Skip to main content

 

 

 

با سلام خدمت دوستان عزیزم

خب امروز میخوام واستون یه داستانی پر پیچ و خم از خودم بگم:
من نیوشا هستم ۲۸ ساله، شیطون ،اجتماعی و در عین حال خانوم😅!

تو خانواده ای بزرگ شدم که همه رشته ریاضی فیزیک خوندم تا مقطع ارشد و دکترا رفتن جز من ،آره دقیقا درست حدس زدید ساز‌ مخالف خانوداده ام!
چالش داشتم تو دوران دبیرستان سر انتخاب رشته که بالاخره تونستم قانع کنم بقیه رو که من ریاضی بخون نیستم و رفتم رشته ادبیات و علوم انسانی .
اما پس از ۳ سال دوباره داستان داشتیم سر دانشگاه که حداقل حقوق بخون ما وکیل داشته باشیم تو خانواده انگار من جز‌ئی از مواد تشکیل دهنده سالاد هستم خخخخ اما تو کت من نرفت که نرفت .آقا جان خب چیکار کنم روحیه خشن می‌خواد وکالت من حوصله دفاع از خودمم ندارم چه برسه به آدم های جامعه .
همیشه میگم کاری رو میخوای انجام بدی درست و با علاقه انجام بده نه واسه پز جایگاه و پول و شهرت چون از روی علاقه نباشه تهش خسته میشی و فرسوده
البته این نظر منه هاااا سو تفاهم نشه.
اینجوری شد که من سال ۱۳۹۰ رشته مدیریت رو انتخاب کردم گرایش بیمه و چشم حسودا کور ،سال ۱۳۹۳ یعنی ۷ترمه با سرعت، و نمرات خوب کارشناسیم رو گرفتم رفتم به سوی بازار کار… آخه یکم عجولم.
کارم خیلی عالی بود خداییش از همه نظر اما دلم تاب نیاورد و زدم بیرون رفتم سراغ کاری که همش اداری و روتین نباشه … احساس ماشینی بودن می‌کردم. هنری متنوع ، بلهههه
هنر بازیگری !
خب الان پیش خودتون دارید میگید چرا خب از اول نرفتی همون بازیگری؟! صبر داشته باشید الان میگم:
۱۰ سالم بود که رفتم تست دادم واسه یه فیلم سینمایی جالب اینجا بود قبول شدم اونم نقش اول ! اما امااااان از ……که نذاشتن من برم وگرنه تا الان سلبریتی شده بودم.
مهم نیست ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازه ست
سال ۱۳۹۹ تیر ماه بود استارت زدم و رفتم سراغ دنیای هنر که واقعا پیچیدست و سخت !
چیزی که از بیرون میبینید خیلی فرق داره با واقعیت و بسیار کار مشکلیه حساب کنید تو گرما و سرما شما ۱۲تا ۱۶ ساعت سرپا باشی و تو هر شرایط و ساعتی کار کنی مثلا یهو زمستون ۵ صبح آفیش شی خیلی ستمه. حالا این یه مثالش بود.
خلاصه سرتون رو درد نیارم الان که در هفدهمین روز تیرماه سال ۱۴۰۰ هستیم تقریبا یکساله تو این عرصه فعالیت دارم و احساس میکنم خوشحالم حتی اگر نه چیزی بدست آورده باشم نه پیشرفتی کرده باشم
کاری رو کن که خوشحالت میکنه مهم نیست سخت باشه یا آسون درآمدت بالا باشه یا کم، همین که شاد باشی از انجامش کافیه.
شعار نمیدمااا حرف دلم بود.
فقط خواستم واستون کمی از مسایلی که تجربه کردم تو این چند سال بنویسم تا واسه خودتون ،زندگیتون ،عشقتون بجنگید هر چقدر هم سخت باشه اما میشه خواستن توانستن است.
دلسرد نشید تنبلی نکنید بعد بگید شانس نداریم !
شانس تلاش ماست ،خود ما هستیم
پس شانست رو بساز
که همیشه ته ذهنت نگی کاش میرفتم سراغ علاقمون حیف شد. ترس نداااره تو میتونی قدم بردار آیندت رو بساز
یادت باشه :
بازدارنده ترین کلمه ” ترس” است … با آن مقابله کن.
با نشاط ترین کلمه ” کار ” است … به آن بپرداز.
پوچ ترین کلمه ” طمع” است … آن را بکش.

خاطرات چالش برانگیز نیوشا

2 دیدگاه برای “خاطرات چالش برانگیز نیوشا”