Skip to main content

رمان آنلاین نیمه کاره ما پارت۹

به قلم نگاه خانی

****

_ دستمال کنار تخته می تونی خودتو تمیز کنی

چند تا برگ از دستمال رولی، کنار تخت کندمو و‌ بدنمو تمیز کردم . لباسمو مرتب کردم و به سمت میز دکتر رفتم.

_ دکتر مشکلم جدیه؟

در حالی که داشت تو دفترچه بیمه چیزی می نوشت . گفت:

_ هنوز مطمین نیستم . توی سونوت اثری از کیس نیست و توی جواب آزمایشاتم نشونه ای از مشکل خاصیوجود نداره.  یه آزمایش دیگه نوشتم برات که حتما انجامش بده.

_ چه آزمایشی؟

دکمه بالای خودکار توی دستشو زد و اونو با آرامش روی میزش قرار داد.

_ یعنی خودت هیچی حس نکردی؟

_چه حسی؟

این بار لبخندی زد

_ بهتره که تا جواب آزمایشت نیومده زیاد امیدوارت نکنم. اما انگاری تو راهی داری. تبریک می گم

از مطب پزشک تا مسافرخونه ته شهر ،  چیزی حدود۴۰ دقیقه مسافت رو فقط داشتم ، حرف دکتر رو هضممی‌کردم. دل تو دلم نبود برای جواب تست بتایی که داده بودم.

یعنی همین یه موردو‌ کم داشتم تا کلکسیون بدبختیام کامل بشن.

یعنی من باردار بودم؟ این درست نبود؟! مگه چند وقت بود از عقب افتادن پریودم می گذشت؟! یک ماه؟!دو ماه؟!

یاد صحبتهای دکتر افتادم که می گفت:

بعضی از  خانمها تو هفتهٔ قبل از موعد معمول پریودشان در اوایل بارداری خونریزی سبک یا لکه‌بینی دارند وممکنه اون رو‌با پریود اشتباه بگیرند. این نوع خونریزی عموماً خیلی سبک‌تر از یک پریود معمولیه و فقط یک یا دوروز طول می‌کشه. که خطرناک نیست و هنوزم علت مشخصی نداره. احتمالا شماهم از اون دسته از خانم هاهستید.”

صبح با حالت تهوع شدید از تخت خواب مسافرخونه ، بلند شدم. توی اینه بی رنگ و‌رو زل زدم و به صورت بیرنگ و روی خودم خیره موندم.

نمی دونم این چندمین باری بود که این حسو تو این مدت داشتم، که فکر می کردم از عوارض بیماریمه که تویبدنم مونده. یاد حرفای دیروز دکتر افتادم. انگار که تازه فهمیده باشم چی شده، تکون سختی خوردم.

این اتفاق نباید افتاده باشه. من برای مادر شدن آمادگی نداشتم . من برای مسیولیت پذیری  برای یه موجودکوچیکی که قرار بود به این دنیا بیارمش خیلی ناتوان بودم. کاش حدس دکتر اشتباه باشه و جواب تستم چیزدیگه ای باشه. چیزی که خودم حدسشو زده بودم. یه  بهم ریختگی هورمونی ،از کم خوابی و بد غذایی و فکر‌وخیال و استرس .

تا آزمایشگاه برسم ،قلبمو دقیقا تو دهنم حس می کردم. تپش قلبم شده بود غوز بالا غوز که حسابی از خجالتهمون ته مونده آرامشی که برام مونده بود، دربیاد.

با دستای لرزون جواب آزمایشو تو دستم گرفتم و با دیدن جواب تست، نفس راحتی که ته ریه هام جاخوش کردهبود ،سخت شد.

جواب آزمایشم مثبت بود

«باآرساشاپ همراه باشید»

تو نگاه های خوشحال منشی آزمایشگاه حل شدم و تو جواب تبریکش فقط نگاهش کردم. باید می رفتم مطبدکتر برای سونوگرافی .

بخاطر کرونا وقت دهی کمتر بود و خوشبختانه زیاد منتظر نموندم .

داخل مطب شدم .‌لرزش بدنم نشوند دهنده استرس  زیادم بود.

_ شما از الان این مدلی هستی خدا می دونه تا ۶ ماه دیگه چطوریه حالت؟

_۶ ماه؟

_ بله ؛شما تقریبا سه ماه و نیمه که باردارین. الانم اونجا دراز بکش می خوام ببینم جنین تو چه وضعیتی هست.

دیگه هیچی رو متوجه نمی شدم ، فقط مثل روبات هر کاری که ازمن می خواست رو انجام می دادم .روی تختکنار مونیتور سونوگرافی دراز کشیدم . پزشک روی بدنم ژل ریخت  و پروپ  رو، روی قسمتهای مختلف میکشید و با مونیتور و‌کیبوردِ جلوی روش، علایمی رو‌ثبت می کرد. من فقط به مونیتور چشم دوخته بودم و چیزینمی گفتم..

_ آماده ای؟

نمی دونستم این سوالی که پرسید از بابت چی بود؟

_ برای چی؟

_برای شنیدن صدای قلب جنین

با بی میلی قبول کردم و پس از چند ثانیه صدای ضربان قلبی تمام  فضای خالی  ذهن و قلب و وجودم رو توخودش گرفت. تمام من پر شده بود از صدای ضربان قلبی که تو همین لحظه شده بود ،همه داشته و‌نداشته مناز زندگی.

اشک بود که پهنای صورتمو خیس می کرد .

چه حس غریبی بود ، چه حس عجیبی بوداز اون حسایی که مطمینم هرکسی توی عمرش نمی تونه تجربشکنه ،مگر اینکه مادر باشه. حسی از جنس مادر بودن؛که الان بند بند تن ناتوان و روح خستمو دستخوش شورشیرینی کرده بود که به معنای واقعی تجسم دوباره زنده بودن و زندگی کردن بود.

فقط تو چند ثانیه، چند ثانیه کوتاه به اندازه کشیده شدن یه پروپ روی شکم و‌پخش شدن صدایی از درون ،خروجی دستگاه

دلم می خواست تمام دنیا تو این نقطه می ایستاد .

نمی تونستم بفهمم چی شد که حس دلشوره و‌دلواپسی و نگرانی چند دقیقه قبل جاشو داده بود به این طعمشیرین.

_ عزیزم چرا گریه می‌کنی؟

صدای دکتر قطع کننده ضربان قلبی بود که قرار بود نبض زندگیم باشه.

_ می تونم صداشو دوباره بعدا بشنوم ؟

_ من الان یه فیلم از روی سونو و صدای ضربان قلب جنین می دم که هرموقع دوست داشتی ، صداش‌ بشنویو ببینیش. باید خیلی مراقب خودت باشی تو این شرایط.

هیچ مدرکی وجود نداره که نشون بده زنای باردار به طور جدی‌تری، در  معرض خطر ابتلا به ویروس کرونا قراردارن یا نه. و‌یا ایا این ویروس‌روی‌جنین اثر می زاره و‌باعث‌سقطش می شه؟اما از اونجایی که کرونا یک ویروسجدید و ناشناختست، زنای باردار‌و توی گروه با خطر متوسط قرار  می دیم تا امنیت بیشتری داشته باشن. پستا می تونی مکان های شلوغ نرو و سعی کن خونه بمونی . ماسکم که نیاز به گفتن نداره همیشه بزن ،وقتیکسی کنارته. حتی همسرت. اگه شغلش از جمله شغلاییه که با آدمای زیادی سروکار داره.

چیزی که از شنیدنش می ترسیدم بالاخره روی زبون دکتر جون گرفت و چرخید و  زده شد.

هنوز اثر خیسی اشکای دقایق قبل روی صورتم بود که، دوباره قلبم صاعقه ای زد و اشکامو برای بار دوم بهبیرون از چشمای طوفانیم هدایت کرد.

دکتر که مات و‌ مبهوت شده بود پرسید

_ حرف بدی زدم عزیزم؟

سرمو تکون دادم و‌اشکامو پاک‌کردمو و‌بینیمو بالا کشیدم که چند دقیقه ای می شد به فین فین افتاده بود.

_ من همسرمو بخاطر همین بیماری از دست دادم  و خودمم تازه خوب شدم.

توی صندلی چرمیش فرو رفت و نفسی  کشید که بیشتر شبیه آه بود.

_ متاسفم

_ جوابشو با لبخند تلخی دادم و پرسیدم

_ من تقریبا۵۰ روزی هست که بیماریم تموم شده و خوب شدم و تو مدت بیماری هم باردار بودم. بچم سالمه؟

_ نمی‌ دونم !ولی باید یسری ازمایش

انجام بدی . غربالگری جنین برای همینه که متوجه بشیم جنین قبل از تولد آیا دچار بیماری، عارضه یا نقصیهست یا خیر. من برات می نویسم حتما انجام بده و عقب نندازش. مطمین باش چیزی نیست

با سی دی توی دستم روی‌تخت خواب مسافرخونه نشسته بودم و از درز پرده، بیرونو نگاه می کردم. خیابونی که  مسافرخونه توش قرار داشت،  از غروب تاصبح روز فردا خیلی خلوت بود و دلگیر. بارونم شروع به باریدن کردهبود. دلم می خواست باز صدای قلبشو‌بشنوم و آروم بگیرم اما هیچ دستگاه پخش کننده ای نبود ، باید تا فرداصبح صبر می کردم و توی شرکت صدای قلبشو می شنیدم.

«باآرساشاپ همراه باشید»

*******

_ببینم اگه قرار باشه یه روزی بچه دار بشیم، منو بیشتر دوست داری یا بچمونو؟

از خجالت سرمو پایین انداختم و زیر لب حرف زدم

_ چی‌می گی زیر لب، نق نقو

_ این چه سوالیه می پرسی؟ اصلا خودت جواب بده ببینم

تیشرتی‌که تنش بودو بیرون در آورد  و‌ روی تخت خواب که من روش نشسته بودم، انداخت

_ اگه پسر باشه که مخلصشم هستم

_ خب

_ اما اگه دختر بشه ، می میرم براش

به زور می تونستم جلوی خندمو بگیرم.

_ یعنی تو دختر دوستی؟

_ فرقی نداره؛ اما اگه دختر بشه، یدونه دیگه از تو دارم و خوشبحالم می شه

روی تخت نشست که وزنش روی تشک باعث شد کمی بهش نزدیک تر بشم

. دستاشو روی شونه هام گذاشت و‌ منو اروم روی تخت خواب ، خوابوند.جوری که صورتش دقیقا روبرویصورتم قفل شده بود و‌چشماش توی چشماش خیره مونده بود. از فاصله ای که داشتیم هرمنفسهاش باعث شدحرارت خوشایندی  رو زیر گلوم احساس کنم.

_ اگه دختر بشه، از این چشما چهارتا گیرم میاد. چهارتا چشم  که قراره خیره بشن به من و‌منم توی دلم قندآب بشه. دو تا لب گیرم میاد که اسممو صدا بزنه و‌منم از ته دلم بهشون بگم جانم.

آروم آروم  لباشو به لبام نزدیک کرد. دستاش هنوز روی شونه هام بود و‌ مثل زندانی توی دستاش‌گیر افتادهبودم. دلم نمی‌خواست از اسارت دستاش رها بشم اما ساعت دیواری چیز دیگه ای میگفت.   قبل از اینکه لباشوروی لبام بزاره ، از زیر دستش بیرون اومدم و‌با عجله از روی تخت خواب بلند شدم. و تی شرتی که چند دقیقهقبل روی تختخواب انداخته بود رو‌برداشتم و‌ روی سرش پرت کردم و گفتم:

_ اگه پسر بشه ، باید لباسای اونم از گوشه کنار خونه جمع کنم و پدرم در بیاد.

انگار هنوزتو‌ شوکفرار غافل گیرانه من بود که خط خنده روی لباش نشست . خودشو از روی تخت بلند کردو‌تی شرتشو اینبار تو سبد کنار در مستر ،اتاق خواب انداخت و‌پیراهن سفیدشو از توی چوب کار بیرون آورد  و‌به تن کرد. داشت دکمه هاشو‌می بست که نزدیکش شدم و دکمه توی دستشو از دستش رها کردم و‌خودم شروعبه بستن دکمه هاش کردم.

_ اگه پسر بشه یکی می شه مثل تو. خوشتیپ و جذاب که قرار دل دخترارو ببره ، اما اون فقط عاشق یه دخترمیشه ، دختری که شاید ساده باشه ظاهرش اما اندازه همه دنیا دوستش داره و باعث میشه همه دخترای شهربه این دختر حسودی کنن.

محکم تو بغلش فشارم داد و صدای ضربان قلبش گوشامو پر کرد

*******

نمی دونم چندمین باری بود که صدای قلبشو عقب  می بردم و از اول گوش می دادم. کاش میشد این صدا ،تنها صدایی باشه که تو خلوت و تنهایی اتاق کوچیک مسافرخونه، پخش می شد.

ادامه دارد…..

«باآرساشاپ همراه باشید»

یک پاسخ به “رمان آنلاین نیمه کاره ما پارت۹”