالا احساسات متناقضی بین بستن مغازه‌اش و برگشتن به جمهوری دومینیک دارد. به نظر می‌رسد که همچنان دغدغه‌ی هویت در فیلم‌ها چو وجود دارد.

۲۰. مینیون‌ها: خیزش گرو (Minions: The Rise of Gru)

 

  • کارگردان: Kyle Balda, Brad Abelson
  • بازیگران: Pierre Coffin
  • تاریخ اکران: ۲ جولای ۲۰۲۱ (۱۱ تیر ۱۴۰۰)

این دومین بار است که موجودات زرد بامزه‌ و خنگی که از انیمیشن «من نفرت‌انگیز» بیرون آمدند یک فیلم مستقل برای خودشان دارند. «مینیون‌ها» (محصول ۲۰۱۵) که قسمت اول بود فیلم تقریبا بچگانه‌ای از کار درآمد و موفقیت سری فیلم‌های «من نفرت‌انگیز» را دنبال نکرد. حالا قسمت دوم به اسم «مینیون‌ها: خیزش گرو» انیمیشن کامپیوتری سه بعدی کمدی است که دنباله‌ای بر قسمت اول و در حقیقت پیش درآمدی بر اولین قسمت «من نفرت‌انگیز» محسوب می‌شود. درست بعد از اتفاقات فیلم محصول ۲۰۱۵ این‌بار در قلب دهه‌ی هفتاد هستیم و گروی ۱۲ ساله در حومه‌ی شهر بزرگ می‌شود. او طرفدار یک گروه شریر است و تصمیم دارد خودش هم آنقدر شریر بشود که بتواند به آن گروه بپیوندد. وقتی رهبر گروه اخراج می‌شود گرو با جانشین او مصاحبه می‌کند تا بتواند به گروه بپیوندد. اما اتفاقات خوب پیش نمی‌رود و وقتی اوضاع بدتر می‌شود که گرو با کمک مینیون‌ها چیزی از گروه می‌دزدد و تبدیل به دشمنشان می‌شود.

۲۱. تاپ گان: ماوریک (Top Gun: Maverick)

 

  • کارگردان: Joseph Kosinski
  • بازیگران: Tom Cruise, Jennifer Connelly, Jon Hamm, Val Kilmer
  • تاریخ اکران: ۲ جولای ۲۰۲۱ (۱۱ تیر ۱۴۰۰)

اگر تونی اسکات سال ۲۰۲۱ در سن ۶۸ سالگی خودش را از بالای ساختمان پرت نکرده بود و دست به خودکشی نزده بود، احتمالا قسمت دوم فیلم محبوب و خوب «تاپ گان» محصول ۱۹۸۶ را خودش می‌ساخت. اما در فقدان تونی اسکات حالا جوزف کوزینسکی دست به ساخت دنباله‌ای برای فیلم «تاپ گان» زده و اسم کاراکتر اصلی فیلم یعنی ماوریک را هم به آن اضافه کرده است. کوزینسکی اکشن‌ساز خوبی است و برای همین می‌شود امید داشت که فیلم «تاپ گان: ماوریک» هم اثر خوبی از کار دربیاید. خود تام کروز کنار جری بروکهایمر جزو تهیه‌کنندگان فیلم است. تام کروز و وال کیلمر همان نقش‌هایی را بازی می‌کنند که در فیلم اول هم برعهده داشتند. در قسمت قبلی ماوریک دانشجوی دانشکده‌ی نیروی هوایی آمریکا بود. آن‌ها برای هدایت جنگنده‌ها امتحان‌های سختی را پشت سر می‌گذاشتند. ماوریک با یکی از معلم‌هایش در مدرسه‌ی پرواز رابطه‌ی عاطفی برقرار می‌کرد. حالا ۳۰ سال از آن روزها گذشته و پیت ماوریک میچل یکی از خلبانان ارشد نیروی هوایی است و همان جایی است که به آن تعلق دارد. اما می‌خواهد از رتبه گرفتن جا خالی بدهد چون ممکن است مجبور شود پرواز را رها کند. این فیلم ابتدا قرار بود در سال ۲۰۲۰ اکران شود ولی اکران آن به سال بعد موکول شد.

۲۲. کشتی کروز جنگل (Jungle Cruise)

 

  • کارگردان: Jaume Collet-Serra
  • بازیگران: Dwayne Johnson, Emily Blunt, Édgar Ramírez
  • تاریخ اکران: ۳۰ جولای ۲۰۲۱ (۸ مرداد ۱۴۰۰)

یک فیلم ماجراجویانه‌ی سرگرم‌کننده که مثل «دزدان دریایی کاراییب» درواقع از یکی از تم‌های پارک دیزنی اقتباس شده است. در اوایل قرن بیستم ناخدای یک قایق به اسم فرانک یک دانشمند زن و برادرش را برای ماموریتی به جنگل می‌برد. آن‌ها در حقیقت دنبال درخت زندگی هستند که معتقدند صاحب نیروی شفابخش است. این سه نفر در طول سفرشان باید با حیوانات وحشی و هیات اعزامی آلمانی که رقیب‌شان است مبارزه کنند. امسال هم دواین جانسون نامش در صدر بازیگرانی قرار گرفت که بیشترین دستمزد را می‌گیرند. حضور او به معنای فروش خوب فیلم در گیشه است و «کشتی کروز جنگل» از آن فیلم‌های نوجوان‌پسند تابستانی است که احتمالا در گیشه موفق ظاهر می‌شود. فیلمبرداری فیلم سال ۲۰۱۸ در هاوایی آغاز شد اگر چه از سال ۲۰۰۴ قرار بود که براساس شخصیت‌های «کشتی کروز جنگل» در پارک دیزنی فیلمی ساخته شود.

۲۳. جوخه‌ی انتحار (The Suicide Squad)

 

  • کارگردان: James Gunn
  • بازیگران: Jared Leto, Margot Robbie, Viola Davis
  • تاریخ اکران: ۶ آگوست ۲۰۲۱ (۱۵ مرداد ۱۴۰۰)

فیلم ابرقهرمانی برمبنای تیم ضدقهرمانی جوخه‌ی انتحار که از دل کمیک ‌بوک‌های دی‌سی آمده‌اند. درست است که این فیلم دنباله‌ای برای «جوخه‌ی انتحار» (محصول ۲۰۱۶) و ساخته‌ی دیوید آیر محسوب می‌شود اما در حقیقت داستانی متکی به خود دارد و اگر آن را ندیده باشید هم متوجهش می‌شوید. در اصل یک‌جور بازسازی نرم همان قسمت است. قرار بود خود دیوید آیر این قسمت را بسازد اما سراغ «شهر گاتهام آژیر خطر می‌کشد» رفت و ساخت این قسمت به جیمز گان سپرده شد که او را با سری فیلم‌های ابرقهرمانی «نگهبانان کهکشان» به یاد می‌آوریم. از خلاصه داستان فیلم چیزی منتشر نشده است. فقط می‌دانیم که طبق کمیک‌بوک‌ها جوخه‌ی انتحار متشکل از چند گروه از جمله پرندگان شکاری است که هارلی کویین، روانشناس سابق سردسته‌ی آن‌ها محسوب می‌شود. قرار است از دل فیلم «جوخه‌ی انتحار» یک اسپین‌آف هم به شکل سریالی برای شبکه‌ی HBO با تمرکز روی کاراکترهای تیم صلح‌طلبان ساخته شود.

۲۴. احترام (Respect)

 

  • کارگردان: Liesl Tommy
  • بازیگران: Jennifer Hudson, Forest Whitaker, Audra McDonald
  • تاریخ اکران: ۱۳ آگوست ۲۰۲۱ (۲۲ مرداد ۱۴۰۰)

درام موزیکال بیوگرافیکی که یکی از مهم‌ترین فیلم‌های تابستان امسال است و اولین فیلم کارگردانش محسوب می‌شود. فیلم برمبنای زندگی خواننده‌ی آمریکایی سبک R&B و فعال حقوق بشر یعنی آرتا فرانکلین ساخته شده است. جنیفر هادسن نقش آرتا فرانکلین را بازی می‌کند. شروع فیلم با کودکی آرتاست وقتی او در کلیسای پدرش در گروه کر می‌خواند و بعد کم‌کم تبدیل به سوپراستار و ملکه‌ی سبک سول می‌شود.ررررررر

۲۵. محافظ همسر آدمکش (The Hitman’s Wife’s Bodyguard)

 

  • کارگردان: Patrick Hughes
  • بازیگران: Ryan Reynolds, Samuel L. Jackson, Salma Hayek, Richard E. Grant, Morgan Freeman, Antonio Banderas
  • تاریخ اکران: ۲۰ آگوست ۲۰۲۱ (۲۹ مرداد ۱۴۰۰)

اکشن کمدی پاتریک هیوز دنباله‌ای بر فیلم «محافظ آدمکش» (محصول ۲۰۱۷) است که دوباره رایان رینولدز و ساموئل ال.جکسون جلوی دوربین رفته‌اند و کارگردان هم همان فیلمساز قسمت قبلی است. چهار سال از اتفاقات فیلم قبلی گذشته است. مایکل برایس به عنوان محافظ دوستی‌اش را با کین‌سید آدمکش ادامه می‌دهد. آن‌ها یک ماجراجویی جدید را برای نجات سونیا همسر کین‌سید آغاز می‌کنند که تهدیدهای جدیدی دریافت کرده است. سلما هایک نقش سونیا را بازی می‌کند. سال ۲۰۱۸ بود که اعلام شد رینولدز و جکسون دوباره‌ برای بازی در قسمت دیگری از «محافظ آدمکش» برمی‌گردند. فیلمبرداری سال ۲۰۱۹ در اروپا آغاز شد و در کشورهایی مثل ایتالیا، کرواسی، بلغارستان و انگلستان گروه جلوی دوربین رفته‌اند. تاریخ اکران فیلم نشان می‌دهد از آن اکشن کمدی‌هایی است که بیشتر برای گیشه ساخته شده و احتمالا فروش خوبی خواهد کرد.

۲۶. خاطره‌پردازی (Reminiscence)

 

  • کارگردان: Lisa Joy
  • بازیگران: Rebecca Ferguson, Hugh Jackman, Natalie Martinez
  • تاریخ اکران: ۲۰ آگوست ۲۰۲۱ (۲۹ مرداد ۱۴۰۰)

این اولین تجربه‌ی کارگردانی لیزا جوی است و فیلمنامه را هم خودش نوشته. لیزا جوی را به عنوان یکی از نویسندگان و کارگردانان سریال محبوب «وست ورلد» می‌شناسیم. فیلم قرار است همزمان با اکرانش در سینماها در شبکه‌ی HBO MAX هم به نمایش دربیاید. هیو جکمن نقش مردی به نام نیکلاس را بازی می‌کند که یک سرباز کهنه‌سوار قوی و خشن و تنهاست و در آینده‌ای نزدیک در میامی زندگی می‌کند که تخصصش یک کار خطرناک است: او به مشتریانش پیشنهاد می‌دهد که هر خاطره‌ای را تمایل دارند از ذهنشان پاک کند. زندگی او وقتی با زن جوانی به نام میا ملاقات می‌کند دگرگون می‌شود.

۲۷. بیتلز: برگرد (The Beatles: Get Back)

 

  • کارگردان: Peter Jackson
  • بازیگران: اعضای گروه بیتلز
  • تاریخ اکران: ۲۷ آگوست ۲۰۲۱ (۵ شهریور ۱۴۰۰)

مستندی درباره‌‌ی گروه افسانه‌ای بیتلز که  توسط پیتر جکسون، کارگردان فیلم‌های حماسی فانتزی «ارباب حلقه‌ها» و مستند جذاب «آن‌ها پیر نمی‌شوند» ساخته شده و استحقاق این را دارد جزو فیلم‌هایی باشد که انتظارش را می‌کشیم. این فیلم شرح ساخته شدن یکی از مشهورترین آلبوم‌های گروه بیتلز یعنی «let it be» )رهایش کن) در دهه‌ی هفتاد است. فیلم از آرشیو اریجینالی که در مستند ۱۹۷۰ ساخته‌ی مایکل لیندزی هاگ درباره‌ی این آلبوم ساخته شده بود، استفاده کرده است. این فیلم قرار است رفاقت بین اعضای گروه بیتلز را به تصویر بکشد که هنوز هم برقرار است. جکسون از همان تکنیکی که در مستند «آن‌ها پیر نمی‌شوند» استفاده کرده بود بهره برده تا تصاویر آرشیوی و سیاه و سفید رنگ و روی مدرنی پیدا کنند. بیش از ۵۵ ساعت ویدیو و ۱۴۰ ساعت صدای استودیویی برای ساختن این مستند مورد استفاده قرار گرفته است. به علاوه‌ی کنسرت ۴۲ دقیقه‌ای شاهکاری که گروه بیتلز روی پشت بام ضبط کرده بودند. برای طرفداران موسیقی و به خصوص سبک راک «بیتلز: برگرد» می‌تواند جزو مستندهای عمر باشد.

۲۸. شمارنده کارت (The Card Counter)

 

  • کارگردان: Paul Schrader
  • بازیگران: Willem Dafoe, Oscar Isaac, Tye Sheridan
  • تاریخ اکران: ۱۰ سپتامبر ۲۰۲۱ (۱۹ شهریور ۱۴۰۰)

بعد از فیلم تحسین‌شده‌ی «اولین اصلاح شده» با بازی ایتان هاوک در نقش کشیشی که دچار تردیدهایی می‌شود حالا پل شریدر سراغ ژانر محبوبش یعنی درام جنایی رفته است. فیلم داستان قماربازی است که تلاش می‌کند مرد جوانی را راهنمایی کند تا از دشمن مشترکشان انتقام بگیرد. پل شریدر برای همکاری‌هایش با اسکورسیزی و نوشتن فیلمنامه‌های «راننده تاکسی» و «گاو خشمگین» شهرت دارد و اواخر دهه‌ی هفتاد اولین فیلمش به نام «یقه آبی» را هم کارگردانی کرد.

۲۹. بدخیمی (Malignant)

 

  • کارگردان: James Wan
  • بازیگران: Annabelle Wallis, Maddie Hasson, George Young
  • تاریخ اکران: ۱۰ سپتامبر ۲۰۲۱ (۱۹ شهریور ۱۴۰۰)

جیمز ون کارگردان سری فیلم‌های ترسناک «احضار» که امسال فیلم «احضار ۳: شیطان مرا وادار کرد» هم از او پخش شد. علاوه بر آن اما تریلر ترسناک «بدخیمی» را هم در نوبت پخش دارد. فیلمنامه را آکلا کوپر براساس داستان اریجینالی از خودش به همراه جیمز ون نوشته است. با توجه به اینکه «بدخیمی» نام یک کتاب کمیک است فقط تاکید شده که فیلم «بدخیمی» ابرقهرمانی نیست و از خلاصه‌ی داستان آن چیزی منتشر نشده است. برای هواداران فیلم‌های ترسناک دو فیلم در سال از جیمز ون خبر خیلی خوبی است.

۳۰. چشمان تامی فی (The Eyes of Tammy Faye)

 

  • کارگردان: Michael Showalter
  • بازیگران: Jessica Chastain, Andrew Garfield, Vincent D’Onofrio
  • تاریخ اکران: ۱۷ سپتامبر ۲۰۲۱ (۲۶ شهریور ۱۴۰۰)

نام مایکل شووالتر سال ۲۰۱۷ با کارگردانی فیلم کمدی-رمانتیک «بیماری بزرگ» بر سر زبان‌ها افتاد. فیلمی که البته ستاره‌ی اصلی‌اش کمیل نانجیانی بود که هم بازیگر نقش اول و هم فیلمنامه‌نویس فیلم بود و خود فیلم هم داستان زندگی و آشنایی کمیل نانجیانی استندآپ کمدین پاکستانی با همسر آمریکایی‌اش امیلی و برخوردهای خانواده‌ های آن‌ها با یکدیگر بود. این‌بار اما شووالتر سراغ بازیگران چهره‌تری مثل جسیکا چستین و اندرو گارفیلد رفته است. فیلم داستان یک موعظه‌گر تلویزیونی است و اینکه چطور به طرز خارق‌العاده‌ای تبدیل به یک ستاره می‌شود، سقوط می‌کند و دوباره رستگار می‌شود. سال ۲۰۰۰ هم فیلمی به همین نام ساخته شده است.

۳۱. ونوم: بگذارید کارنیج بیاید (Venom: Let There Be Carnage)

 

  • کارگردان: Andy Serkis
  • بازیگران: Tom Hardy, Michelle Williams, Woody Harrelson, Naomie Harris
  • تاریخ اکران: ۲۴ سپتامبر ۲۰۲۱ (۲ مهر ۱۴۰۰)

دنباله‌ای بر فیلم ابرقهرمانی ونوم که سال ۲۰۱۸ ساخته شد و این‌بار کارگردانش بازیگری است که او را با حضور در سه‌گانه‌ی «ارباب حلقه‌ها» در نقش گالوم (اسمیگل) یا سزار در سری فیلم‌های «جنگ سیاره‌ی میمون‌ها» شناختیم. این البته چندمین فیلم سرکیس در مقام کارگردان است. اولین فیلمش را سال ۲۰۱۷ به نام «نفس» ساخت که یک درام بیوگرافیک رمانتیک بود و این اولین تجربه‌ی سرکیس برای ساخت یک فیلم ابرقهرمانی است. وودی هارلسون نقش بدمن ماجرا یعنی کارنیج را بازی می‌کند. داستان فیلم یک سال بعد از اتفاقات «ونوم» رخ می‌دهد و یک روزنامه‌نگار به اسم ادی که تلاش می‌کند به عنوان میزبان موجود بیگانه‌ای به اسم ونوم خودش را با زندگی تطبیق بدهد.

۳۲. تل ماسه (Dune)

 

  • کارگردان: Denis Villeneuve
  • بازیگران: Timothée Chalamet, Josh Brolin, Rebecca Ferguson, Oscar Isaac, Javier Bardem, Jason Momoa
  • تاریخ اکران: اول اکتبر ۲۰۲۱ (۹ مهر ۱۴۰۰)

این یکی از آن فیلم‌هایی بود که سال ۲۰۲۰ منتظر دیدنش بودیم و کرونا فرصتش را از ما گرفت. دنی ویلنوو با فیلم‌های «سیکاریو» و بعد «بلیدرانر ۲۰۴۹» نشان داد که کارگردان قدری است که در ژانرهای مختلف می‌تواند قدرتش را به رخ بکشد. این بار هم مثل «بلیدرانر ۲۰۴۹» سراغ فیلمی در ژانر ماجراجویانه‌ی علمی-تخیلی رفته است. فیلم اقتباسی از رمان فرانک هربرت است که سال ۱۹۶۵ منتشر شد و از حالا اعلام شده که این یک فیلم دو قسمتی است که «تل ماسه» قسمت اول آن خواهد بود. داستان فیلم در آینده‌ی دور اتفاق می‌افتد. دوک قبول می‌کند سراغ تل ماسه‌ی خطرناک برود که تنها منبع ارزشمندترین موجودی بشر است. دارویی که می‌تواند باعث طولانی شدن عمر انسان‌ها شود و باعث می‌شود آن‌ها افکار فراانسانی پیدا کنند و سفر با سرعتی بالاتر از نور را برای آدم‌ها ممکن می‌کند. او لیدی جسیکا و پسرش پل را با خودش به سرزمین دشمن می‌برد که در اعماق کویر زندگی می‌کنند. جالب است که همان دهه‌ی ۶۰ وقتی رمان «تل ماسه» منتشر شد خیلی‌ها به جنبه‌ی سینمایی آن اشاره کردند. از سال ۱۹۷۱ تهیه‌کنندگان مختلفی حق ساخت این رمان را خریدند. اما سوژه‌ی رمان به گونه‌ای بود که پروسه‌ی ساخت آن را تبدیل به کاری مشکل می‌کرد. دنی ویلنوو در مصاحبه‌ای اعلام کرد که این یکی از آرزوهایش بوده که این فیلم را بسازد و جاه‌طلبی بزرگش محسوب می‌شود.

۳۳. آنچارتد (Uncharted)

 

  • کارگردان: ناشناس (سونی به روبن فلیشر تمایل دارد)
  • بازیگران: Tom Holland, Mark Wahlberg
  • تاریخ اکران: ۸ اکتبر ۲۰۲۱ (۱۶ مهر ۱۴۰۰)

تا همین اواخر معلوم نبود که بالاخره چه کسی قرار است این فیلم را که اقتباسی از بازی ویدیویی به همین نام است کارگردانی کند تا اینکه قرعه به نام روبن فلیشر افتاد که البته دیزنی از اول هم تمایل داشت او فیلم را بسازد. فلیشر را به عنوان کارگردان تلویزیونی و سازنده‌ی فیلم «سرزمین زامبی‌ها» می‌شناسیم. تام هالند نقش قهرمان فیلم یا همان بازی به نام ناتان دریک را بازی می‌کند. فیلم در حقیقت پیش‌درآمدی بر قصه‌ی بازی است و جزییات زندگی دریک را به تصویر می‌کشد که چه‌طور با سالیوان مرشدش که مارک والبرگ نقشش را بازی می‌کند ملاقات می‌کند. فیلم بیشتر از همه از قسمت چهارم بازی الهام گرفته است. فیلمبرداری فیلم ماه مارس ۲۰۲۰ در برلین آغاز شد و به دلیل شیوع کرونا مجبور شدند مدتی فیلمبرداری را قطع کنند. فیلم قرار است در سینماهای آیمکس هم به نمایش دربیاید.

۳۴. زمانی برای مردن نیست (No Time To Die)

 

  • کارگردان: Cary Fukunaga
  • بازیگران: Daniel Craig, Ralph Fiennes, Rami Malek, Naomie Harris, Lea Seydoux, Ben Whishaw
  • تاریخ اکران: ۸۸ اکتبر ۲۰۲۱ (۱۶ مهر ۱۴۰۰)

فیلم «زمانی برای مردن نیست» بیست‌ و پنجمین فیلم از مجموعه‌ی جیمز باند است و یکی از هیجان‌انگیزترین فیلم‌هایی که قرار بود سال ۲۰۲۰ اکران شود اما به دلیل شیوع کرونا اکران آن به سال ۲۰۲۱ موکول شد. فیلمی که با بودجه‌ای حدود ۲۵۰ میلیون دلار تولید شده است. این آخرین قسمت از مجموعه‌ی باند است که در آن دنیل کریگ نقش جیمز باند را بازی می‌کند. داستان این فیلم جاسوسی پنج سال بعد از دستگیری ارنست استاوروو بولفلد است و جیمز باند سرویس مخفی را ترک کرده اما دانشمندی به نام والدو ابرچف ناپدید می‌شود و فلیکس لیتر افسر سازمان سیا و از دوستان جیمز باند از او کمک می‌خواهد. وقتی معلوم می‌شود که ابرچف را دزدیده‌اند جیمز باند با شخصیت شریری روبه‌رو می‌شود که نقشه‌ای برای مرگ میلیون‌ها نفر دارد. تولید این قسمت از جیمز باند از سال ۲۰۱۶ آغاز شد. بعد از دو فیلم جیمز باند که سام مندس کارگردانی کرده بود این‌بار گفت که در پروژه‌ی باند مشارکت ندارد و قرعه به نام کری فوکوناگا افتاد که در کارنامه‌اش فیلم‌هایی مثل «جین ایر» دارد.

۳۵. فیلم بی‌نام الویس (Untitled Elvis Film)

 

  • کارگردان: Baz Luhrmann
  • بازیگران: Austin Butler, Tom Hanks
  • تاریخ اکران: ۵ نوامبر ۲۰۲۱ (۱۴ آبان ۱۴۰۰)

باز لورمن استرالیایی یکی از بهترین موزیکال‌سازهای دو دهه‌ی اخیر است. همان فیلم «مولن روژ» برای ایمان آوردن به اینکه خوب بلد است با رنگ و نور چطور صحنه‌پردازی کند کافی بود. بعدتر وقتی سراغ رمان مهم اسکات فیتزجرالد «گتسبی بزرگ» هم رفت که آن هم حال و هوای فیلم موزیکال داشت بیشتر ثابت کرد که در این زمنه چه استعدادی دارد. حالا فکر کنید باز لورمن قرار است فیلمی موزیکال و بیوگرافیک درباره‌ی بزرگترین ستاره‌ی راک آمریکا و یکی از بزرگترین شمایل‌های هنر سرگرمی و موسیقی جهان یعنی الویس پریسلی بسازد. این فیلم داستان زندگی و کارنامه‌ی الویس پریسلی ستاره‌ی بزرگ راک اند رول است. اولین‌بار آوریل سال ۲۰۱۴ اعلام شد که باز لورمن مذاکراتی برای کارگردانی این فیلم انجام داده است. فیلمبرداری اصلی آوریل سال ۲۰۲۰ در استرالیا شروع شد و البته به دلیل ابتلای تام هنکس و همسرش به کرونا چند وقتی هم متوقف شد. آستین باتلر خواننده و بازیگر آمریکایی قرار است نقش الویس را در فیلم بازی کند.

۳۶. جاودانگان (Eternals)

 

  • کارگردان: Chloé Zhao
  • بازیگران: Angelina Jolie, Salma Hayek, Kumail Nanjiani
  • تاریخ اکران: ۵ نوامبر ۲۰۲۱ (۱۴ آبان ۱۴۰۰)

فیلم ابرقهرمانی جدیدی که بر اساس یکی از کتاب‌های مارول است. این بیست و ششمین فیلم از جهان سینمایی مارول است. نکته‌ی جالب اینکه کارگردانی این فیلم را کلوئه ژائو برعهده دارد که فیلم‌های روشنفکرانه می‌سازد و فیلم «سرزمین آواره‌ها» ساخته‌ی او با بازی فرانسیس مک‌دورمند برنده‌ی جایزه‌ی شیر طلای ونیز سال ۲۰۲۱ شد. داستان فیلم بعد از ماجراهای «انتقام‌جویان:‌ پایان بازی» (محصول ۲۰۱۹)‌ اتفاق می‌افتد که در آن جاودانگان که برای هزاران سال خودشان را مخفی کرده بودند، برای محافظت از زمین روبه‌روی دشمنانش باید دوباره به هم می‌پیوستند. آوریل سال ۲۰۱۸ بود که رئیس استودیوی مارول اعلام کرد ساخت فیلمی درباره‌ی جاودانگان آغاز شده است. کلوئه ژائو یکی از گزینه‌های کارگردانی فیلم ابرقهرمانی «بیوه‌ی سیاه» هم بود اما سرانجام کارگردانی «جاودانگان» به او رسید. او با آماده کردن یک ارائه توانست استودیوی مارول را قانع کند که به لحاظ بصری می‌تواند در این قلمرو فعالیت کند.

۳۷. دنباله‌ی بی‌نام مرد عنکبوتی (Untitled Spider-Man Sequel)

 

  • کارگردان: Jon Watts
  • بازیگران: Tom Holland
  • تاریخ اکران: ۵ نوامبر ۲۰۲۱ (۱۴ آبان ۱۴۰۰)

این فیلم ابرقهرمانی دنباله‌ای بر «اسپایدرمن: دور از خانه» است که جان واتس کارگردان همان فیلم این‌بار هم پشت دوربین قرار گرفته. «اسپایدرمن: دور از خانه» وقایعش بعد از ماجراهای «انتقام‌جویان: پایان بازی» اتفاق می‌افتاد. اسپایدرمن باید دوباره روی پایش می‌ایستاد تا تهدید جدیدی را که جهان را برای همیشه تغییر می‌داد خنثی کند. آگوست سال ۲۰۱۹ بین دیزنی و مارول توافق‌نامه‌ای برای تولید مشترک فیلم‌های «اسپایدرمن» امضا شد. واکنش هواداران البته به این توافق‌نامه منفی بود و باعث شد چند ماه بعد قرارداد جدیدی نوشته شود. فیلمبرداری قرار است اوایل سال ۲۰۲۱ در لس‌آنجلس و ایسلند آغاز شود. ماریسا تومی هم تاکید کرده که برای بازی در نقش مری پارکر برمی‌گردد و ابراز امیدواری کرده که کار تیمی آن‌ها نتیجه‌اش را در فیلم نشان بدهد.

۳۸. جانوران شگفت‌انگیز و زیستگاه ‌آن‌ها ۳ (Fantastic Beasts and Where to Find Them 3)

 

  • کارگردان: David Yates
  • بازیگران: Eddie Redmayne, Jude Law, Johnny Depp
  • تاریخ اکران: ۱۲ نوامبر ۲۰۲۱ (۲۱ آبان ۱۴۰۰)

این فیلم فانتزی سومین قسمت از فرنچایز «جانوران شگفت‌انگیز و زیستگاه آن‌ها» است که فیلمنامه‌اش را جی.کی رولینگ به همراهی استیو کلوز نوشته است و در حقیقت کل فیلم اسپین‌آفی برای مجموعه‌ی موفق و پرهوادار هری پاتر است هر چند به اندازه‌ی هری پاتر هنوز نتوانسته چه در گیشه و چه نزد منتقدان خودی نشان بدهد. دیوید ییتس که در مجموعه‌ی «هری پاتر» هم چند فیلم را کارگردانی کرده بود تا امروز ساخت همه‌ی قسمت‌های «جانوران شگفت‌انگیز و زیستگاه آن‌ها» را برعهده داشته و حتی قرارداد قسمت چهارم و پنجم و ششم را هم از حالا بسته است. داستان فیلم ادامه‌ای بر «جانوران شگفت‌انگیز و زیستگاه آن‌ها: جرایم گرینوالد» محسوب می‌شود. چند سال بعد از وقایع فیلم قبلی داستان این یکی بیشتر در ریودوژانیروی برزیل می‌گذرد و نشان می‌دهد که اجتماع جادوگران در جنگ جهانی دوم چه فعالیت‌هایی داشتند.

۳۹. ماموریت غیرممکن ۷ (Mission: Impossible 7)

 

  • کارگردان: Christopher McQuarrie
  • بازیگران: Tom Cruise
  • تاریخ اکران: ۱۹ نوامبر ۲۰۲۱ (۲۸ آبان ۱۴۰۰)

کریستوفر مک‌کوآری یکی از محبوب‌ترین کارگردانان برای ساخت اکشن‌های جاسوسی «ماموریت غیرممکن» است. به نظر می‌رسد او و بازیگر اول فیلم یعنی تام کروز خیلی خوب حرف یکدیگر را می‌فهمند و درنتیجه بهترین ماموریت‌های غیرممکن آن‌هایی است که کریستوفر مک‌کوآری پشتشان بوده است. این سومین فیلمی از سری ماجراجویی‌های اتان هانت است که مک‌کوآری کارگردانی می‌کند. از همین حالا هم قراردادی برای دنباله‌ی آن و قسمت هشتم با مک‌کوآری بسته شده است. تام کروز دوباره در نقش اتان هانت برمی‌گردد و ربکا فرگوسن هم در سومین حضورش به عنوان مامور سابق MI6 در فیلم حضور دارد. یک سری شخصیت جدید مهم در روند درام در قسمت جدید حضور دارند که درباره‌ی اینکه به قطب شر وفادارند یا خیر هنوز اطلاعاتی منتشر نشده است. فیلمبرداری فیلم فوریه‌ی سال ۲۰۲۰ در ونیز شروع شد و قرار بود بعد از سه هفته به رم بروند که به دلیل شیوع کرونا در ایتالیا فیلمبرداری به تعویق افتاد. اتان هانت در حقیقت پاسخ آمریکایی‌ها به جیمز باند است. جاسوسی خوش‌تیپ که با استفاده از تکنولوژی روز به جنگ دشمنان می‌رود. اگر فیلم‌های اکشن و جاسوسی دوست دارید «ماموریت غیرممکن» را هیچ‌وقت از دست ندهید.

۴۰. داستان وست‌ساید (West Side Story)

 

  • کارگردان: Steven Spielberg
  • بازیگران: Rita Moreno, Ansel Elgort, Rachel Zegler
  • تاریخ اکران: ۱۰ دسامبر ۲۰۲۱ (۱۹ آذر ۱۴۰۰)

دیدن هر فیلمی از کارگردان کهنه‌کار سینمای جهان، استیون اسپیلبرگ کنجکاوی‌برانگیز است. چه برسد به اینکه موزیکالی براساس نمایشنامه‌ای باشد که سال ۱۹۶۱ رابرت وایز یکی از بهترین موزیکال‌های عاشقانه‌ی جهان را از روی آن با بازی ناتالی وود و ریچارد بیمر ساخته بود. اسپیلبرگ می‌تواند از رابرت وایز نسخه‌ی بهتری بسازد؟ با حضور دو بازیگر جوان که ریچل زگلر، دختر چندان شناخته شده نیست و پسر را با بازی در فیلم نوجوانانه‌ی رومانتیک «بخت پریشان ما» شناختیم. خود اسپیلبرگ جزو تهیه‌کنندگان فیلم است و تونی کوشنر فیلمنامه‌نویس نامزد اسکار برای همکاری‌هایش با اسپیلبرگ مثل «لینکلن» و «مونیخ» فیلمنامه را از روی نمایشنامه‌ی برادوی اقتباس کرده که همین دلیل دیگری برای جذابیت فیلم است. این فیلم داستان یک عشق ممنوع و رقابتی میان خانواده‌ی جت سفیدپوست و خانواده‌ی شارک اهل پورتوریکو است. دو نوجوان مربوط به گروه‌های خیابانی که از پس‌زمینه‌های مختلفی آمده‌اند. همان‌طور که حدس می‌زنید خود این نمایشنامه اقتباسی آزاد از «رومئو و ژولیت» ویلیام شکسپیر است. سال ۲۰۱۴ بود که برای اولین‌بار استیون اسپیلبرگ ابراز تمایل کرد که فیلم «داستان وست‌ساید» را بازسازی کند. فیلم قرار است بیشتر به نسخه‌ی نمایشنامه وفادار باشد تا فیلمی که سال ۱۹۶۱ ساخته شده است.

۴۱. ماتریکس ۴ (The Matrix 4)

 

  • کارگردان: Lana Wachowski
  • بازیگران:  Keanu Reeves, Carrie-Anne Moss, Jada Pinkett Smith
  • تاریخ اکران: ۲۲ دسامبر ۲۰۲۱ (اول دی ۱۴۰۰)

میراث علمی-تخیلی واچوفسکی‌ها همچنان ادامه دارد و قرار است چهارمین قسمت از فیلم علمی-تخیلی و اکشن «ماتریکس» سال ۲۰۲۱ روانه‌ی پرده‌ی سینماها شود. این‌بار فقط لانا واچوفسکی در مقام کارگردان حاضر شده و لی‌لی واچوفسکی در ساخت فیلم هیچ مشارکتی ندارد. کیانو ریوز در نقش نئو و کری آن ماس در نقش ترینیتی برگشته‌اند و بازیگران جدیدی مثل یحیی عبدالمتین که او را در فیلم «دادگاه شیکاگو ۷» آرون سورکین شناختیم هم به گروه اضافه شده‌اند. واچوفسکی‌ها بعد از «انقلاب‌های ماتریکس» تمایلی به ساخت فیلم دیگری از این سری نداشتند. اما سال ۲۰۱۵ لی‌لی واچوفسکی در مصاحبه‌ی مطبوعاتی «صعود ژوپیتر» گفت که استودیو چراغ سبز برای قسمت دیگری از «ماتریکس» نشان داده و این ایده‌ی بازسازی فیلم‌ها باید تکرار شود. البته کسی تصور نمی‌کرد که دوباره استودیو سراغ یکی از واچوفسکی‌ها برود. اما این فیلم بازسازی قبلی‌ها نیست بلکه پیش درآمدی بر زندگی مورفئوس جوان است.

۴۲. هتل ترانسیلوانیا ۴ (Hotel Transylvania 4)

 

  • کارگردان: نامشخص
  • بازیگران: Adam Sandler
  • تاریخ اکران: ۲۲ دسامبر ۲۰۲۱ (اول دی ۱۴۰۰)

خالق فرنچایز کمدی «هتل ترانسیلوانیا» تاد دورهام بود. قصه‌ها و کاراکترهایی که نه فقط در چهار انیمیشن «هتل ترانسیلوانیا» که در تلویزیون هم پرطرفدار بودند و به علاوه سه رمان گرافیکی و دو فیلم کوتاه محصول سونی به علاوه‌ی چندین بازی ویدیویی محصول این فرنچایز است. اولین فیلم از سری «هتل ترانسیلوانیا» سال ۲۰۱۲ ساخته شد. ماجرای یک پسر جوان که عاشق دختر نوجوان دراکولا شده است. دراکولا البته هیچ تمایلی به این وصلت ندارد. در قسمت دوم که سال ۲۰۱۵ ساخته شد دختر و همسرش فکر می‌کنند که هتل ترانسیلوانیا که محل زندگی هیولاهاست برای بزرگ کردن پسرشان جای خوبی نیست. مساله‌ای که دراکولا اصلا با آن موافق نیست. قسمت سوم که البته به خوبی دو قسمت قبلی نبود مربوط به سفری در تعطیلات است که در آن دراکولا عاشق زنی می‌شود که البته قصد فریب او را داشته است. از داستان قسمت چهارم هنوز چیزی منتشر نشده است.

۴۳. شرلوک هولمز ۳ (Sherlock Holmes 3)

 

  • کارگردان: Dexter Fletcher
  • بازیگران: Robert Downey Jr., Jude Law, Rachel McAdams
  • تاریخ اکران: ۲۲ دسامبر ۲۰۲۱ (اول دی ۱۴۰۰)

سال ۲۰۰۹ گای ریچی اقتباسی مدرن از رمان‌های کارآگاهی سر آرتور کانن دویل و قهرمان مشهور آن شرلوک هولمز و ور دستش دکتر واتسون ارائه داد. کمپانی برادران وارنر اکتبر ۲۰۱۱ اعلام کرد که اولین نسخه‌ی فیلمنامه‌ی قسمت سوم «شرلوک هولمز» توسط درو پیرس نوشته شده است. بعدتر جاستین هیث جای او را در تکمیل فیلمنامه گرفت. دکستر فلچر که سال ۲۰۱۹ از اون فیلم بیوگرافیک موزیکال «راکت‌من» را درباره‌ی زندگی التون جان دیده بودیم کارگردانی قسمت سوم را برعهده دارد و باز هم جود لا و رابرت داونی جونیور جلوی دوربین برگشته‌اند. دو قسمت قبلی شرلوک هولمز هم در گیشه موفق بود و هم نظر مثبت منتقدان را به خودش جلب کرد. باید دید شرلوک هولمز بدون گای ریچی هم آن موفقیت را تکرار می‌کند.

۴۴. دانتون ابی ۲ (Downton Abbey 2)

 

  • کارگردان: Simon Curtis
  • بازیگران: Maggie Smith, Elizabeth McGovern, Michelle Dockery
  • تاریخ اکران: ۲۲ دسامبر ۲۰۲۱ (اول دی ۱۴۰۰)

درام تاریخی که سریال آن بسیار مورد توجه قرار گرفت و دنباله‌ای بر فیلمی است که سال ۲۰۱۹ براساس همان سریال ساخته شد. «دانتون ابی» درباره‌ی یک خانواده‌ی اشرافی به نام کراولی بود و حالا در قسمت دوم که دنباله‌ی قسمت اول است این خانواده و کارکنان خانه‌ی اشرافی دانتون منتظر یک ملاقات مهم از سوی ملکه و پادشاه انگلستان هستند. سایمون کرتیس کارگردان این فیلم جزو خالقان و نویسندگان سریال «دانتون ابی» است.

۴۵. بابیلون (Babylon)

 

  • کارگردان: Damien Chazelle
  • بازیگران: با برد پیت و اما استون مذاکره شده اما هنوز قطعی نیست.
  • تاریخ اکران: ۲۵ دسامبر ۲۰۲۱ (۴ دی ۱۴۰۰)

گروه بازیگران کنجکاوی‌برانگیز از برد پیت تا اما استون که کنار کارگردانی قرار گرفته‌اند که استعداد هزاره‌ی سوم محسوب می‌شود. دیمین شزل با فیلم‌های «ویپلش»، «لالا لند» و «نخستین انسان» حالا نامش را به عنوان کارگردانی که باید فیلم‌هایش را دنبال کرد ثبت کرده است. از خلاصه‌ی داستان و جزییات فیلم هیچ نکته‌ای در دسترس نیست به جز اینکه طبق معمول فیلمنامه را هم خودش شزل نوشته است و شنیده می‌شود که فیلم مربوط به یکی از دوره‌های هالیوود است. اتفاقی که باعث می‌شود یاد حضور درخشان برد پیت در «روزی روزگاری در هالیوود» و بازی عالی اما استون در نقش یک دختر جوان مشتاق بازیگری در لس‌آنجلس در «لالا لند» بیفتیم.

۴۶. موربیوس (Morbius)

 

  • کارگردان: Daniel Espinosa
  • بازیگران: Jared Leto, Jared Harris, Adria Arjona, Matt Smith
  • تاریخ اکران: ۲۸ ژانویه ۲۰۲۲ (۸ بهمن ۱۴۰۰)

یک ابرقهرمان دیگر با فیلم «موربیوس» وارد سینما می‌شود. کاراکتر موربیوس از کمیک‌بوک‌های مارول وارد جهان سینما شده‌ است. این دومین فیلمی است که سونی آن را با همراهی مارول می‌سازد. جارد لتو قرار است نقش مایکل موربیوس را بازی کند. لتو پیش از این در جهان دی‌سی یک‌بار نقش جوکر را بازی کرده بود. ماجرای موربیوس از این قرار است که او آدمی است که دچار یک بیماری خونی نادر می‌شود و وقتی می‌خواهد بیماری‌اش را درمان کند به اشتباه تبدیل به یک خون‌آشام می‌شود. فیلمبرداری فیلم سال ۲۰۱۹ در لندن آغاز شد. فیلم قرار است در سینماهای آیمکس به نمایش دربیاید. ایده‌ی ساخت فیلم بعد از این به فکر سونی رسید که تصمیم گرفتند کاراکترهای جهان «اسپایدرمن» را گسترش بدهند و با «ونوم» (محصول ۲۰۱۸) این کار را آغاز کردند.

۴۷. سامورایی آتشین (Blazing Samurai)

 

  • کارگردان: Chris Bailey, Mark Koetsier
  • بازیگران: Samuel L. Jackson, Michael Cera, Michelle Yeoh
  • تاریخ اکران: مشخص نیست.

فیلم «زین‌های شعله‌ور» اثری از مل بروکس کارگردان و بازیگر بزرگ سبک کمدی آمریکایی است که سال ۱۹۷۴ ساخته شد. جزو بامزه‌ترین فیلم‌های تاریخ سینما که مل بروکس در آن در سه نقش مکمل ظاهر می‌شود. فیلم نژادپرستی غرب آمریکا را به سخره می‌گیرد. قهرمان فیلم کلانتر سیاهپوستی است در شهری که همه سفیدپوست هستند. حالا این انیمیشن کمدی ماجراجویانه‌ی کامپیوتری الهام گرفته از همان فیلم مل بروکس است و خود مل بروکس هم در آن صداپیشگی می‌کند. هنک سگ پرخاشگری است که رویایش سامورایی شدن است. او به سرزمین غریبه‌ای می‌رسد که همه‌ی ساکنانش گربه‌ها هستند. هنک با فرمانروایی ملاقات می‌کند که او را ناجوانمردانه به مبارزه دعوت می‌کند. درنهایت یک گربه که سامورایی کهنه‌کار است هنک را تحت حمایتش می‌گیرد و آموزش می‌دهد. اولین دوستی بین یک سگ و یک گربه شکل می‌گیرد و هنک یاد می‌گیرد که سامورایی واقعی بودن به چه معناست.

۴۸. بایوس (BIOS)

 

  • کارگردان: Miguel Sapochnik
  • بازیگران: Tom Hanks
  • تاریخ اکران: مشخص نیست.

میگوئل سپوچنیک احتمالا الان برایتان نامی آشناست ولی تا چند سال قبل کسی او را نمی‌شناخت. کارگردانی که یک فیلم بی نام و نشان بلند به نام «Repo Men» با بازی جود لا و فارست ویتاکر در کارنامه‌اش داشت که یک اکشن علمی-تخیلی ضعیف بود و بیشتر کارهای تلویزیونی کارگردانی کرده بود اما ناگهان نامش با کارگردانی اپیزود «نبرد حرامزده‌ها» در سریال «بازی تاج و تخت» (گیم آف ترونز) بر سر زبان‌ها افتاد. برای دوستداران سینما «نبرد حرامزاده‌ها» شبیه یک فیلم سینمایی بود نه یک اپیزود از یک سریال تلویزیونی. کارگردانی سپوچنیک حیرت‌آور بود و در نتیجه حالا کنجکاو دیدن فیلم «بایوس» هستیم که بازیگر کهنه‌کار تام هنکس هم در آن حضور دارد. این هم یک فیلم علمی-تخیلی است که در دوران بعد از آخرالزمان زمین اتفاق می‌افتد. یک روبات ساخته شده تا از زندگی سگ محبوب سازنده‌اش محافظت کند. این روبات در طول ماموریتش درباره‌ی زندگی، عشق، دوستی و چیزهایی یاد می‌گیرد که مفهوم انسانیت هستند.

۴۹. قدرت سگ (The Power of the Dog)

 

  • کارگردان: Jane Campion
  • بازیگران: Benedict Cumberbatch, Kirsten Dunst, Paul Dano
  • تاریخ اکران: مشخص نیست.

جین کمپیون از آن کارگردانان زن تاریخ‌ساز است. اولین زنی که توانست در دهه‌ی نود با فیلم «پیانو» نخل طلای کن را به خانه ببرد. فیلم جدید او تولید مشترک چند کشور است و فیلمی بین‌المللی محسوب می‌شود. فیلم اقتباسی از رمانی به همین نام نوشته‌ی توماس سویج است. داستان مردی که به همسر جدید برادرش اعلان جنگ می‌کند. فهرست بازیگران شاخص فیلم به ویژه بندیکت کامبربچ و کریستن دانست به همراه سابقه‌ای که از جین کمپیون در سینما داریم باعث می‌شود «قدرت سگ» یکی از فیلم‌های کنجکاوی‌برانگیز سال ۲۰۲۱ تلقی شود. فیلمبرداری فیلم ژانویه‌ی ۲۰۲۰ در نیوزیلند آغاز شد اما به دلیل شیوع ویروس کرونا تا ۲۲ ژوئن به تعویق افتاد. قرار بود الیزابت ماس نقش اصلی زن را بازی کند که کریستن دانست جانشین او شد. فیلمنامه را هم مطابق اکثر کارهای کمپیون خودش نوشته است.

۵۰. پینوکیو (Pinocchio)

 

  • کارگردان: Guillermo del Toro, Mark Gustafson
  • بازیگران: مشخص نیست.
  • تاریخ اکران: مشخص نیست.

یک اقتباس سینمایی دیگر از داستان مشهور پسرک چوبی نویسنده‌ی ایتالیایی کارلو کولدی که توسط فیلمساز فانتزی‌سازی مکزیکی گیلرمو دل‌تورو این‌بار به تصویر کشیده شده است. این یک روایت پیچیده و سیاه از داستان پینوکیوست. داستانی درباره‌ی عروسک چوبی که جان می‌گیرد و آرزویش این است که تبدیل به یک پسر واقعی و نه چوبی شود. اتفاقات این انیمیشن موزیکال استاپ موشن در دهه‌ی ۳۰ ایتالیا و زمان فاشیسم می‌افتد. وقتی پینوکیو جان می‌گیرد معلوم می‌شود که چندان پسر خوبی نیست. پینوکیو تلاشش را می‌کند که خواسته‌های پدرش را برآورده کند. از سال ۲۰۰۸ دل‌تورو این پروژه را اعلام کرده بود و قرار بود سال ۲۰۱۵ اکران شود اما تولید آن به دردسر افتاد تا اینکه نتفلیکس فیلم را خرید و پروژه از سر گرفته شد.

۵۱. فرار از اسپایدرهد (Escape from Spiderhead)

 

  • کارگردان: Joseph Kosinski
  • بازیگران: Chris Hemsworth, Jurnee Smollett, Miles Teller
  • تاریخ اکران: مشخص نیست.

این اکشن علمی-تخیلی بعد از «تاپ گان: ماوریک» دومین فیلم جوزف کوزینسکی است که انتظار داریم سال ۲۰۲۱ آن را ببینیم. داستان فیلم از این قرار است که در آینده‌ای نزدیک به متهمان این اجازه داده می‌شود که به عنوان داوطلب در آزمایشات پزشکی شرکت کنند تا به این وسیله مدت زمان محکومیت‌شان کوتاهتر شود. یکی از این متهمان تحت آزمایش مخدر جدیدی قرار می‌گیرد که احساسی شبیه عشق تولید می‌کند و احساسات واقعی او را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد.

۵۲. بلوند (Blonde)

 

  • کارگردان: Andrew Dominik
  • بازیگران: Julianne Nicholson, Ana de Armas, Garret Dillahunt
  • تاریخ اکران: مشخص نیست.

یک درام بیوگرافیک تخیلی که به زندگی ستاره‌ی بزرگ هالیوود، مریلین مونرو می‌پردازد. او شمایل بلوندهای تاریخ سینماست و فیلم اقتباسی از رمانی به همین نام است که جویس کارول اوتس در سال ۲۰۰۰ منتشر کرده است. مشهورترین فیلم اندرو دومینیک یک درام بیوگرافیک تخیلی دیگر به نام «قتل جسی جیمز به دست رابرت فورد بزدل» است و او تبحرش را در به تصویر کشیدن فیلم‌هایی با داستان‌های خیالی از زندگی آدم‌های مشهور نشان داده است. گویا بازیگر نقش مریلین مونرو قرار است آنا دی‌آرماس باشد. از همین حالا البته واکنش‌های منفی نسبت به حضور دی‌آرماس در نقش مونرو را شاهد هستیم که خیلی‌ها معتقدند کپی سطح پایینی از جاذبه‌ی مونرو می‌تواند باشد.

مجله مَد | «این دیگه چرا»

قسمت اول از مجموعه «این دیگه چرا؟!» به اسپیکرهای شکست‌خورده، شاغلانِ موفقیت و مویدینِ نظرباز پرداخته و می‌پرسد:
«موفقیت چیست؟»

🎭همراه باشید با:
مجله مَد| مجله الفبای درون

با سلام🤩
میخواستم راجع به مجله ای صحبت کنم به اسم ((مجله مَد )) که تلاش می‌کند با توسعه فردی شامل پرورش مهارت‌هاییه که به افراد کمک می‌کنه تا در جهت شکوفایی و رسیدن به حداکثر توانمندی‌های خودشون برنامه‌ریزی و اقدام کنند.

مهم‌ترین بخش #توسعه_ظرفیت_فردی رسیدن به #شناخت_خود و در مرحله بعد شناخت استعدادها و توانایی‌ها و شکوفا کردن آنهاست .

این گروه سعی دارد با ساخت نمایش ، پادکست، موشن ، سخنرانی و… در جهت توسعه فردی ، پویایی رابطه و گسترش کسب و کار شما را همیاری کند.

 

«عکسی از تیم مجله مَد»

 

 

 

 

مَد | مجله‌ الفبای درون

مَد می‌کوشد با توسعه‌ی ظرفیت‌های فردی شما را برای همراهی در یک رابطه‌ پویا و حضور در سازمانی پویا غنا ببخشد.

نه! اشتباه نکنید! نه تغیر و نه موفقیت، هیچ‌گاه نسخه‌ی ثابتی ندارند و این ما هستیم که به مسیرهای رشد، معنا می‌دهیم.

.

مجموعه مَد، با بهره‌گیری از متدهای روان‌شناختی و کارشناسان کارآفرین، پیشنهاد ویژه و منحصربه‌فرد شما را برای دستیابی به رابطه‌ای پرکشش و ساز و کاری موفق ارائه می‌دهد.

سامانه‌ی پیامکی: ۱۰۰۰۱۳۲۱ شنیدار صدای مردمان امیدوار است: صدای تغییر!💬

مجله مَد

پادکست | تاکسی‌مَد

موج ششم

پادکست تاکسی‌مَد محصول #مجله_الفبای_درون، نمایشی انگیزشی با رویکرد طنز است که هر دو هفته یک‌بار در کانال‌های رسمی این مجله منتشر می‌شود.

برای همراهی با پادکست های #تاکسی_مد می‌توانید این برنامه را از طریق درگاه‌های:

کست‌باکس‌

شنوتو

ناملیک

اسپاتیفای

گوگل‌پادکست

شبکهanchor

رادیو public

شبکه pca

پلتفرم breaker audio

آپارات

و

تلگرام

شنیدار باشید.

همراه باشید با مَد: مجله الفبای درون

🎧 🎙️ 🎭 ✒️ 🧩

آدرس اینستاگرام : majale.mad

نیوشا رحمانی در فیلم کوتاه شماره ۱۳

فیلم کوتاه : شماره ۱۳
ژانر : وحشت
کارگردان و نویسنده : ایمان نوری زاده

 

 

 

خلاصه داستان:

داستان داخل یک جنگل است که تعدادی دوست برای غافلگیر کردن یکی از اعضای جمع به مناسبت تولدش دور هم جمع‌ شده اند و طی این دورهمی و خوش گذرانی های آنها اتفاق های غیر منتظره ای برای هر کدام رخ می‌دهد…