Skip to main content

#2

با ترس به چشمای سرخ شده اش زل میزنم ، مردمک چشماش می لرزه ، خط عصب پیشانیش خودنمایی میکنه ، به سختی فریاد میکشه

_ چرا لال شدی، هان؟!

باید حرف می زدم ، نباید مرد خودم را از دست می دادم ، میدونم که اگه حرف بزنم باورم میکنه ، میدونم اگه از آن شب کذایی گذشته بگم شاید آروم بگیره .
آب دهنم قورت میدم و به سختی با بغض درونی میگم

_ کیارش باور کن تقصیر من نیست تو هیچی نمیدونی

سیلی محکمی به گوشم نواخت نگذاشت ادامه بدم

_ دختره ی عوضی ، حال کردنت با بقیه هم میندازی گردن من؟!

باورم نمیشد ، این همان کیارش عاشق پیشه بود .
داد میزند

_ وقتی داشتی زیر یکی دیگه آه ناله میکردی با خودت گفتی کیارش یه ساده لوح احمقه نه؟ ..

پی در پی دستانش در سرش فرو میبرد

_ دِ لندهور ، چرا این کار رو با عشقمون کردی؟!

لب میزنم
_ داری اشتباه میکنی.

_ خفه شو ، فقط خفه شو ، تو بکارت نداری اشتباه منه؟! وقتی داشتی همچین غلطی میکردی با خودت راجب من چه فکری کردی.. خیلی گستاخی

با هر حرفی که میزد میشکستم ، حس عجیبی بود انگار بیرونت سکوته اما درونت صدای شکستن میاد.
در کمدم باز میکنه عصبانی لباسام تو صورتم پرت کرد

_ لباسات بپوش ، گمشو برو تو خیابون ، هر ماشینی که جلوت ایستاد شب عروسیت باهاش صبح کن هری..

مردمک چشمانم می لرزه ، نفسم به زور بالا میاد خدای من این همون پسرِ چند دقیقه قبله!

_ کیارش لطفا به حرفام گوش کن ، تو داری اشتباه میکنی . تو داری قضاوت میکنی ، این حق من نیست ، باور کن که دیشب بهم تجاوز شده ، اون نادر لعنتی به من تجاوز کرد ، من ، من فقط بخاطر تو نگفتم..

میخندد ، هیستیریک میخندد
_ مظلوم نمایی نکن ، آدمی که بهش تجاوز شده هیچوقت پای خطبه عقد نمی شینه .
پوزخندی زد

جلوی پایش زانو میزنم

_ باورم کن ازت خواهش میکنم باور کن